تبليغاتX
annotazioni

annotazioni

articles

مدل سرمایه دار ی بهروز علیشیری

تفاوت های دیگری از جنس کیفی برای توضیح و توجیه سرمایه گذرای های کلان خارجی در ایران انقلابی لازم است وگرنه آنچه را که بهروز علیشیری توضیح میدهد تفاوتی با سرمایه گذاریهای نظام سرمایه داری در کشورهای دیگر ندارد. ما دلوکالیزاسیون تولید، جابجایی کارخانه های تولیدی را از ایتالیا و کشورهای سرمایه داری اروپایی به کشورهای دیگر مانند رومانی و بلغارستان بخاطر دستمزد پایین نیروی کار ماهر دیدیم و آنگاه که پس از چند سال استثمار نیروی کار و بالا رفتن تکنولوژی و راندمان و بنابراین ضریب استثمار و آغاز جنبش مطالباتی، سرمایه داران کارخانه های خود را از این کشورها ریشه کن کرده و به چین و کشورهای آسیایی بردند زیرا که مقرون به صرفه بود. تفاوت سرمایه گذاری نظام سرمایه در ایران با آن اتفاقات که پشت سر خود فقط تفاله بجا جا گذاشت چیست؟ منابع انرژی  نفت و گاز و برق ارزان. زمانی بود که در اروپا و در ایتالیا از بورژوازی روشن ضمیر مانند خانواده ی آنیلی، رئیس و شریک بزرگ و یا صاحب کارخانه ی فیات زیاد صحبت می شد. درست بود زیرا فیات در اتحاد جماهیر شوروی و در یوگسلاوی سابق سرمایه گذاری بزرگ انجام داد و شهر بزرگ تولیاتی گراد و زاستاوا را ساخت که یک گونه از اتومبیل شخصی فیات را انبوه سازی می کرد، و آن را کلید در دست به دولت های سوسالیستی تحویل داد و بیرون آمد. اما در دهه های بعد سرمایه داری قادر به این کار نبود و بیشتر روی سرمایه های مالی در بورس های مهم دنیا کار کرد و مثلا شیره ی کشورهای "ببر آسیای جنوب شرقی" را مکید و آن ها را زمین زد. یعنی سرمیه داران بزرگ خارجی با دانستن این که اقتصاد ایران به طرف تحولات ضد سرمایه داری پیش می رود باز هم فقط بخاطر منافعش حاضر به سرمایه گذاری 20 ساله و کمک به این روند است؟ مگر این که ریسک کند و وارد بازیهای سیاسی بشود تا از گرایش به ضد سرمایه داری در ایران جلوگیری کند و در نتیجه نقش ضد انقلابی پیدا می کند. این تضاد را باید از نظر روند سیستمی توضیح داد. نمی توان تصور کرد سرمایه ی مالی و فنی خارجی، با تمام تضمین ها و مدیریت مشترک فالیت تولیدی به سیاست اقتصادی کاری نداشته باشد. این موضوع یک کشمکش بین المللی در ایران بوجود می آورد که بس خطرناک می شود. چه نیازی هست که فقط یا بیشتر چشم به سرمایه گذاری توسط دولت های سرمایه داری داشته باشیم و اقتصاد ایران تحولگرا را به نظام جهانی سرمایه داری وصل کنیم و نه به سرمایه گذرایهای دولت های دوست؟ می بینیم که سرمایه داری اروپا پس از استثمار یونان اینک آن را مانند تفاله از حیطه ی یورو اخراج می کند، نه بخاطر این که دست از سرش بردارد بل برای این که آن را به اعلان ورشکستگی برساند و مانند هر ورشکستگی دیگر اسباب اثاثیه اش را غارت کند. این بندر مجهز مال من. آن جزیره ها مال تو، آن کشتی ها مال او. ترکیه که از سرمایه گذرای های آلمان و اروپا حظ وافر برد دیدیم در زمینه ی سیاست منطقه ای در برابر ناتو کاسه ی داغ تر از آش شد. آقای بهروز علیشیری این موضوعات راهبردی را بهتر و روشنتر توضیح بدهند و به گفتن مدل سازی، کدام مدل سازی؟ اقتصاد میکس و ترکیبی میان خصوصی و دولتی؟ این که اول خط هست و تازه همین را هم سرمایه داری جهانی در بورکینا فاسوی انقلابی و نیکاراگوئه و تجربه های مشابه تحمل نکرد و نپذیرفت. بورژوازی جهانی در این دوره بسیار ارتجاعی و ضد انقلابی شده و از کارخانه ی فیات و صاحب روشنفکر آن خاطره ای بیش باقی نمانده.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 0:30  توسط farrokh bavar  | 

سلبی و ایجابی، بیژن و منیژه
کشور ما هنوز سیستم ثبت احوال شهروندی ندارد. بنابراین سیستم ثابت انتخاباتی نیز ندارد. این از برکات حکومت مافیایی ماقبل دولتهای نهم و دهم است که میل به شفافیت نداشت تا هرکس بتواند زرنگی کند و تبدیل به قدرت نا مفهومی بشود. کلان شهر تهران فرض بر این است که کم و بیش هشت میلیون نفر جمعیت ثابت داشته باشد. می توان فرض کرد پنج میلیون نفر 18 سال تمام و واجد شرایط رای داشته باشد. پس اگر کسی با 250 هزار رای وارد مجلس شد به این معناست که از 20 نفر یک رای آورده است و کسی که 200 هزار رای آورد از هر 25 نفر یک رای. به دلیل نداشتن همین سیستم ثبت احوال انتخاباتی، حد نصاب نسبت به واجدین شرایط محاسبه نمی شود و مردم سالاری اینست که این 25% نسبت به واجدین شرایط اندازه گیری شود نه نسبت به رای دهندگان. درست اینست که هر رای دهنده اجبار داشته باشد در شهر خود و در محله ی خود و در فلان مرکز اخذ رای معرفی شده و رای خود را به صندوق بیندازد. در ایتالیای مافیا زده این سیستم به نام anagrafe پس از وحدت ایتالیا در 1864 بوجود آمد. اما بازهم صندوق های رای خرید و فروش شد چون که مدیریت آن در دست دیوان سالاران و دوستان مافیایی سیسیلی و ناپلی آن ها بود تا به امروز که مجلس نمایندگان ایتالیا هیچ ارشی ندارد و رئیس دولت از بالا انتصاب می شود. (مایو مونتی، به ظاهر توسط رئیس جمهور جورجو ناپولیتانو، کمونیست نادم، در واقع از طرف تروئیکای اروپا که حالا یک چرخش می لنگد). پس اگر کسی در تهران بسر میبرد و ساکن پایتخت است نمی تواند به شهر قم یا جایی که دوستان بیشتری جمع و جور دارد برود رای بدهد اما در تهران اعمال قدرت نماید. دولت احمدی نژاد کارت ملی و کدهای دیگری بوجود آورد و قدم تاریخی به سوی شفافیت سازی را برداشت تا فعالیت ها در سیستم وارد شود و مردم مجبور نباشند برای اخذ یک مجوز امضای 20 یا 30 کارمند که هرکدام برای خودشان مدیرند و پشت کامپیوتر اطلاعات خود نشسته و باید برگه را امضا کند از این طبقه به آن، از این اطاق به آن یکی و از این اداره به آنطرف شهر بدود. اما مافیای دستگاه های بورکراتیک و دیوانسالار به شدت و به قیمت مرگ و زنگی در برابر این سیستم الکترونیک دورکاری مقاومت می کنند. سئوال این است که آیا در کلان شهر هشت میلیون تا 12 میلیون نفر آشفته ای که تفاوت میان دستمزد های کارمندان راس هرم تا کف هرم شاید به 50 برابر برسد (ماهیانه ی 15 میلیونی دانشگاه آزاد جاسبی به پسر رفسنجانی معادل  30 برابر دستمزد کارگر با 500 هزار تومان بود)، کسی که 200 هزار رای آورد نماینده ی مردم است یا نماینده ی دوستان خود؟ پس آن سیل مردمی 22 بهمن کجا آمد کجا رفت؟ رهبر محترم فرمودند به نمایندگان قدرت و ثروت رای ندهید و جمعیت موتلفه که وامدار انقلاب بود رای نیاورد. بسیاری از نمایندگان منافع زورمداری در شهرها رای نیاوردند اما حوزه ی علمیه ی قم بازهم همان نماینده را انتخاب کرد. از زیرر رو شدن نمایندگان در کشور اطلاعی نداشت و خوست بازهم ریاست مجلس را علیه تحولات ژرف جریان انقلابی در اختیار داشته باشد. این نتیجه ی اندیشه و اعتقاد کسانی است که تفکر ایجابی سلبی خشکی دارند: حق انتخاب شدن را از هواداران احمدی نژاد می گیریم تا انتخابات را در صراط المستقیم هدایت کنیم. یعنی سیل را کانالیزه می کنیم تا بهترین ها، البته از نظر ما، انتخاب شوند. حضرت از خداوند خواست که اهدنا صراط المستیم! و ما ترجمه کردیم "ما را به راه راست هدایت فرما". و دست راستی ها تفسیر به نفع خود کردند که راست یعنی ما دست راستی ها. همه چیز را به سوی ما هدایت فرما و  همین جا بود که اسلام آمریکایی یعنی اسلام سرمایه داری مستقر شد، در کشوری که سرمایه داری سیستم نداشت و نزولخوار با کمک بانک و حاکم و بازرس و دادرس و ثبت احوال و ثبت اسناد، همگی پشت سر سازمان سوپر متمرکز برنامه و بودجه همه کاره شد. دولت سیار رئس جمهوری انقلابی باعث یک زمین لرزه ی اجتماعی دائمی و پیوسته شد و مردم را مستقیم با اوضاع آشنا کرد. قدرت های رسانه های دم و دستگاه را دور زد. نمایندگان و ارگان های دربسته ی منافع اقلیت سرمایه دار و رانتخوار را دور زد و هر سفر استانی اش زیر دل پدر سالارها را خالی و دلشان را پر از کدورت و نفرت طبقاتی و ترس از فروپاشی کرد. حالا، اوضاع پر تلاطم و پر تنش جامعه ی انقلابی اینست، مجلس نهمی که شورای نگهبان اینطور طبق کلیشه و الگوی خود بوجود آورد هم اینست. مگر این که نمایندگان به اصطلاح مستقلی که به مجلس نهم وارد شدند ناگهان نقاب از چهره برافکنده و همگی انقلابی و مردمسالار شوند. رومئو ژولیت هم مانند بیژن و منیژه اسیر سیستم خشک سلبی ایجابی بودند و عاقبتشان تراژیک شد. در شاهنامه دست کم اسطوره رستم بود که سنگ را از روی چاه برداشت. سلبی و ایجابی مانند کسب حداکثری و دفع حد اقلی ارتباطی انعطاف پذیر و دیالکتیک دارند و معادلاتشان از نوع ساده ی دو مجهولی نیست. شورای نگهبان دعوت رهبر عزیز به بازتر کردن فیلتر صافی را نپذیرفت و یکطرفه به قاضی رفت وگرنه همان شور و هیجان سیل مردم در 22 بهمن در مجلس متبلور می شد و مجلس نهم نماینده ی بازهم غیر مستقیم اما نماینده تر این مجلسی می شد که اکنون در شرف آغاز به کار است. اگر این خلاصه صحیح و درست باشد پس تلاطم های اجتماعی این مجلس را در بر می گیرد و از روی آن عبور میکند. شاید ارگان های مستقیم خود را مانند شوراها ایجاد کند و خودش تصمیمات محلی را اجرا نماید. از آنجایی که " به هر حال!" مجلس نهم مانند مجلس هشتم نیست و ساق پای دولت انقلابی را قلم نمی کند، موج مبارزات و فشار مردم برای اجرای برنامه ها و سیاست تحولات اقتصادی و اجتماعی راحت تر مجلس را فرا می گیرد و در همین سو به جلو می کشاند و آشغال ها را کنار میگذارد. اگر مجلس نهم پیشاپیش نیازهای تحولات مردمی پیش نرود از نقش آن در این روند کاسته می شود. فعلا اما اگر بر فرض، دلال های قدرت و ثروت بتوانند ریاست مجلس را به دست بگیرند، ژنرالهای بدون قشونی خواهند بود که اگر قبلاآب بازی کردند، حالا با آتش بازی می کنند.فعلا که سارکوزی آتش بیار از معرکه بیرون رفت و پوتین پیشاپیش جشن جهانی کارگران و سالگرد پیروزی کشورش بر ارتش نازی وارد گود شد.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 8:49  توسط farrokh bavar  | 

نکته ی انحرافی
دلیل انحراف رئیس جمهور را که همه!! ازش حرف می زنن را باید قبل از انتخاب شدن ایشان در 84 جستجو کرد نه حالا. ایشان از همون هنگام به سفر و گردشگری بسیار علاقمند بود و می خواست از همه ی شهر ها و روستاها و سوراخ سنبه های کشور عزیزمون دیدن کنه اما امکانش را نداشت. سفر به خارج را هم دوست داشت اما سربازی نرفته بود و امکانات مالی اش را نداشت. رئیس جمهور که شدند همه ی این امکانات برایشان مهیا شد و می بینیم که دائم در حال سیر و سفر هست و از جیب خرج نمی کند. پس ما می فهمیم که دلیل انحراف ایشان که 100 بار به سفرهای استانی رفته است همان هوی و هوس جووانی بوده که می خواسته اما نمی توانسته. این را باید به اونهایی که دائم در پی یافتن انحراف ایشان هستند و این یکی را از قلم انداخته بودن یاد آوری نمود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 17:27  توسط farrokh bavar  | 

نیاز سرخوردگان به اسطوره ی تازه
سردار بلند قامت، رضا شاه، که بدون او تن من مباد! بدون او ایران از بین رفته بود! آنالیز و دلیل و تجزیه تحلیل با مقداری عکس از وقایع هرچه می خواهد باشد! اما چرا ناگهان حالا؟ چرا ناگهان حالا رضا خان میر پنج مانند یک قطب در محافل توده ای نادم و سبز مخملی پشم و پیله فرو ریخته ناگهان مطرح شده و دور و برش کلی بحث و آخ جون چی بود قربونش برم چه قد و بالایی و اگر او نبود ایران نبود... اگر ایران نبود ما هم نبودیم و اگر ما نبودیم من هم نبودم و من، قربون خودم برم که از همه بهتر و چیز فهم ترم! این ها برای انسجام خود، در غیبت هر دلیل واقعی و پویا و انقلابی، به دنبال یک اسطوره ی تازه هستند که شاه مخلوع و فراری که اصلا! اما پدر قد بلندش چرا. او می تواند جای ستون اسلام را بگیرد. جنایت های او از حافظه دور شده اما کارهایش باقی مانده. می توان روی آن ها و عکس های مامانی حساب باز کرد اما برای کسانی که شاید شاید بدون آن که بدانند، کم کم به سوی شوووینیزم و فاشیسم راهی شدند. این ها آخرش انسان هایی نوستالژیک هستند. سرشان به عقب چرخیده و همانجا خشکیده. نمی توانند جلو را و جلوی پایشان را ببینند. عقب گرا و اسطوره پرست و متعصب و فرقه گرا و دگم شده اند و در پی یک ستون جدید چیزی بهتر از رضا خان و رضا شاه پیدا نکردند. در میان آن ها از بهترین روشنفکران ما، تاریخ دانان ما و چی چی های ما وجود دارند. رضا شاه شیخ خزعل را از میدان به در برد؟ بر منکرش لعنت! به قول نویسنده، "غائله" ی جنبش جنگل را از بین برد؟ بر منکرش لعنت. دولت مرکزی و متمرکزی را بوجود آورد؟ دانشگاه و آرامگاه بزرگان و سازمان پرستاران و  راه آهن و هرچی که یک دولت مدرن و فعال بخواهد را بوجود آورد؟ بله. ایجاد کرد. اما استالین از او پشتیبانی کرد و او از آتاتورک. اما آتاتورک مگر کیست؟ پایه هایش روی چی استوار است وقتی در "کشورش می گردد و هرچه می بیند یونانی و بیزانسی و هیتی و هورارتویی و ارمنی است؟ استالین مگر کیست مگر غاصب و گورکن انقلاب؟ صحبت آوتیس میکائیلیان ملقب به سلطانزاده اهل مراغه از خانواده ی فقیر ارمنی مسائل روبنایی نبود. این بود که رضا شاه به زیر بنای ارباب رعیتی دست نزد. وضعیت مردمی که زیر ستم له شده بودند فرقی نکرد. او فقط از بالا کار می کرد. پس آقایان و خانم های فرنگی مآب چپ نادم که خود گوئی و خود خندی! شما خودتان را بجای مردم ستمدیده و فقیری بگذارید که یا عرب خوزستانی است یا بلوچ و سیستانی است و در خاک و خل نظام فئودالی زجر میکشد و آدم به حساب نمی آید. برای آن ها شکل دادن زورکی از بالا به تشکل یک طبقه بورژوائی، کاری غیر ممکن زیرا بورژوازی طبق دستور بوجود نیامده بود که در ایران بوجود بیاید، یا یک قشر بورکراتیک- نظامی متمرکز دولتی صاحب منصب و صاحب امتیاز و بالاجبار فاسدی که رقبا را از میدان به در می کند، و متکی روی تعادل کهنه ی ارباب رعیتی، چه فرقی میکرد؟ آه برای کی می کشید؟ که اگر اینطور و آنطور شده بود ایران چنین و چنان شده بود؟ خب بله. می توان رومانتیک بود و "آلوچه را با هسته خورد". رومانتیک ها هم رومانس نوشتند و از شکوه روم باستان و هرج و مرج قرن هجده سر به گذشته فرو برد و نوشت. می توان هخامنشی را یک طورایی به سردار بلند قد و ایوان مخوف ایران زمین دوخت. دل خود را شاد کرد که پیش از هخامنشیان چیزی نبود و هرچه هست از آن ها هست. اصلا تاریخ از همان جا آغاز گشت و شاید که به همانجا نیز خاتمه یافت اما با سردار بلند که رسید می توانست همه چیز درست شود و ایران آباد گردد اما دشمن نخواست. دشمن نگذاشت. عرب ها سوسمار خور بودند و امروز بر جان و مال ایران حاکمند. دیگر چه؟ حالا که همه را گفتند بروند به یکدیگر در فیس بوک بزرگ ایرانیان به یکدیگر شب بخیر همی گویند. می توانند تخته نرد را هم دجیتالی بازی کنند. می توانند هرچه که خواستند خیالبافی کنند. اما شمشیر تاریخ بالای سرشان هست و اگر چیزی حس نکردند یعنی که فرود آمده است.سئوال اینست که آیا سرنوشت امپراتوری های بزرگ در طول جنگ امپریالیستی اول جهانی را سردار بزرگ تعریف کرد؟ تعیین نمود؟ رقم زد؟ انعکاس التهابات پس از جنگ اول و فروپاشی دو امپراتوری بزرگ عثمانی و اطریش مجار  تولد نخستین کشور بزرگ کارگری را در ایران رضا شاه مهار کرد و کشور را از تجزیه نجات داد؟ یا برعکس، تعادل موقتی و شکننده ی دنیای آن روز در هر کشور قدیم و جدید تعادلی موقتی اما شدیدا نظامی ایجاد کرد؟اگر در ایتالیا قدم بزنیم آن کشور را پر از کارهایی می بینیم که موسولینی و حکومت فاشیستی بوجود آورد. از راه آهن سراسری، دریانوردی و ناوگان آن، هواپیمایی، صنایع کشاورزی و اتومبیل و راه سازی و خانه سازی. به قول خود فاشیست ها وقتی هم که او را کشتند و کله پا آویزان کردند پول خوردی هم از جیب هایش به زمین نریخت. دزدی نکرده بود. همه اش راست و درست. پس چرا تمام سازمان ها و اتحادیه های کارگری را له کرد؟ چرا این قدر بد نام به تاریخ پیوست؟ آن ها هم نخست سوسیالیست و ضد سرمایه داری بودند اما از پشتیبانی از زمینداران بزرگ (کنفدراسیون کشاورزان. کنفاگریکولتورا) و سرمایه داران بزرگ مانند فیات و بانک ها سر در آوردند. افسوس که آزادیخواهان ما هم از رضاشاه و از فاشیسم ایرانی سر در آوردند.
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 7:53  توسط farrokh bavar  | 

le elezioni guidate in Iran

Elezioni guidate in Iran.

Sul secondo turno delle elezioni in Iran.

7 maggio 2012

I giornali della controrivoluzione come Aljazirah e diversi italiani danno per sconfitto Ahmadinejad e riportano dati e analisi dei verdi. Niente di vero. Loro, i verdi e "il grande facebook degli iraniani" da tempo stanno difondendo l'idea che il doppio potere è tra Khamenei e Ahmadinejad e ogni cosa che succede lo trasportano su questo disegno per sorpassare il vero doppio potere di calsse tra le tendenze rivoluzionarie e la controrivoluzione borghese.

I candidati di Ahmadinejad non sono stati sconfitti, non hanno partecipato affatto dall'inizio. Il Consiglio dei Guardiani della Costituzione, la Corte Costituzionale, gli ha eliminati già dall'inizio della campagna elettorale e con cura, anche dopo il primo turno. Questo non è grazie a Ali Khamenei. I conservatori hanno la propria forza e organi di potere e di controllo. La loro idea islamica non riconosce la spontaneità dell'opinione pubblica. È quello che più di un anno fa ahmadinejad definì "l'islam dei 5%". Loro hanno il compromesso con Allah per guidare la gregge, ma politicamente non sono di destra bensì di centro. Hanno paura della sinistra rivoluzionaria perché questi appoggiati dalle masse sono movimentisiti e se vincono buttono alla storia tutte le strutture secolari dell'aristocrazia religiosa legati alla rendita. Hanno paura della destra, sempre islamca, perché questi, affaristi delle finanze e della usura credono solo al "business is business" e hanno tanta fretta. Sono alleati diretti dell'imperialismo a attori potenziali di una prossima Siria in Iran. Se non fosse per il loro dictat, adesso invece di veder ancora delle pessime figure di gente reazionaria, avremo visto elementi pro Ahmadinejad entrare ma non con un pugno di voti. Non avendo ancora l'anagrafe, grazie alla mafia degli apparati, non si sa esattamente gli aventi diritto al voto a Tehran ma su di una popolazione fissa di 8 milioni supponiamo che i dicottenni compiuti siano nell'ordine di 5 milioni. Molti degli ultimi della lista entrati nl parlamento hanno più o meno il 200.000 voti. Hanno il voto di uno su 25 persone, perciò non sono veri rappresentanti degli abitanti della capitale. Questo è il gran danno che i cosidetti ortodossi islamici delle gerarchie hanno recato al nuovo parlamento iraniano e la funzione che può e poteva giocare nel processo turbolento del progresso del paese. Queste persone al secondo turno non hanno aumentato i voti e in generale la partecipazione al voto è stata inferiore al primo turno per un attacco incrociato degli apparati centristi contro Ahmadinejad e i suoi, nel parlamneto, nella magistratura e sui mass media, e della borghesia intermediaria e affarista con l'aumento dei prezzi di generi di consumo raffreddando l'entusiasmo sociale che ci fu due mesi fa. Questa è la politica del "taglia e cuci" imposta dalle gerarchie religiose ma che invece di portare alla sconfitta della sinistra ha messo fuori campo la destra! Il partito "Motalefe" della ricca borghesia del bazaar, mercantile, ha peso tutte le sue rappresentanze finora sempre nel parlamento. Sono quella parte della borghesia che Posadas chiamava padroni della rivoluzione, quelli che avevano sostenuto gli scioperi ad oltranza prima del crollo del sistema monarchico. Non sono entrati nemmeno gli esponenti della potente mafia amici del furfante sindaco di Tehran, Qalibaaf, pur avendo speso tanto e pur abusando organi e mezzi del Comune e denunciati e presi sul fatto dalla pretura. Non sono entrati, salvo pochi candidati, della "opposizione" liberal riformista di Khatami. Sono sì entrati i capi più facinorosi e nemici sfacciati di Ahmadinejad, come Ali Larijani e il suo vice Bahoanr, presidente uscente del parlamento e il suo vice, Ahmad Tavakoli, Ali Montazeri, questo tanto lodato dalla Voa! Voice of America, Zakani, fino al viscido Alireza Mahjub, rappresentante di una fantomatica Casa degli Operai ma porta borse di Rafsanjani ma perdendo il seguito saranno come dei generali senza truppe. I compagni di strada di Ahmadinejad, del Fronte Paydaari, resistenza, e legati a Khamenei sono entrati in forza al parlamento e molto probabilmente riusciranno a occupare la presidenza e la direzione del parlamento e delle commissioni. Tra questi c'è Haddad Aadel, l'ex presidente del parlamento che ci fu da Fidel Castro 6 o 7 anni fa, insieme alla moglie e con un mazzo di fiori. Critico a Ahmadinejad, questi, seguendo a Khamenei non saranno l'ostacolo di fronte al governo. È crollato quell'ostacolo reazionario dell'ottavo parlamento che era lì solo per disfare tutte le decisioni dell'esecutivo in concomitanza con la Camera del Commercio di Tehran e sosenuto dal Consiglio di Convenienze (discernimento) guidato da Ali akbar Rafsanjani e Ali Larijani. Sono entrati invece come maggioritari della scena i cosidetti indipendenti da tutto il paese. Questi hanno dislocato e sostituito quelle delle mafia locale. Tutto sommato si potrebbe dire che il nuovo parlamento pur non essendo più un ostacolo al governo rivoluzionario ma non è nemmeno un vero rappresentante delle masse in sommossa, e perciò sarà completamente innondato dalle ondate di lotte e pressioni da tutte le parti e i cosidetti indipendenti "non allineati" o si bruciano nel crogiolo o si allienao con il programma e le lotte per le trasformazioni sociali. Al contrario di quello che si vogliono immaginare i giornali reazionari, lo sconfitto non è Ahmadinejad e i suoi sostenitori di massa ma i reazionari arroccati in quello che era l'ottavo parlamento. far

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 5:27  توسط farrokh bavar  | 

در انتظار جمع بندی نهایی انتخابات
چند نفر خرابکار از تهران وارد مجلس نهم شدند. میشود گفت هیجان انتخابات در دور دوم کمتر از دور نخست بود و با حذف  کاندیداهای طرفدار دولت و کامل نشدن کاندیدهای جبهه ی پایداری و کج و کوله شدن دائم آنها به معنای میانه روی آنها، که خواست شورای نگهبان بود، مردم تهران آنطور که می توانستند، در انتخابات شرکت نکردند و راه برای نمایندگان بورژوازی واسطه و دلال و هواداران رفسنجانی باز ماند. اینها نتوانستند از حد نصاب 25% رای دهندگان، و نه حتی دارندگان حق رای، بگذرند و حالا در تهران 8 میلیون نفری با یک مشت رای نماینده شدند. نماینده ی کی؟ نماینده ی شکم گنده ی مفت خوران. نمی بایست وارد می شدند بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که مجلس نهم نیز آینه ی صاف از مبارزات اکثریتی مردم تهران نیست و تضاد میان جامعه ی 8 تا 12 میلیونی تهران با نمایندگانشان در مجلس نهم نیز حل نشد و بنابراین حل مسائل و مشکلات مردم فقط از کانال این مجلس نخواهد گذشت. اما هنوز باید ماهیت همه ی نمایندگان را در سطح کشوری دید و سنجید و به نظر می آید کسانی که به نام اصولگرایی و به کام بورژوازی حریص و خودکامه به مجلس هشتم راه یافته و اکثریت داشتند در مجلس نهم در اقلیت باشند و بخصوص هیات رئیسه جانبدار واسطه گرهای بورژوازی و اطاق بازرگانی و مافیای دانشگاه آزاد و غیره از پشت میز بلند پدر سالاری به زیر افتاده باشد و همراه با آقایان رئیس کمیسیون های گوناگون به نمیاندگانی ساده و بی یال و کوپال تبدیل بشوند. اما اصل مساله این است که میانه روی ممکن نیست. یعنی با وجود کنار گذاشته شدن جناح انقلابی هواداران احمدی نژاد از مجلس، رفقای نیمه راه او و هر شخص دیگری که بخواهد در راه پیشرفت ایران کار کند، نمی تواند در این دنیا که میان دو قطب سرمایه داری مضمحل و ضد سرمایه داری انقلابی، به هر شکل و عقیده ی مذهبی یا سوسیالیستی، در حال کشاکش است، میانه روی کند و اگر بر میانه روی اصرار کند پاره می شود. دیدیم "نه شرقی نه غربی" خیلی زود با رهبری جناح چاپنده ی رفسنجانی به "نه شرقی بلکه خیلی هم غربی"، نه سوسیالیستی بلکه سرمایه داری آن هم از نوع مافیایی و دلالی اش تبدیل شد و چه صدمات اجتماعی، جانی، مالی و اقتصادی و عقیدتی به روند تاریخی و زندگی مردم وارد کرد. هنگامی که ورق برگشت و احمدی نژاد انقلابی وارد گود شد مبارزات سیاسی و طبقاتی نیز پیوسته آشکارتر شد تا به اینجا که نقاب از چهره ی اقلیت اسلامگرایان سرمایه داری که کاری به جامعه و مردم ندارند بیفتد. این موضوع هنوز گرفتار دستگاه های مذهبی، مانند جامعه ی مدرسین که بازهم علی لاریجانی را انتخاب کرد، و بورکراسی دولتی محافظه کار و ضد انقلابی است که از اجرای مصوبات دولتی به نفع مردم جلوگیری می کند. اما مبارزات اجتماعی بسیار بالا گرفته و دولت سیار احمدی نژاد شرایط تازه ای را آغاز کرده که فروکش ندارد و راه را به هر صورت، در درون مجلس نهم و بیرون از آن باز می کند. از این نظر راه آینده بین استقرار اقلیت سرمایه دار رانت خوار و دلال و قاچاقچیانی است که بخصوص تهران نشینند وماشاالله دم از اسلام هم می زنند، یا پیشرفت برنامه ی تحولات اجتماعی و اقتصادی و اسلام حد اکثری مردمی است. راه وسط و سیاست میانه روی جایی در این دوران پر تب و تاب انقلابی دنیا ندارد و بحرین و سوریه و لیبی هر کدام به نوبه خود اثبات همین موضوع است. بزرگترین و پر قدرت ترین اثبات این موضوع همان اتحاد جماهیر شوروی سابق است که اگر فرو پاشید و از سیستم سوسیالیستی بیرون افتاد می بایست به سیستم مقابل خود یعنی سرمایه داری تبدیل می شد اما نشد و اگرچه مافیای قدرتمندی با هر ابزاری وارد معرکه شد اما با بازگشت پوتین و شرکت او در جلوی تظاهرات روز جهانی کارگر در اول مه در مسکو و بلند شدن در دفاع از سوریه و ایران در برابر برنامه های امپریالیسم نشان داد که راه سرمایه داری در خود روسیه نیز بسته است وگرنه "سبزها" شعار نمی دادند مرگ بر روسیه!. راه سرمایه داری جناح مافیا سرمایه داری در چین هم بسته است و هردوی آن ها بعنوان قدرت های اتمی بزرگ جهان خود را برای مصاف نهایی با امپریالیسم مضمحل آماده می کنند و کشورهای کوچک در همین وسط قرار دارند که یا مانند سودان از وسط پاره می شوند، یا مانند ایران انقلابی همین راه را با تنش بسیار زیادتری ادامه میدهند. آشغال هایی که با حقه بازی و تنش آفرینی توانستند وارد مجلس نهم شوند این بار هیچ غلطی نمی توانند بکنند. دور آن ها به پایان رسیده است.


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:47  توسط farrokh bavar  | 

اضافه بر مانیفست روز جهانی کارگر 1391
40 ساعت کار در هفته و 36 ساعت برای کارهای سخت، با همان دستمزد 44 ساعت؛ اضافه دستمزدها پلکانی متناسب با تورم و اصلاحات ساختاری، سیستم مالیاتی متناسب با درآمد، کوتاه کردن دست دلالان و واسطه های کلان محصولات لبنی و کشاورزی و کاستن همزمان از هزینه ی دانشگاهی و قیمت تمام محصولات و مصنوعات، اجرای تمام مصوبات دولت برای حذف شرکتهای خصوصی کاریابی و شرکت دادن عملی به شوراهای تولیدی کارگران و کارمندان کارشناس در کنار مدیران برای بهبود کیفیت مصنوعات، حذف تمام واردات محصولاتی مانند شکر که در کشور تولید می شود، تغییر قانون برای دولتی کردن مالکیت کارخانه های خصوصی که به ضرر اشتغال و منافع کارگران و خدمات اجتماعی اقدام کرده اند، تمرکز بانک ها و خلع ید از کار نزولخواری و پوشش حقوقی آن ها، دو روز تعطیلی کار در هفته و برنامه هایی که در سال 1391 در دولت دهم و مجلس نهم می توانند اجرا شوند تا مردم نتیجه و منافع خلع ید از دلالان را بلافاصله ببینند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:17  توسط farrokh bavar  | 

ول مه. روز جهانی کارگر. 2012- 1391

نظام امپریالیستی جهان در حال فروپاشی است و سرمایه داری جهانی دوره ی تب آلوده و پر هزیان و پریشانی را می گذراند. ناتو توانست دولت و مردم لیبی را بکوبد و تاسیسات آن را ویران کند اما نتیجه دارد بر علیه خودش بر می گردد زیرا مرحله ی بعدی حمله در برابر سوریه خاک شد و شکست خورد. از هم گسستگی و فروپاشی نظم آن ها بقدریست که کشتی حامل تسلیحات جنگی از لیبی به مصر تا به دست ضد تروریست های ضد انقلابی سوری برسد لو رفت و در آب های ساحلی شمال لبنان توقیف شد. در ضمن نقش نیروهای یونیفل سازمان ملل نیز برملا شد. گروه های نظامی و اطلاعاتی زبده ی ناتو در سوریه لو رفتند، شکست خوردند و دستگیر یا تسلیم شدند. ارتش به اصطلاح آزادی سوریه وا رفت و برنامه ی کوفی عنان این توانایی را ندارد که بهانه ای به دست امپریالیسم برای دخالت نظامی بدهد. ورق برگشته و جهت باد در روسیه نیز عوض شده و حضور دائمی ناوگان اتمی روسی در بندر طرطوس سوریه که آسمان های آن کشور انقلابی و مقاومت را آسیب ناذیر می کند، همین طور مانور نظامی دریایی چین و روسیه در برابر مانور نظامی امپریالیسم نشان آن است. کسانی هم که در ایران در روزنامه هایشان ارتش آزاد سوریه را مانند یک آلترناتیف مطرح می کردند مجبور شدند غلاف کنند. این ها نیز جزو بازندگان هستند. لیبی قربانی ندانم کاری ها و خیانت ها شد اما آگاهی و شورش مردم در کشورهای اسلامی نگذاشت ضربه ی علیه لیبی باعث ناامیدی و تردید و تشتت و جدایی و خیانت گردد. برعکس، در سوریه جدایی و خیانتی در ارتش بوجود نیامد. مردم زیر تهدید توطئه و خطرهای جانی، یمپارچه از دولت انقلابی اسد دفاع کردند و هنگام ورود وزیر امور خارجه ی روسیه به دمشق یکپارچه فریاد زدند زنده باد روسیه و پرچم هایش را به اهتزاز در آوردند و همین برای خاک کردن کسانی که در ایران انقلابی فریاد زدند مرگ بر روسیه! مرگ بر چین! کافیست.
مصر دچار فرآیند انقلابی است که دیگر در هیچ مرحله ی میانی وا نمی ایستد و تا وقتی به آخرین نتایج انقلاب ملی ضد امپریالیستی و اجتماعی نرسد از پا نمی نشیند. دلیل همین بس که مردم یک جزیره ی کوچک مانند بحرین در برابر غول امپریالیسم شکست خوردند و به مبارزه ادامه می دهند و همین دولت و حکومت کنونی مصر مجبور شد گسیل گاز به اسرائیل را قطع کند. در آن طرف دنیا آرژانتین صنایع نفت خود را ملی و دست راپسول اسپانیایی را، آن هم در این شرایط اقتصادی به هم ریخته و بدون راه حل  سرمایه داری در شبه جزیره ی ایبریا از آن منبع بزرگ کوتاه کرد. پس از آن اوو مورالس نیز در بولیوی شرکت خصوصی پخش انرژی را دولتی کرده  تا در برابر تظاهرات دستکاری شده ی پزشکان و پاره ای از دهقانان  توسط محافل مپریالیستی موضع اجتماعی قاطعی بگیرد. اوضاع در روسیه با آمدن پوتین و کنار رفتن مدودف از سازش و زد و بند با امپریالیسم به رودرروئی تغییر کرد و مساله فرمانده ی کل قوای روسیه که تداوم مواضع قبلی سازش است نیز به زودی به نفع جریان های انقلابی حل می شود همان طور که گره هایی که در مدیریت و فرمادهی سپاه هست، تا جایی که بعنوان بازوی اجرایی قوه ی قضائیه وارد کشمکش های سیاسی- طبقاتی داخلی شد به زودی به نفع جریان انقلاب حل می شود.
سارکوزی آتش افروز و آتش بیار معرکه به زودی از گود بیرون می رود و آنجلا مرکل نیز لنگان خواهد شد. در فرانسه فرآیندی به راه خواهد افتاد که از کنترل خود دولت سوسیالیستی هولاند بیرون می رود و جنبش کارگری مانند یک عامل مهم و تاثیر گذار وارد گود خواهد شد و مبارزات اتحادیه های آلمان را نیز شدت می بخشد. دولت های دست نشانده ی آن ها در کشورهای پییگس، پرتوگال، ایرلند، ایتالیا، یونان و اسپانیا نه تنها به هیچ دستاورد و ثباتی نرسیدند که برعکس، باعث انفجار آتش فشان مردمی و کارگری شدند. اتخابات یونان نیز در پیش است و تنها نتیجه ی ممکن در دست اتحاد نیروهای چپ و اتحادیه های کارگری یونان قرار دارد. کشورها و دولت های انقلابی آلبا در آمریکای لاتین با قدرت در اجرای برنامه ی تحولات اقتصادی و اجتماعی ضد سرمایه داری پیش می روند و پشتیبانی مردم بیشتر شده و راه را برای هرگونه بازگشت و سیر قهقرایی می بندند. کشورهای نو ظهور بریکس، برزیل، روسیه هند، آفریقای جنوبی و چین بر عکس دولت های سرمایه داری اروپا و آمریکا بر ضریب رشد اقتصادی خود می افزایند و راه رشدی را در پیش گرفته اند که آن ها را در برابر دلار و یورو و قدرت سرمایه داری جهان بلند می کند. نیروی وحشتناک نظامی امپریالیسم دیگر تنها مانده و به تنهایی کارگر نیست. دوطبی شدن جهان میان پیشرفت نیروها و فرآیند انقلابی و دفاع نا امیدانه و بیشرمانه ی ضد انقلاب امپریالیستی باعث شد دست نیروهایی که با عوام فریبی مشغول دودوزه بازی به نفع امپریالیسم بودند باز شود و این وضعیت دولت اسلامی لائیک و میانه روی ترکیه است که مستقیم علیه دولت انقلابی و مردمی سوریه وارد گود شد، علیه کوشش های دولت عراق برای برون رفت از منجلاب نیز علنا و مستقیم وارد عمل شد برای استقرار نیروهای ناتو در کشورش فراخوان داد. اگر قرار بود دولت ترکیه با چهره ی اسلامی و پایه ای مردمی، اما با رهبری بورژوازی ناتو امپریالیستی بخواهد در برابر نقش انقلابی ایران اسلامی به محور تحولات کشورهای عربی اسلامی تبدیل شود و مقاومت را خنثی کند، مقاومت و مبارزه ی مردم انقلابی و یورش آن ها در کشورهای عربی و ایران باعث شد اردوغان لخت شود و نقش پستچی داوود اغلو پیش نمایندگان مجلس ترکیه در همکاری با ستمگران و امپریالیسم فاش گردد. پس از دو تکه کردن سودان، در دست گرفتن قدرت در ساحل عاج، شکست دولت لیبی، تحمیل دولت های تروئیکا در کشورهای درجه دوم اروپا، برنامه های نظام سرمایه داری در خود کنام آن ها خیلی زود دچار از هم گسستگی و شکست شد. بشریت در تاریخ تمدن و مبارزات خود به همان پیچ تاریخ نزدیک شده که رهبر انقلاب اسلامی ایران به نمایندگان و روشنفکران انقلابی کشورهای عربی در حال شورش و بحرین خاطر نشان کردند. در ایران، علیرغم تمام کارشکنی ها، نمایندگان قشرهای واسطه گر و دلال و قاچاق و مافیای محلی و مرکزی در انتخابات مجلس نیز شکست خوردند و رفتار تب آلود و متشنج آن ها از هین رو است که راه ها را برخود و آینده ی خود بسته می بینند. آن ها نیز بازنده هستند و سال آخر دولت دهم، با برنامه تولید و کار وسرمایه ی ملی راه را از آشغال به هر قیمت پاک می کند و بر شتاب و توان اجتماعی، علمی، فنی و تولیدی پیشرفت و استقلال ایران بسیار می افزاید. توان  و وجهه ی انقلاب اسلامی ایران با  حضور نیروی دریایی ایران در دریای مدیترانه و در برابر گسترش دزدان دریایی سومالی حتی در دریای عمان، همچنین در کمک رسانی به سومالی و پاکستان و برنامه های گسترش زیر ساخت ها و تاسیسات انرژی با کشورهای همسایه، بزرگداشت نوروز بزرگان ادبی و انقلابی ایران بزرگ و رشد صنایع نشانه و نتیجه ی بارور همین فرآیند انقلابی تحولگرا علیه عقب ماندگی ها و رسوب گرفتگی ها و موانع تاریخی است که در این دوره  به هر قیمت باید برچیده شوند. ساخت و ساز یک جبهه ی مشترک و واحد میان تمام دولت ها و کشورها و مردم و سازمان های انقلابی در همین لحظه لازم است تا مانند اهرم اجرائی جهانی مردم در حال شورش و انقلاب برای ساختن دنیایی نو وارد گود شود و به اینهمه فعالیت جهانی در تمام زمینه ها ساز و کار ارگانیک بدهد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 0:29  توسط farrokh bavar  | 

چرا محمد جواد لاریجانی تغییر موضع داد؟


30 فروردین 1391

بحران جهانی میان نظام سرمایه داری و نظام ها و گرایش های مردمی در هر کشور و منطقه ای به صورت خاص خود پیداست. نشست در بسته در پاریس بدون حضور نمایندگان چین و روسیه یکی از این نشانه هاست که می کوشد برنامه ای را که به نفع ثبات در سوریه پیش می رود را مانع شود. بحران سوریه ماهیتی مانند یک گسل زمین لرزه و اتشفشانی دارد که میان ماندن و میانه روی را می سوزاند و همه ی نیروهای سیاسی اجتماعی دولتی حکومتی را در این طرف یا آن طرف صف آرائی می دهد. این گسل در تمام جوامع طبقاتی مانند ایران اسلامی هم وجود داشته و عمل می کند. در ایران کسانی هستند که له له می زنند تا گفتگوی میان دولت و حکومت اسلامی ایران با نمایندگان 1+5 از این جا تا بغداد به شکست بیانجامد تا به حربه ای برای تخریب دولتی انقلابی شود. برای این کار سگنال می فرستند و همان جناح جنگ طلبی که در پاریس جمع شده تا از روند آشتی در سوریه جلوگیری کند سیگنال را دریافت می کند و در کار این گفتگو اخلال خواهد کرد. محمد جواد لاریجانی دو سال پیش در گرماگرم شلوغی ها و توطئه و فتنه ی سیاه ضد انقلاب به سادگی و روشنی شباهت های آن واقعه را با مکانیزم یک یک کودتاهای مخملی رنگین نشان داد و گفت داستان برسر یک به اصطلاح انقلاب رنگین بوده به رنگ سبز. اما شکست خورد. علی لاریجانی اما در تلویزیون اصرار کرد که در ایران اسلامی انقلاب مخملی ممکن نیست و ماجرا بر اثر سوء تفاهم هایی بوده که ( به طور ضمنی... دولت)  بوجود آورده. این دو برادر در آن جریان مقابل هم و در دوطرف خطی که هنوز قرمزی اش زیاد پیدا نبود قرار گرفتند. معنای تغییر آن موضع صریح محمد جواد به آن طرف خط و تهمت سلفی زدن به جریان موهوم انحرافی نمی تواند فقط به خود او مربوط شود بل این که نشانگر آرایش صفوف در دو طرف سنگری است که در واقع گسلی است که پیوسته ژرف تر و کناره هایش از هم دورتر می شود. واکنش های تب آلود یک گروه کوچک در مجلس نیز به همین دلیل به محدوده ی آن ها خلاصه نمی شود و نشانگر همین صف آرائی جنگی در جامعه است که ماهیت و خصلت و توانائی های یک جنگ طبقاتی دارد که ایئولوژی ها را در خود هضم کرده است. در این هماوردی هر تاکتیکی مجاز است از جمله حمله از چپ و نتیجه از راست. خبری هم که حزب کمونیست روسیه علیه دولت پوتین افشا کرده در همین کشمکش ها قابل بررسی است. بنابر این ادعا روسیه در حال ایجاد پایگاه ناتو در خاک خود است. تحریک عجیبی است زیرا سیاست روسیه را در سوریه و در هرکجای دنیا از جمله در ایران زیر سئوال برده و آن را دچار شک و تردید می کند و بهانه و حربه ای به دست آن طرفی ها می دهد. پس هیچ چاره ای بهتر از شفاف گفتن واقعیات نیست زیرا این جای خالی را شایعات کثیف پر می کند همان طور که انقلابی های مصری علیه مانور انتخاباتی افشاگری می کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 20:20  توسط farrokh bavar  | 

آب خصوصی شد حالا نوبت سد هاست!

کریستینا کرشنر غول نفتی رپسول را ملی می کند،

محمد رضا عطار زاده سدها را خصوصی می کند!

30 فروردین 1391

 

دولت های انقلابی آلبا به اضافه ی آرژانتین در ملی کردن و دولتی کردن منابعی که پس از کودتاهای دهه های گذشته خصوصی شده و در کام شرکت های خصوصی فرو رفته بودند، از جمله مساله ی آب شیرین در بزرگترین منبه آن یعنی برزیل توسط شرکت های غول آسای بین المللی، مانند قطع و قاچاق درختان بزرگ جنگل های آمازون توسط همان گونه شرکت هایی که مسلحانه عمل می کنند، مدتی است که بنابر منافع ملی و اجتماعی خود آستین بالا زده دست ها را مشت کرده و از آن شرکت های استعمار و استثمار کنند خلع ید می کنند. اما آقای محمد رضا عطار زاده پیشنهاد کرده سد های ایران خصوصی شوند. شرکت های هواپیمایی ایران خصوصی شدند و چه گلی به سر مردم زدند و آقای خلبان نخجوانی با برنامه ای سرمایه داری و سودجویانه و نه بنابر تفکر مدیریت خدمات اجتماعی و اقتصادی ،همچنان خدمات "هما " را گران و گرانتر می کند و معلوم نیست فرق ایشان با احمد خرم چیست وقتی می گفت مردم اگر نمی توانند هواپیما سوار شوند اتوبوس سوار شوند. قطار، که هنوز نداشتیم، بگیرند. اما آب. آب باید ملی باشد. از منبع تا مصرف. خصوصی سازی آب مدت هاست به راه افتاده و اگر سد ها دولتی است اما آب پشت آن مدتهاست به شکل خصوصی خرید و فروش و توزیع ناعادلانه می شود و خشک شدن مزارع و رودخانه ها و دریاچه ها را متوجه شدیم هنگامی که مزارع آقایان پر آب و محصولاتشان چند برابر می شد. طرز ساخت سد هایی مانند سد طالقان به گونه ای مانند بیع متقابل، که شرکتی مثلا از چین سد را ساخته و آب را تا چند سال در تملک داشته باشد و به فروش برساند نیز خطا بود زیرا دولت مجبور است فروش آب را به قیمت مصوب کنترل و ممیزی کند و این مساله وقتی سراسری و فراگیر شد بسیار سخت است و خود باعث آلوده شده به رشوه و فساد می شود. کشاورزان شرق زاینده رود چندین سال به خشکسالی محوم شدند، خود زاینده رود خشک شد اما شالیزارهای سرمایه داران بزرگ که روزنامه ی ایران نوشت کارهای مهمتری داشته و کشاورزی کار عمده ی آن ها نیست، پر آب و برکت شد. این بجز این که حتی اگر سد دولتی بوده اما مدیریت آب خصوصی است و هرکه زورش بچربد آب را می برد. آیا اضهار نظر محمد رضا عطار زاده واکنشی در برابر نظر رئیس جمهور انقلابی است که گفت آب دریای مازندران را با هزینه ی زیاد شیرین می کنیم و از بالای کوه به دشت مرکزی می آوریم اما بعد نباید مصرف آن را بی رویه اعمال کنیم. مجوز چاه های عمیق را پسته داران به خودشان دادند و سطح کشت را چند برابر کردند. سفره های آب زیر زمینی پایین می رود و آهکی می شود جهنم! ما تا آن موقع سود خود را برده ایم. این نمونه ی دادن مجوز از این دست به آن دست باعث شد دیگران هم کم نیاورند و بدون مجوز چاه های عمیق بسیار زدند. خشک شدن قنات ها و سپس تالاب و دریاچه را نتیجه همین "بی رویه" کار کردن های بی حساب کتاب بود. حالا آقا می فرمایند سد ها را هم یکباره خصوصی کنیم. این معاون ها را باید پایید. از جمله معاون وزیر اقتصاد  بهروز علیشیری که با افتخار و کمی قلدری اعلام کرده دوران مالکیت دولتی تمام شد و دور دور مالکیت خصوصی است! این ها شاید که بیشتر از نوک دماغشان را نبینند زیرا فقط دوره ی اقتصاد را خوانده اند. اما از نوع سرمایه داری کلاسیک آن. آن ها فعلا می گویند که اما مدیریت با دولت است.  مانند مدیریت ارز  شناور. امکان ندارد. و دیدیم چگونه آن ها شناورش کردند و قوه قضائیه تماشا کرد. دولت شرط گذاشت کارخانه های دولتی که خصوصی می شوند تا 5 سال نمی توانند کارگرهایشان را اخراج کنند. نکردند؟ مدیریت دولتی بر مالکیت خصوصی خیلی هنر کند تا مدتی می تواند از افسار گسیختگی مالکیت بخش خصوصی جلوگیری کند اما بالاخره سرمایه داران که از حق شرعی و قانونی مقدس مالکیت خصوصی و بیزنس ایز بیزنس برخوردارند بالاخره لوکوموتیف ران و سوزن بان را عوض می کنند و دستگاه را یک پارچه می کنند. اصل 44 قانون اساسی را دوباره باید بررسی و تفسیر تازه ای بنابر منافع اجتماعی مردم و اقتصادی تولید بر آن گذاشت. تا دیر نشده. وحشیگری نمایندگان سرمایه داران در مجلس که به هیچ چیزی جز منافع طبقاتی و قشری خود پای بند نیستند نشان می دهد خصوصی کردن و در دست آن ها نهادن چقدر ماهیتی ضد انقلابی و ویرانگر دارد. آن ها برای منافع خود مجبورند از روی جسد انقلاب اسلامی رد شوند زیرا اسلام واقعی هم یکی است. ربا و ربا خواری یکی از نتایج نظام مالکیت خصوصی سرمایه داری است و به همین دلیل اسلام سرمایه داری وجود نداشته و وجود ندارد. سال منافع ملی و دفاع از کار و سرمایه ایرانی از همین گلوگاه عبور می کند. رئیس و مالک یکی از دام پروری ها در باره ی تخم مرغ  در رادیو ایران می گفته 30 در صد از تولید تخم مرغ اضافه بر مصرف است و می خواهیم صادر کنیم دولت نمی گذارد و تعرفه ی 70% بر آن گذاشته. رادیو ضد انقلاب هم به او دم می داد. "اضافه بر مصرف" یعنی چه؟ مصرف اجتماعی یا مصرف بازار سرمایه داری؟ اگر قیمت در بازار مصرف را مانند تمام مئاد مصرفی دیگر خودسرانه زیاد کنید و بالا ببرید به نفع دلالان و سوداگران، تخم مزغ و تمام فراورده های دیگر نه 30%  اضافه بر مصرف می شود و در انبارها احتکار میشود که 40 و 50% هم اضافه می آید. البته که با فروش دلاری محصولات، سود آقایان مالک که با تسهیلات بانکی و دولتی کار و کاسبی به هم زده اند بیشتر می شود. خشک شدن دریاچه ارومیه هم که اینقدر گرد و خاک کردند تا گناهش را به گردن دولت زحمتکش بیندازند به همین دلیل است. افزایش سطح زیر کشه و محصولات صادراتی را در همان منطقه نگاه کنید. در ضمن به نظر می آید زنبورهای عسل اسهال گرفته باشند. عسل آبکی ندیده بودیم که دیدیم. شاید به دلیل گرانتر شدنش وا رفته باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 14:39  توسط farrokh bavar  | 

article

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ

نوشته های پیشین

اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
آرشيو

آرشیو موضوعی

علمی
علمی- تخیلی
نقد سینمایی
داستان
نقد مدیریت
شیوه ی بررسی
نقد سیاسی
نقد شیوه ی بررسی
مربوط به معماری
نقد معماری
نقد برنامه ریزی
نقد طراحی
اخبار
نقد تاریخ
نقد هنر
هجو علیه هجو
نقد محیط زیستی
نقد بیماری

پیوندها

کیک و عکس

 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM