نقاشی و باغ ایرانی- جشنواره انجمن مفاخر معماری ایران

 

 

 

 

 

 

نـقـاشــی و بــاغ ایـرانــی

 

خــرداد  1390  ـــــ  فـرّخ  بـاور

 

 

اگر پیشنهاد جناب مهندس قهاری و خانم مهندس منصوری برای شرکت در این جشنواره زیبا نبود شاید هیچ وقت فکر این مطلب، یعنی تهیه ی مقاله ای در باره  ربط نقاشی و باغ ایرانی از سرم خطور نمی کرد. این کوشش را مدیون ایشانم و بیاد محمد امین میرفندرسکی و با اجازه از خانم نسرین فقیه کارم را معرفی می کنم.

 

کار ما به قول امروزی ترکیبی از سخت افزار و نرم افزارست. اگر نرم افزار را معادل حس و حالی بگذاریم که از طبیعت بر می آید و باعث روییدن رویا و اندیشه و شعر و آفرینش می گردد فعلا سخت آسیب دیده است. به دلیل خشک شدن قنات ها، به دلیل چاه های عمیق،به دلیل سپردن باغ و حمام به پبمانکار، و به دلیل مصرف گرایی بی بند و بار باغی هم درکار نخواهد بود مگراین که به علتی هنوز مجهول از خشک کردن درختان کنهسال امامزاده ها و قطع درختان و استهلاک مصرف گرایانه ی باغ، چه از روی از نادانیسم یا غرور و غرض ورزی دست برداریم. جفت کاج های بلند و شاخص و سرحالی که سرکار خانم مهندس فریار جواهریان در کتاب باغ های ایرانی از آن یاد می کرد، معمار بزرگ شیراز، خفتی بر گردنشان انداخت و در تابستان داغ  آنها را خشک و خفه کرد. اگر به گل برگردیم، آن را نچینیم و از چرخیدن بابونه با گردش آفتاب مشعوف شویم، و اگر قراراست دیوانه شویم از رنگ آمیزی و عطر گل دیوانه شویم، شاید! اما شاید  روزی با مهندسی ژنتیک درخت هندوانه بلندتر از درخت گردوان پدید آمد و فقط رجز نخوانیم " درخت گردوان به این بالا بلندی! درخت هندوان ای الله و اکبر!". داستان دور و درازیست و فعلا که ما مصّرانه درحال ویرانگری محیط زیست هستیم و طبیعت نیز در مقام انتقام. اما یقینا برنده ما آآ خواهیم بود و بر طبیعت مسلط خواهیم شد!

 

  جسد کاج های باغ جهان نما – شیراز 1389- عکس

 

 سخت افزار باغ نیزیک سیستم است، که با علم مکانیک و تنظیم فشار آب، شیمی کیمیاگران زمان و فعل و انفعالات فیزیک، تمام اجزای باغ در یک رژیم به کار افتاد، طبیعت  را به درون باغ  به نظم در آورد، ارتقا داد، متمدن کرد و جزئیات اجرائی آن را ساخت تا اثری از بهشت پابرجا بماند.

 

 اما نقاشی، که در پس آن احساس لطیفی مانند شعر نهفته است، شعری است که با تصویر و رنگ سروده شده و شعر، آخرین و خالص ترین افشرده ی تاریخ بشراست که زمین و آسمان را در هم می آمیزد، نسل ها را به هم می دوزد و هر چیزی که بخواهی در آن یافت شده، با آهنگ سروده و با نقاشی به مینیاتور تبدیل می شود.

 بیست سال پیش یک مینیاتور قدیمی از دجله ی خروشان که از زیر برج و باروی بغداد می گذشت را  در انتشارات اسپانیایی زبان ِ ویلاردی دیدم که گم کردم. دجله بسیار آشفته بود و مردم بغداد نگران. مینیاتور دلگیر بود و می گفت  دجله چه فجایعی بخود دیده  و حصارچه سخت شهرش را در آغوش گرفته بود. اما شعر فارسی اش طوری از پیچ و خم  دجله شکایت و گلایه می کرد که دل آدم درد می گرفت. سال 1990 بود و آمریکایی ها بغداد را شبانه روز بمباران می کردند و آن نقاشی و آن شعر زیبا آن جا با مردم بغداد و با تاریخش بود. کافی بود به آن نقاشی بنگریم تا کشتار هولاکوخان از مردم بغداد را به یاد بیاوریم آنقدر که بستر رودخانه بر روی آب بسته شد. آن، یکی از نقاشی هایی بود که همراه با شعرش بسیار تکان دهنده بود و انطباق آن دو زمان باعث شد تمام بی مهری تاریخ برملا شود. شعر و نقاشی اگر خوب سروده شده باشند می توانند اثری فوق العاده داشته باشند و باعث تلطیف احساسات و همبستگی انساندوستانه و طبیعت گرایانه گردد.

محاصره ی بغداد- مینیاتور- عکس

 

 گالری اوفیتسی در فلورانس پر از نقاشی هایی است که ثروتمندترین خانواده ی بازرگانان فلورانس، مدیسی، پزشکیان، که سه نفر پاپ هم در فهرست خود داشتند گرد آورده بودند، اما ما هرچه هم بخواهیم، در برابر جبروت آن ها متاثر نمی شویم. شاید مرعوب آن ها شویم، مگر تابلوی خانواده ی مقدس اثر میکل آنجلو بوناروتی. در عوض، هنگامی که درموزه وانگوگ به یک تابلوی او، غروبی کنار شهر و چند نفری که هموز درمزرعه کار می کردند خیره شده بودم، ناگهان مثل این که همانجا باشم، نفس زدن او را حس کردم. مطمئن باشید فیلم رویاهای کوروساوا را هنوز ندیده بودم. ما اگر خوب بنگریم در برابر نقاشی ها و مینیاتورهای ایرانی تحت تاثیر قرار میگیریم. نه این نقاشی های جدید که پادشاه و شهبانویش را زیادی بلند و زیادی زیبا نشان میدهند، مثل این که نقاش تمام رومانس خود را در آن به کار برده باشد، بل مینیاتورها و نقاشی هایی که ما نسبت به آن تعلق خاطر داریم، و برایمان خاطرات و فرهنگ و زبان شیرین فارسی را تداعی می کند. باید بتوانیم آن ریشه های تعلق خاطر را دوباره بیابیم و دوباره به بار بنشانیم و شهر را به روستا نزدیک کنیم.

 

 تعلق خاطر

اگر در سرزمین بلند و خشک ایران یک باغ زیبای ژاپنی بسازیم شن های داغش سبزه ها را می سوزاند و ضمنا دچار همان بی هوویتی می شود که برسر معماری ما رفته است و بر عکس، اگر در انگلستان سرسبز و خیس، یک باغ مستطیل شکل ایرانی پر از درخت و سایه بسازیم بی معنا است وهیچ یک از حواس پنجگانه را بر نمی انگیزد. هر باغی  که مستطیل شد و پرسپکتیف داشت باغ ایرانی نمی شود زیرا فاقد روح و حس خاص باغی است که در بافت تاریخی و محیط  طبیعی خود آفریده شده است.

 25 سال پیش تغییر شکل باغ شهرداری در یک شهرک کوهستانی ایتالیا به من سپرده شد. باغی بود پراز درختان کاج منظم و شکل های هندسی "من درآوردی" که می خواسته یک باغ ایتالیایی بشود اما نتوانسته بود. باغ ایتالیایی از طریق باغ های هندسی شکلی که حکومت اسپانیا در جنوب ایتالیا ساخته بود خاطره ای دور از باغ ایرانی- اسلامی آندولس جنوب اسپانیا دارد.  یک عمل جراحی لازم بود و 46 درخت بزرگ کاج قطع شد. سایه ی همیشگی آنها از سر آن سرزمین سرد کم شد و آفتاب بالاخره به زمین رسید. غروب روی دره ی زیبا پیدا شد. باغ بومی شد و به شکل طبیعی و بومی اش برگشت. زیبائی های بالقوه اش نمایان گشت. با گوگل ارث می توان آن را دید www.paginebianche piancastagnaio(si).toscana. 

 باغ های بزرگ ایتالیای رنسانس و امپراتوری اسپانیا در جنوب، در رجّـا، جنوب ناپل، ملقمه ای از دید باز و پرسپکتیف دراز و قدرت مدار با دیواره های سبز شبیه هزارتو است که مانع دید می شود و به درد تفنن زود گذر می خورده است. در خود سرزمین فلات ایران نیز، در شرایطی که باعث شد مردم برای مدتی در ارگ بم بسر ببرند، نه جای فیزیکی برای باغ بزرگ وجود داشت و نه جای اجتماعی و نه توان قدرت سیاسی.

بازهم در باره ی تعلق خاطر:  در کمرکش کوهستان آمیاتا در مرکز ایتالیای مرطوب و نرم و همیشه سبز، هنگام غروب چراغ های روستاها کم کم روشن و زندگی مردمش پیدا می شد، که می شناختم. منظره ا ی زیبا اما بی احساس بوجود می آمد، اما به محض این که تصور می کردم  در پس سوسوی چراغ ها مثلا گیلکی صحبت می کنند و سماور روشن و بوی کته می آید، در لحظه منقلب می شدم. شگفتی من در برابر تک درخت شاه توت فراموش شده ای در ایتالیا پس از حذف  صنعت ابریشم و درختان توت از حافظه ی تاریخی آنها، شبیه به همان احساس و خاطره ایست که اقوم مهاجر و عشایر کوچنده  نیز در هر زمان و در هر مکان، از محیط طبیعی خود، ازفرهنگ و لهجه ها و مزه ها و رنگ و بوی باغ و آب ِ قنات و نور آسمان و ابر و سیل و توفان داشتند و هیچگاه فراموششان نمی کردند. و سیل یعنی آنچه که محمد بهمن بیگی در کتاب " اگر قره قاج نبود" تعریف می کند، سیل یعنی دلیل ساختن بند میزان در شوشتر، و توفان یعنی دلیل شکل یابی و جهت گیری بادگیرها و روش غبارگیری در آب انبارهای یزد.

 

و آب

 

 آن چیزی نیست که ابتدا و انتها و در باغ، ورودی و خروجی داشته باشد. آب آن چیزیست که سهراب سروده است. برای حس جریان آب در باغ ایرانی باید مانند سهراب ساده و لطیف حس کرد. آنگاه می توان صمیمانه صحبت کرد و به آن عشق ورزید و از تماشای بازی و پاکی و گاه قایم موشک آن لذت برد و مانند باغ شاهزاده آن را گل آلود نکرد. گفتند برای این که کمتر تبخیر شود! آب اگر حرکت نکند و وا ایستد آب نیست و به چیز دیگری تبدیل می شود. همینطور نیز نور. همینطور نیز عشق.

 

 

 

 مهم تر از وجود خود آب، حرکت آن است و آب در باغ ایرانی جاری است و به قول سهراب، صدای پایش می آید. اینجا شاید فوت کوزه گری همان حرکت آب است که زیر آفتاب تلالو یافته و به شکل های گوناگون  با هوا درآمیخته و آواز می خواند، گاه آرام و نوازشگر، گاه خروشان و پرخاشگر. گیاه و درختی را که در فلات خشک ایران بیشتر در عمق دره ها قرار دارند انسان در باغ یکجا گرد آورد و آن طور که خواست دوباره ساخت. اما پس از این که رامش کرد، به اسارتش گرفت و به آن خشونت نمود. بلبل را در قفس  جلوی آیینه تنها گذاشت تا با ناله اش از تنهایی خود در آید. در ژاپن شاخ و برگ و ریشه ی درخت کوچکی را چندین سال مرتب برید تا آن را به بنسای تبدیل کند و به درون خانه ی کوچکش ببرد. در کاخ پادشاهان ساسانی و خلفای اموی طاووس و بلبل و شیرهایی از مس ساختند که با جریان آب حرکت و صدا می کردند. در سامره و الزهرا حوضی پر از جیوه ساختند تا با ایجاد موج و شکست نور و انعکاس روی کالبد کاخ، نمایندگان بیزانس را شگفت زده کرده، برای یک معامله ی با صرفه مرعوب کنند. ارتباط  میان فن آوری و مکانیک و فیزیک با معنویت و خلوص و اخلاق به هم خورد و زیبایی مصنوعی شد و از حد گذشت. معنا و مفهوم طبیعی خود را از دست داد طبیعت نیز انتقام گرفت.  سپاه اسلام پس از یک دوره خشکسالی در موریتانی به آندلس وارد شد و بهشت مدینه الزهرا را خاص خلیفه دید و نپذیرفت و ویرانش کرد و پایان حکومت اسلامی در اسپانیا از اینجا آغاز شد.

اما بشریت هنوز از توانائی مسلمانان در باغ سازی و آبیاری در سیسیل، پالرمو و آندولس لذت می برد و در اردیبهشت مانند شیراز، از بوی بهار نارنج مست میگردد.  آب در باغ ایرانی و باغ اسلامی آنگاه که ساده، پاک و کم عمق است شادی آفرین است و انسان سبکبال می شود، و آنگاه که تاریک است و سایه دارد کنجکاوی برانگیز و مرموز، انسان دچارش می گردد.

 

 

 

درخت

در فرهنگ ایرانی درخت و تک درخت شخصیت دارد. درخت سرو برای خود شخصیت دارد و در نقاشی های مینیاتور این خصوصیت آشکار است و نقاش به آن خصائل انسانی داده است. هر یک از اجزاء نقاشی، مینیاتور و شعر، چه در نباتات و چه در حیوانات، چه در باد و رنگ و بو، به استعاره و تداعی و تشبیهات تبدیل شد و هوویت ساخت، انگار که روح داشته باشد. درخت در باغ ایرانی بنابر گونه هایش نظم هندسی یافت و بنابر تغییر چهارفصل و مثمر و غیر مثمر درهم ترکیب شد، پیوند خورد، درخت بید، مجنون شد و هوویت خود را در ادبیات ترکیب کرد. اما در فرهنگ باغ ایتالیایی،  درخت بیشتر به دیوار می ماند و فضا و راه  را مشخص می کند. همه چیز سنگین تر و تیره تر و لذت بردن از آن سخت تر است. سرو رعنا که سرش را نرم تکان می دهد در ورسای قدرتمند پاریس به یک مخروط  ناقص سفت و نظامی تبدیل شد. درخت زیبای  ارغوان که نخست گل میدهد سپس برگ تا خلوصش را نشان دهد، درختی می شود به نام درخت یهودا که مثلا یهودا خود را از آن   دار زد، تا یک کاتولیک بجای لذت بردن، در اسارت احساس گناه باقی بماند.

 

 

 

فوت کوزه گری

 

 این فوت کوزه گری چیست؟ فوت و فن مانند راز و رمز همیشه باهم اند. فن کوزه گری لازم است اما کافی نیست. هندسی شدن هم برای باغ ایرانی شدن کافی نیست. هر نقاشی هم که پر از ریزه کاری و نقش و نگار شد مینیاتور نمی شود. فوت کوزه گری همان چیزی است که به کالبد جان می دهد. به باغ جان می دهد و همان هنری است که اگر بخواهیم توضیح دهیم، به فن تبدیل می شود. یک نقاشی آبرنگ در یک لحظه جان می گیرد. هنر آش پزی نیز همین است و آن را فقط خود آشپز می داند. این ها همه الگو و کلیشه و قالب و پیمانه و اندازه و سنجش زمان دارند اما فوت آن را هنرمند در استعداد و حواس خود دارد.

 یک پرانتز باز می کنم :

 بعضی ازایتالیایی ها می کوشند ارث باغ ایرانی را جای دیگر حواله کنند. اگر این کار را بی غرض و از روی نادانیزم بکنند که هیچ، ولی  گاهی پای فشرده  و می گویند باغ نیز مانند حمام، از روم به ایران به ارث رسیده است. این فقط یک نکته ی فرهنگی نیست و در ضمن بعید است هنوز روح ماشین جنگی امپراتوری روم درگوشه ای از کالبد این روشنفکران پیر و جوان گیر کرده باشد.

 

اتروسکها از دنیا احساس تراژیک نداشتند - عکس

 

 نکته ی دیگر این که ایتالیایی ها، علیرغم حماسه ی ویرژیل، انه ئید، اعتقاد داشتند قوم اتروسک ایتالیایی الاصل بوده  اما بالاخره از سال 1990 به بعد پذیرفتند اتروسک ها پس از نبرد ترویا از لیدی به آنجا رفته و با خودشان فرهنگ و فنآوری و هنرهیتیت ها و مشرق زمین را آورده اند. مثلا حمام ها. وگرنه کشاورز زمخت و عملگرای لاتین چکارش با حمام؟ یا با آکوادوکت و مهندسی هیدرولیک؟ یا کشتی سازی از نوع فنیقی و یا نقاشی های رنگی، سبک و شاد روی دیوار گور، آنهم از 700 پیش از میلاد مسیح به این طرف.

 نکته دوم این که وقتی در سال 1919 نویسنده و مورخ اسپانیایی، میگل آسین پالاسیو کتاب "دانته و اسلام" را منتشر کرد و مطلب به مطلب کمدی الهی دانته را با معراج محمد نوشته ی ابن رشد مقایسه نمود، دانتیست های ایتالیا جر زدند و تا 75 سال آن را زیر چاپ نبردند. آن طرف سکه اما اقدام اخیر بنیاد جهانی بنه تن مطالعات و پژوهش است که با مدیریت دومِنیکو لوچانی در کنفرانس ونیزشکل گیری باغ ایرانی را با شرکت دکتر منصور فلامکی برگزار و خاطر نشان کرد می خواهد ایران را از شلوغی های خطرناک جئو پلیتیک به جئو گرافیک خود بازگرداند.

 

در آغاز بانگ بود

آلفرد توماتیس، موسیقی دان فرانسوی در 1995 در " گوش دادن به یونیـِورس، از بیگ بنگ تا موزارت" این گونه نوشت که نور زودتر رسید اما در آغاز بانگ بود. هردو یک منشاء داشتند اما بانگ هم با سرعت یک میلیونی نور بالاخره رسید و دانستیم در آغاز بانگی بزرگ بوده که از یک ذره آغاز شد و هرچه را که بود و نبود سخت  فشرد و با ده ها میلیون درجه حرارت آتش زد و کهکشان ها را بوجود آورد که دور هم چرخیدند و از آن ها ستارگان و اجرام پدید آمدند و به تایید پاپ بندیکت شانزده، خداوند بر آن ناظر بود. بانگ نیروی انبساط سریع کیهان بود اما ثقل و جاذبه  نیروی چسباننده ی آن. ریتم دلنشین، تناسبات طلائی و اعداد فیثاغورثی را ارتعاش تعریف کرد. مرمت کاران در جداره های سقف کلیساهای ایتالیا کوزه های دهن باز یافتند که کارشان حذف انعکاس صداهای ناهنجار بم بود. ندانسته آن ها را پوشاندند. جداره ی اطاق موسیقی آلی قاپو نیز برای حذف انعکاس همین تن های بم بوده اما با فانتزی از آن داستان ساختیم. رشته ها گسسته شده اند. باید آن ها را یافت و دوباره به هم بافت. فلات ایران را باید پر از آتشفشان هایی مانند تفتان تصور کنیم که چند صد میلیون سال فلات را با خاکسترشان پر کردند و نگوییم کلوت را باد ساخته  یا کوه های مریخی رسوبی اند بل باقی مانده های سطحی از خاکستر فشرده اند که باد و باران شسته و به دریا برده و دریا نیز فرو نشسته. سیر طبیعت را باز یابیم و زمینه را برای درک بیشتر و بهتر کار شگفت انگیز انسان آماده کنیم.

 

     بندر بریــس - آبرنگ

 

 

اما در آغاز باغ بود یا نقاشی؟ آیا آن که آزادتر بوده اول هم بوده است؟ اگر به درون غارها برویم می گویم در آغاز نقاشی بود و در نقاشی حکمت بود. اتصال انسان با طبیعت پیرامون خود بود. در آغاز آزادی بود اما انسان به آن آگاه نبود. هنگامی به آن آگاه شد که آن را از دست داد و هنوز پی آن می گردد. انسان به دنبال آرایش نیروی خود بدنبال شناخت خصائل و خصوصیات طبیعت روان شد تا با آن گفتگو و تعامل کند. روی جداره ی غاری تقریبا گرد در فرانسه صورتهای دوازده گانه ی فلکی نقاشی شده و یک خانم باستان شناس فرانسوی می گوید اگر دیواره ی غار شفاف بود، این صورتها درست روی صورتهای فلکی قرار می گرفت. وی قدمت غار را 40 هزار سال پیش تخمین می زند. آیا می توانیم بپذیریم؟ یعنی از مصری ها نیز قدیمی تریم و طراحی آسمان از نو سنگی به پارینه سنگی به عقب می رود؟ در موزه ی انسان شناسی پاریس یک تبر از دوران پارینه سنگی وجود دارد که بر پاشنه ی آن کله ی قوچ نقش شده تا قدرت ضربه ی سر قوچ وارد تبر شود. البته این را آنجا ننوشته اند، و اینگونه است که ذوق هنری و زیبایی زاده شد و انسان به آن آگاه گشت. ما برای دانستن این که چقدر دانش بشر قدیمی است چاره ای نداریم مگر این که دورخیز کنیم.

 سومرها، با سر و کله ی گرد،  5500 سال پیش از آسیای میانه روانه ی جنوب شدند، احتمالا از فلات ایران گذشتند اما در دشت سبز میان رودان مستقر شدند و باغ شهر اور را با ساختاری هندسی ساختند و 2000 سال در آن بسر بردند. شهری منظم و پر برکت با کانال هایی مانند ونیز و برای مدتی طولانی بدون مالکیت خصوصی، تا زمانی که سامی ها و سارگن اول سررسیدند، آن را برانداختند و شهر اکد را آن طرفتر بر همین اساس بنا گذاشتند. در داستان سینوهه که یک داستان است، باغ های دره ی بکای کنعان نیز پر از آب و میوه و انگور و عسل و زیتون و درخت و گله و شیر است که چیزی از توصیف بهشت کم نداشت، و چنان آن را دقیق نگاشته که پیداست نویسنده به چند و چون آن باغات آگاهی داشته است.

شهرهای بی حصار و منظم جزیره ی کرت نیز پر برکت بوده و از نقاشی هایش پیداست مردمانی خوشحال و ورزشکار داشته. بشر بهشت هایی روی زمین ساخته بود که یکی از علل جذب مهاجرین و تهاجم صحرا نشینان و غارت و جنگ و ویرانی و سپس درآمیختن هایی بوده که  تمدن های بعدی را بوجود آورده است. هنوز تا ایلامیان و شوش زیبا فاصله زیاد است و باغ در فلات ایران جهش یافت و درخت مقدس شد.  زندگی روزمره در کرت – نقاشی روی دیوار.

 

اما در باغ زندگی وحرکتی است که در نقاشی نیست.  در ساختن باغ نیاز و اجباری است که در نقاشی نیست و همین امر آن را بر نقاشی مقدم می کند. باغ مجبور بوده بوجود بیاید اما نقاشی اختیار داشته آن را توصیف کند. نقاشی آزاد است تا هر کاری که دل تنگش می خواهد انجام دهد. می تواند از دنیا جدا شود و برای خودش آبستره و مجرد و انتزاعی گردد. شیفته ی خود بشود و " آلوچه را با هسته قورت بدهد". اما باغ نمی تواند زیرا درگیر طبیعت و قوانین آنست. طبیعت نیز با هوش است و واکنش دارد. احتمالا تا باغ ساخته نشد مینیاتور نیز زاده نشد. انسان می تواند طبیعت را به نظم و ترتیبی که می خواهد در بیاورد و دوره ی آزمون و خطایی دراز و شگرف بپیماید تا روح طبیعت را کشف کند، جای چاه مادر را حس کند و حدس بزند، ساخت قنات را آغاز کرده و مظهرش را به باغ تبدیل نماید. در باغ چیزی از انتزاع  نیست و همه چیز متواتر و مرتبط  است. آبستراسیون و انتزاع یک هنر امروزی است که هرگونه ارتباطی را با "  طبیعت مادر" نفی می کنند انگار که مرتکب گناهی شود. نمی خواهد از "روح مکان" سهمی ببرد. اما استیلیزه نمودن شکل های طبیعی و مهرها بخشی از فرایند فعالیت نو سنگی است. انسان طبیعت را با کشاورزی منظم نمود و روی سفالینه ها بجای نوشتن که نمی دانست، نقاشی کرد. از شهر سوخته تا شوش، نقش و نگار طبیعی و ناتورالیستی غار نشینان را استیلیزه و ساده و خلاصه کرد و معنای دگر داد. مانند خط، که ازهیروکلیف تا الفبای فنیقی ساده و خلاصه شد. مانند صدا و تلفظ که پیوسته هنجارتر و ملایم تر شد. ما نمی دانیم کی و چگونه انسان توانست صورتهای فلکی را تصوّر و خاصیتشان را بیابد و آسمان را طرح کند اما می دانیم طغیان نیل را با مشاهده ی حرکت همان ها پیش بینی  و کشاورزی را تنظیم می کرد و حتی نمودشان را کف دست و کف پا یافت و برای درمان بیماری بکار گرفت.

 از طبیعت بکر و وحشی تا باغ هندسی و ایرانی فاصله بسیار است. کمتر از فاصله میان پارینه سنگی و نو سنگی اما داستان دراز است. انسان توانست با تنظیم کشاورزی و اصلاح محصولات در مصر و سومر و بابل، ایلام، آشور، ماد تا هخامنشی، تا اسلام، یا در میان آزتک ها و مایا ها، توانایی و دانایی خود را برای جذب و ساماندهی منابع انرژی و دفع ناهنجاری ها بالا ببرد و باغ نمادی از آنست که "خار را به گل" تبدیل کرد، دانه ها و میوه ها و گل هایی به وجود آورد که در طبیعت بکر نبود. همان طور که حیواناتی مانند قاطر وجود نداشت. برای توصیف آن  شعر گفت و با استعاره و ضرب المثل  فرهنگی عام و فراگیر ساخت. نقاش دست به کار شد و شاعر زمین و آسمان را ریسمان کرد و باهم باعث شدند باغ ظریفتر و لطیف تر و سرزمین آباد  شود، و سوار بر زبان شیرین فارسی و حکیم عربی با کاروان تاریخ به هرجایی که خواستند سفر کنند و با آب  آبادی و با آبادی شهر بسازند.

بومی سازی جهان

 چندی پیش یک دانشمند ایرانی در مناظره تلویزیونی می گفت بهترین میوه ها آن هایی هستند که محصول پیوند اند. مثل پسته ی کله قوچی. یعنی فن و علم و هنر و هرچیز دیگری، مانند نباتات و درختان مثمر و غیر مثمر، می توانند از هر جای دنیا به هرجای دنیا بروند، به فلات ایران بیایند و از اینجا نیز به جاهای بروند اما باید روی ریشه های ژرف محلی پیوند بخورند، انگاه نیرومند و بومی شده و میوه آن بهترین خواهد شد. موضوعی است که در هر زمینه ای درست است. کافی است به مینیاتور ایرانی و رنگ هایش نگاه کنیم تا ببینیم مینیاتور که از شرق و از چین توسط مغول ها و تیموریان به ایران آمد و به هند و عثمانی رفت، در هر جا رنگ خاص خود را یافت و در ایران ایرانی شد.

 

رنگ در مینیاتور چینی

 

رنگ آمیزی و لطافت رنگ در مینیاتور ایرانی خاص این خاک و بوم، خاص همین خلق و خو و زبان و شعر لطیف آن است. تضاد در رنگ ها و تلفظ و اخلاق عربی شدیدتر است و در معماری بیشتر به سیاه و سفید نزدیک می شود و در پاکستان به سبز چمنی و زرد و سیاه  که به مذاق ما جور نیست. آب درنقاشی حتما آبی نیست. سبز ملایم است. رنگ آمیزی های صورتی و بنفش کنار آسمانی و سبز و فیروزه ای و لاجوردی و سرخ و اخرایی حکایت از روحیه ی بسیار لطیفی دارد که آخر سر، هنگامی که به گنبد های صفوی رسید، ظریف ترین و شکیل ترین و متناسب ترین حالت معمارانه را نیز ساخت، که ناخالصی و اضافات ندارند.

 

 

  رنگ در مینیاتور ایرانی – شاهنامه. تبریز 1522

 

زیبایی

 

 زیبایی ازحالت است. ازحرکت است. از میزان است، از ظرافت است. در جزئیات است. در لحظه است. در لحظه ی ای است که حالتی به حالت دیگر تبدیل می شود. مانند دیسک انداز یونانی. فوت کوزه گری که با آن استاد کار می تواند به اثر خود جان بدمد در حسی است که با هماهنگی با طبیعت و بازی با اضداد و اتصال با آسمان بوجود می آورد. یکی از زیباترین ورودی های آب، در باغ دلگشای شیراز است. هم زیر کوشک و هم در حوض بیرونی. کوزه مانندی بزرگ در دل حوض ساخته اند که نیمیش زیر کف حوض است و دهانه ی نیمه ی دیگر هم سطح لب حوض است. آب از دهانه ی بزرگ هشت پر، هم سطح آب حوض، نمی جوشد، آهسته و بی سروصدا بیرون می آید و کمی به سطح آب حالت می دهد. ورودی آب کف هر دو حوض باغ فین نیز آب آهسته می آید و هنگام رفتن شکل می گیرد بازی می کند و فواره می شود. در باغ وفا در کشمیر، قدمگاه خراسان، و در نخستین حالت باغ شاهزاده ی ماهان، آب روی مکعب های سنگی یک رامپ تند پایین می رود تا پر سروصدا و کف آلود شود. در باغ جهان نما و دولت آباد سنگ های یکپارچه ای به نام سینه کبکی، که بیشتر به فلس ماهی می ماند ساختند و جلوه ی دیگری از آب بوجود آوردند که باید لطیف بوده باشد. مینیاتور تمام این هاست، در جزئیات است که کلیات ثبت می شود و معنا پیدا می کند وگرنه از دست می رود. در جزئیات است که تمام تجربه ی زندگی محک می خورد. کتاب روسی "سرزمین کف" نمونه ی خوبی برای این بینش از زندگی و از درک زیبایی است.

 

 

 

 روح مکان

 

اگر روزی فهمیدیم چرا انسان جای ساختن استون هنژ، و آن سرهای بزرگ در جزیره ی پاسکوا (ایستر)، و اهرام ثلاثه را کنار رود نیل انتخاب کرد ذات روح مکان را دریافته ایم. شباهت اهرام ثلاثه با اوریون (کمربند جبار؟) و تناسبشان با نیل مانند اوریون با راه شیری هنوز مساله را حل نکرده اما هرچه هست آن قدر ساده شده و به اصطلاح " جا افتاده " که کمترکسی به آن توجه می کند و آن را حس کرده و پذیرفته است.

ملودی، ریتم و رنگ و بو و شکل، حالت و حرکت، آغاز کار باغ ایرانی است و تفسیرش ریشه در تمدن های کهن و کنکاش آن ها برای درک گنبد کبود و نظم هندسی و تردد اجرام دارد. ایلامیان وسط راه و حلقه ی اتصالند و هخامنشیان جوانان جسور آن که خوش درخشیدند و کم پاییدند و نه به دست دشمن که توسط هم پیمانان خود از هم پاشیدند. نظم هندسی که شاگردان بزرگترین عالم در میان هفت عالم زمان، یعنی تالس فنیقی اهل میله توس سخت به دنبال فهم آن بودند دانشی است که از تمدن کهن مصر و سومر و کلده و بابل به ارث رسیده بود. اندیشه ای موشکافانه که جهان هستی را مانند اسطورهای یونان فقط بالا دستی و پایین دستی نمی دید و فکر می کردند خاک با آب گل شده و در آتش آفتاب پخته و زمین ساخته و روی آب قرار گرفته. آنگاه، به عقیده ی آناسیمِنِه، هوا در آن دمیده شده و هستی جان گرفته. عقایدی دیرینه که بنابر عقیده ی پژوهشگر و زبان شناس معاصرفلورانسی، جوانــّی سه مه رانو، ریشه در اشعار میان رودان اِنوما- اِلیش دارد که دوهزار سال پیش از میلاد مسیح به تفسیرآغاز هستی و آفرینش پرداخته بود.

اما چرا تمام اندیشمندان کهن این قدر به دنبال یافتن نخستین عامل آغاز هستی بودند؟ زیرا اعتقاد داشتند برای درک پیچیدگی ها باید اول آن را تا ساده ترین عنصر فعال ساده کرد. به قول مولانا: " تا پیر نگردیم ندانیم جوان چیست، تا خاک نگردیم ندانیم نشان چیست و تا برگ نریزد ندانیم خزان چیست".  پیچیدگی ها را باید ساده کرد تا فهم آسان شود. اندیشه پالایش یابد، ساده و بی پیرایه شود، اندیشمند از خود بیخود شده، نشان را دریابد. آنگاه همه چیز را دوباره بسازد و اجزای علم وفن و حس و هنرو ضرباهنگ و حرکت را درهم بیامیزد و از آن یک ملودی خلق کند. اینگونه شاید بتوان  روح مکان یا Genius-loci رومی را دریافت و با آن شعر گفت، نقاشی کرد، باغ ساخت و شهر ساخت. اتروسک ها برای انتخاب جای شهر بسیار مداقه می کردند. پرواز پرندگان مهاجر را با جاذبه ی زمین ربط می دادند. این که تمدن های کهن اندیشه ای علمی تجربی و هندسی داشتند را از آگاهی آن ها از حرکت خورشید و اعتدال و انقلاب  آن، تقسیم سال به چهار فصل، آسمان به دوازده صورت فلکی، روزبه دوازده بخش و شبانه روز به بیست و چهار ساعت و اندازه گیری زمان با ساعت آبی سومری و مصری و خاک دانستن سیارات تا یافتن شعاع زمین می توان فهمید و موضوعی است که لازم است هنرمندان و اندیشمندان ما بیشتراز چند و چون آن سر در بیاورند و به هم پیوند دهند زیرا آن چه که غرب گفته است را باید سخت پالایش داد. حکومت امپراتوری آتن جام زهر به دست  اندیشمند بزرگ خود سقراط داد و او تنها کسی نبود که جام زهر نوشید. پس از او افلاطون و ارسطو، که اروپا بسیارارج نهاد، از اندیشه ی کهن زاویه گرفتند، آن را پس زدند و طفره رفتند و افلاطون از دانشمد بزرگ، دمکریت جامع الاطراف، صوفیا، که به اتم و حرکت و سرعتش در خلاء دست یافته بود هیچ نگفت. پدر تاریخ، هرودوت  سخنان بی ربط بسیار گفت و مسیحیت ِ امپراتوری روم و امپراتوری مسحیت باقی داستان را سوزاند و هنر یونان را ذوب و از آن ناقوس ساخت. روی تمدن کهن نشستند و ادعای سروری کردند اما :

 " نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند            نه هرکه آینه سازد سکندری داند

نه هرکه طرف کله کج نهاد و راست نشست       کلاه داری و آیین خسروی داند".

 در معنای این مینیاتور دقت کنیم که چگونه سقراط حکیم در برابر انگشت اتهام و اخم کور دلان مغرور و سربه هوا تا شده و چشم از نگاه تعصب وارشان بر گرفته اما فرو نینداخته و به همان انگشت حماقت گره زده.

 

  سقراط. سلجوقی. قرن سیزده

اگر بخواهیم تفسیر کنیم، نقاشی و مینیاتور را مانند نظریه ای هنری فرض می کنیم و باغ ایرانی را علم اجرائی آن، و ارتباطشانن را نه علت و معلول خطی، که لازم و ملزوم  بدانیم. از نقاشی به باغ و از باغ به نقاشی سیر  کنیم و می دانیم که هردو یک آبشخور در یک عقیده ی هندسی و یک بینش کهن از جهان و یک احساس از بهشت گمشده دارند. حرکت آرام و دائم آب در مظهر قنات باغ فین مانند گذشت زمان است و رفت و آمد ماهیان آن را از یکنواختی بیرون می آورد و به آن بی نظمی داده و یک حرکت جزئی در حرکت کلی ترکیب می کند که بر زیبایی آن افزوده،  به آن جان می دهد. حرکت آب در شکل قالب اش نمایان می شود، گاه تنگ و تـند، گاه پهن و کـند، سپس گود و پرسایه؛ حالا صبر می کند، رنگ عوض می کند، گم می شود، پیدا می شود و در سراشیبی تند می رود. در باغ الحمرای سِویلیا از حیاط به درون اطاق سرک می کشد، محرم راز شده، به حیاط باز می گردد. حوض خانه به انسان "حال" می دهد. زیر بادگیر حال و هوای زندگی مطبوع می شود. نقاش جزئیات این برنامه را می کشد و باغ را هم قبل و هم بعد به تصویر می کشد. منظور از نقاشی در آن زمان چیزی نیست که امروزه ما می فهمیم که به حرفه ای جدا و برای خود و گاه به "هنر برای هنر" تبدیل شده است. در رنسانس نقاشی جزو هنرها به حساب نمی آمد و حرفه ای پایین دست بود و میکل آنجلو بوناروتـّی نقاشی کلیسای سیکستین را با اکراه پذیرفت. اما در ایران، در اسلام و در مشرق زمین شعر، مینیاتور، باغسازی، معماری، پزشکی، کیمیاگری و شیمی، هندسه، نجوم و عرفان با هم عجین و ترکیب و یک واحد متنوع بوجود آورده بودند.

 از وقتی که مینیاتور وارد ماجرا شد نقش والایی یافت و کارش فقط این نبود که  در خدمت ساخته شدن باغ باشد بل توانست در کتاب ها باغ را نشان دهد، اشاعه دهد و آن را به هر خانه و کتابخانه و کاخی ببرد و نه تنها باغ، که قرآن، کلیله و دمنه، روایات و اتفاقات و رویاها و دانش و تجربه ها را همه جا پخش کند. اما   تفسیری که قرآن از باغ آورد تجربیات گذشته را در یک سنتز خالص کرد و جان مایه ی عرفانی به باغ داد. به قول ما زمینی ها آن را ایدئولوژیک نمود و در بیگ بنگی که ناگهان اسلام را در جهان اشاعه داد ایده و معنای باغ نیز فراگیر شد و باغ نه تنها در هر جای جهان اسلام رنگ و بوی خود را یافت و بومی گشت، که مانند یکی از زیبایی ها و جذابیت های اسلام، در کنار فریاد " حی الاخیر الاصلاح! حی الاخیرالفلاح! و حی الاالخیر العمل!" در بعد بزرگتری دوباره وارد تاریخ شد.

 

حوری های بهشت – اشعار کرمانی. 1430. پاریس

 

این مینیاتور از مدرسه ی شیراز، 1585 میلادی نیز روایت ابن مشام از عبدالله ابن عباس ازبرداشتن بت های کعبه را به تصویر و به نثردر آورده "... که در آن روز رسول صلعم اشارت بجانب روی هیچ بت نکرد مگر آنکه بر قفا افتاد و اشارت بطرف قفای هیچ صنم نکرد مگر آنکه بر روی افتاد بصحت رسیده که بتی چند بزرگ در موضعی بلند نهاده شده بود که دست بآن نمیرسید مصطفی و مرتضی چون بخانه کعبه در آمده آن بتان را دیدند مرتضی بعرض رسانید که یا رسول الله پای بر کتف من نه و آن بتانرا فرود آر حضرت فرمود که یا علی ترا طاقت ثقل نبوت نیست . تو پای بر کتف من نه و باین امر اشتغال نمای مرتضی بموجب فرموده عمل نمود و در آن حین که پای علی بر کتف رسول بود آن حضرت از وی سئوال فرمود که ای علی خود را چگونه می یابی گفت یا رسول الله چنان می بینم که حجب مرتفع شده و سر من..."

 

 

 از نقاشی های پیش از مینیاتور چیزی نمی شناسم. تکه پاره هایی از تصویر سازی های مانوی هست که تصویرهایی بسیار ساده و به ابتدائی اند و چشمانی شگفت زده دارند. تصویر سازی آنها لابد همین را می خواسته و نه نقاشی را، زیرا آن ها از دنیا بریده بودند، گندم را درو نمی کردند و می پنداشتند از درد گریه می کند. نمی توانستند بهشت روی زمین و چیزی مانند مینیاتور را تصور کنند. شرایط بد زمان راهی بجز فرار برایشان نگذاشته بود که یک قرن بعد باعث شد چیریلّو، اسقف اسکندریه ایپاتزیا، زن دانشمند هلنی را به چهار اسب ببندد تا خرافات جای دانش کهن را بگیرد. از دوران بسیار طولانی میترائی ها نقش و نگار و تندیس زیاد هست. تندیس میترا که یکبار به زمین آمد و گاو را کشت، یا نشسته روی شیر یا دلفین و یا تصاویر جلساتی از مردان سفید پوش، یکسان و برابر که به آن نمی پردازم. اتروسک ها نقاشی بسیار کشیدند و صحنه های موسیقی و ورزش و ماهیگیری و زندگی روزمره را با رنگ، روی آهک کشته نقاشی کردند. تصور تراژیک از جهان نداشتند. موسیقی آن ها با دو نی لبک دو حتی حیوانات را اهلی می کرد و پایکوبی و نشاط و حضور زنانشان، برعکس زن محبوس و بیچاره ی یونانی، نشان می داد از زندگی لذت می بردند و موسیقی و رقص را به مزارشان نیز می بردند. تندیس های مفرغی شان نیز بسیار ظریف و بزرگ بود.

 

 مصر باستان نه تنها روزمرگی و کار و موسیقی، که با هر نقش و نگار پیامی به آیندگان فرستاد. مانند تصویر خری که هارپ می نوازد. هارپ مشکلترین وسیله ی موسیقی و سم ناکار آمد ترین برای نواختن. اما خر می خندید. یعنی که شاید ناممکن می توانست ممکن شود. شعر فارسی و شعر عربی، تمام حکمت و معرفت و تصور و زیبائی است که به تصویر در آمد و فراگیر شد. زبان و شعر فارسی از غرب تا شرق، یعنی  سرزمینی پهناور را از امپراتوری عثمانی تا امپراتوری گورکانیان هند را پوشش داد و فرهنگ و حکمت ایرانیان را که شاید نه به جایی رفتند و نه از جایی آمدند، در میان ترکتازی مهاجران ترک و مغول و تاتار گسترش داد اما شکل گنبد تخم مرغی با دو پوسته ی جدا از هم را از امیر تیمور گرفت.

 نقاش مینیاتور عاشق باغ است و تنوع و نظم و تناسب و ریتم و کار و فراغت انسان را نمایش می دهد. آن را تعریف می کند، ثبت می کند، شوخ طبعی می کند زیرا پرسپکتیف و حجم و سایه و در نتیجه زمان را از باغ برمی گیرد. آن را دو بعدی می کند تا وا بایستد و رنگ و جنس را شفافتر و صمیمی و زیباتر نشان دهد. باغبان و کار و رفتار او نیزهمیشه حضور دارد. هنگامی که نقــاش نقـاشی می کند و می آفریند زمانی است که می تواند از آن " بیگانگی از خود"، "بیگانگی از طبیعت" و "بیگانگی از کار" که از دوران کهن آغاز شده رها شود. نقاش می تواند مانند شاعر به خودش باز گردد و خود را در پیرامونش، در درونش و در طبیعت و در رویا باز یابد. هم خلق کند و هم بنمایاند و هم تفسیرکند.

" همه چیز از خاک بر می آید و همه چیز به خاک بر می گردد" اندیشه ی کهنی است که تالس از تمدن کهن بین النهرین برگرفت و به آینده فرستاد. او اجرام سماوی را خاک دانست و از گذشتگان می دانست کسوف را پیش بینی کند. بعد ما خاک را کیمیا کردیم و در سرزمینی "خشک و خالی" باغ و قالی و مینیاتور را پُرو لبریز طراحی و رنگ کردیم. حتی وقتی طرح اسلیمی است بازهم جئومتریک و هندسی بوده و با تار و پود قالی نظم یافته. برعکس، در سرزمین های تــَر و پـُر، در جزیره و شبه جزیره های بارانی و پوشیده ازجنگل و سبزه و انسان که خاک پیدا نیست، در نقاشی و قالی و باغسازی جای خالی باقی گذاشتند. در باغ شن ریختند تا بتوانند لحظه ای زمین را "خشک و خالی" ببینند و کمی از آنهمه سبزه و رطوبت خلاص شوند. شکل باغ و قالی را هم مانند اشکال طبیعت غیر هندسی ساختند، طبیعت را به درون باغ معبد آوردند و درخت را بُـنسای کرده به درون خانه بردند. عجب و افسوس که درخت مینیاتوری بنسای با درد پاهای کوچک نگهداشته شده ی دختران و زنان ژاپنی شباهت دارد که صدای تیزشان نشان از اطاعت بی چون و چرا دارد.

 

  جبران مافات

 

 آنقدر که معماری ما زیر سقف بلند و دلباز چوبین پارسه، و زیر طاق خشتی بلند و باز ایوان مدائن، و در صحن بزرگ و زیر گنبدهای مسجد، و امروز در موزه ی خراسان – کوه سنگی، کار محمد امین میرفندرسکی، فضای خالی دارد، در معماری آن ها وجود ندارد. انگار انسان، هرجا که زیست در جستجوی تعادل و تعامل با طبیعت بود و جبران مافات کرد. اگر طبیعت خشک و خالی بود آنرا پر کرد، و اگر پر بود کمی از آن را خالی کرد. تعادلی ناپایدار از تضادها بوجود آورد تا حرکت داشته باشد، ملودی و ضرباهنگ و ریتم داد تا فراز و نشیب زندگی و "بودن یا نبودن" را تداعی کند. راز اینهمه آمد وشد، هنرمند و اندیشمند را درگیر کرد و انسان در پی دلیل خوشبختی از دست رفته ای که حس میکرد یا فکر میکرد زمانی داشته، با هنرش به مداقه و فعالیت  پرداخت تا از سختی زندگی بکاهد و آن لذت از زندگی را دوباره بیابد. خیام انگار که پس از هزارو هفتصد سال با تالس گفتگو کند می گوید :

 " اجرام که ساکنان این ایوانند         اسباب تردد خردمندانند

هان تا سررشته ی خرد گم نکنی    کانان که مدبرند سرگردانند"

 

 و حافظ فلسفه ی زندگی  را با چنین تصویری هندسی بیان می کند که :

" در نظربازی ما بی خبران حیرانند    من چنینم که نمودم، دگرایشان دانند

عاقلان نقطه ی پرگار وجودند ولی        عشق داند که دراین دایره سرگردانند".

 

 سرگردانی یونانی های آخایی اروپا که در پی اندیشه ی باغ و جستجوی بهشت روی زمین نبودند و باغ دیگران را نابود می کردند از گفتار  امپه دوکلس پیداست که با زبان نیچه می گوید: " زمانی کودک بودم و بعد بازهم کودک بودم، بعد درختچه ای شدم، پرنده شدم، ماهی بی زبانی شدم که در آب بازی می کرد". او در حالی که حس می کرد از بالا بلندی های خوشبختی و شرافت به زیر پرتاب شده می گوید " در میان اشک وناله هایم متوجه زمین شدم اما برایم نا آشنا بود". او ایده ی بهشت را گم کرده بود.

 

 

مکتب خانه ی دختران و پسران- مینیاتور

 

 طرح منظم شهر میله توس حکایت از اندیشه ی هندسی خردمندانش دارد. شهری که نامش درزبان اکد به معنای تپه است. تپه ای برفراز سیل های رود مآندروس که از دل تاریخ هیتیت ها اندیشه های شرق را ارمغان می آورد. و اگر به نقشه ی شهرهای کرت و سومر و بابل، آشور و باغ ها و کانال های آبیاری آن ها نگاه کنیم نظم و تناسبات هندسی فراوان می یابیم. و در پارسه یا پرسه پولیس نیز نظم و جهت و تناسب و زاویه ای می بینیم که با گردش خورشید تنظیم شده تا به آن بپیوندد. همان زاویه ای که در اصفهان به میدان رسید و جهان در آن نقش بست. در حالی که در اکروپولیس آتن شاهد بی نظمی جغرافیایی معابدی هستیم که هرکدام شکیل، متناسب و زیبا، ساز خود را می زند و آهنگی از آن بر می آید که شبیه به دوداکوفونیک بوده  و حکایت از بی نظمی و آشفتگی افکاری می کند که آن خدایان انسان گونه و آنتروپوفرم قوم هلنی را خلق کرد و باعث شد در پی کشتارها و قتل عام های پی در پی و ویرانی ها و خرافات، به غیب گوی دلفوس پناه ببرند.

 شگفتی لیساندرو، پادشاه اسپارت از نظم باغ ایرانی و فاصله ی مرتب درختان، گل کاری و تقسیم آب،  درسارد، پایتخت لیدی، کنار کوروش، ساتراپ سارد، همانی که در جنگ های پلوپونز باعث پیروزی اسپارت بر امپراتوری آتن شد، نشان از تفاوت کامل میان جهان بینی آن ها و بی خبری هلنی ها از باغ می داد. شگفتی او، بنابر روایت استرابون وقتی بیشتر شد که شنید کوروش، با آن لباس زر بافت، هر شب آنقدر به گلکاری و باغبانی می پرداخت که عرق اش در می آمد، یعنی رابطه ی پادشاه - باغبان با طبیعت و باغ قطع نشده بود. گرچه استرابون مانند هرودوت با تخیلاتی مانند وجود هزارتو و لابیرینت نزدیک اهرام مصر گیج می زده  و این روایت را نیز پس از 400 سال نقل کرده اما می توان آن را پذیرفت زیرا  سارد، مانند شوش، چند بار به دعوت خشایارشاه و اردشیر اول مکان برگزاری جلسات "صلح عمومی"  بی حاصلی با پادشاهان اسپارت و شهر- دولت های یونانی بود.

 

جهش ژنتیک و مرمّت باغ

 

آفرینش باغ معادل یک جهش ژنتیک و یک تغییر در DNA  روند تدریجی طبیعت بکر است. در روند طبیعت ما شاهد جهش های کیفی هستیم که مناسبات ساختاری ملکول ها را تغییر می دهد و آب مایع گاهی بخار و گاهی جامد می شود و با همان آجرها ساختمانی دیگر می سازد. اما آن گاه که نقش کار انسان و تاثیر آن در معادلات طبیعی پیش آمد، در مورد باغ ایرانی، ما شاهد یک جهش ژنتیکی و اصلاح نژادی هستیم و رنگ ها و عطرها و طعم ها حالت ها و رفتارها و مقاومت ها تغییر یافته و اعتلا یافته. پیوند میان هندوانه ی کوچک و تلخ ابوجهل با خار بیابان و ریشه های بلندش که به آب می رسد هندوانه را ساخت که نمونه ی جهش ژنتیک است و آن را می توان ضرب در تعداد بسیار زیادی نمود که هلو – پرسیکوس، پسکوس، پسکای ایتالیایی یا پیچ انگلیسی-  و به دنبال آن قیسی و مرکبات  از این فلات به باقی جاها رفت.

 باغ نمونه ای از دخالت انسان در طبیعت و جهش کیفی و اصلاح آنست. اساس این موضوع حکمت و معرفت  است و باغبان نقش اساسی دارد. برای شناخت باغ باید به آن آشنا بود و نباید بدون آن دست به کار مرمت باغ شد. معتقدم ما امروز روز دارای آن حکمت گذشتگانی که باغ را آفریدند نیستیم  و با خود بینی و قهر وارد کار مرمت باغ شده و منیتمان را جای آن می گذاریم. اگر مرمت گر باغ جهان نما عاشق درخت بود نظر باغبان را می پرسید و کاج های بلند خشک نمی شدند. اساس مرمت در طبیعت، معرفت، حکمت و فروتنی درونی و عشق واقعی به زندگیست است. جنبه های فنی و علمی و طراحی پس از آن می آیند. دلیل قطع 46 کاج بلند در باغ ایتالیا قهر به طبیعت نبود. رفع تجاوزی بود که هنگام فروپاشی فاشیسم و تغییر مالکیت و ماهیت باغ ارباب شهر انجام گرفته بود. جسارت یک خارجی آزاد از بند و بست های محلی لازم بود تا باغ را به ناتورالیسم پیشین برگرداند و درختان بومی شاه بلوط و افرا و هیپو کاستان را در منطقه ای سردسیر، مدار 42 درجه نیم کره ی شمالی و ارتفاع 800 متر از سطح دریا، از آفت الحاقات آزاد کند. نخست در شهر شورش شد اما بعد فهمیدند و از آن لذت بردند. کاشت یک درخت جینکو بی لوبا، بومی هیمالیا با برگ کمی گوشت آلود و رنگ نارنجی پائیزیش نگین باغ شد. استفاده از چاقوی دو لبه ی جراحی مرمت کار فرمول پیچیده ای دارد که بدون حکمت و معرفت و خلوص به تاریخ گیاه و محیط زیست می تواند به   اسلحه ای خطرناک تبدیل شود. باید به دنبال رگه های اندیشه و اعتقاداتی گشت که گذشتگان داشتند و باغ را بر آن اساس بوجود آوردند. معمار نباید خود و منیت خود را جای آن بگذارد. فکر کنیم مدیریت مرمت باغ را به دست شاعر بسپاریم. اگر توانستیم این کار را بکنیم هنر کردیم و هنرمندیم. صحبت چرخید و به جایی نرسید و عیبی نیست و حافظ دلداری می دهد که

"بحریست بحر عشق که هیچش کرانه نیست      آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست،

هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود        در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست "

 

 

کشتزارهای فارس. 70 سال پیش : چاه های قنات و چهار باغ، کوچ لک لک ها و کار کارشناسی  شده امروز.

آبرنگ

 

جزئیات گردش آب با سر دو مار- صحن مسجد مراکش

 

فیلم  پایان نامه

فیلم  پایان نامه

27 خرداد 90

فیلم دراماتیک و تراژیک و خشنی است که حکایت از خشونت اتفاقات پس از انتخابات دولت دهم دارد. خشونت هایی که قرار بود بسیار بیشتراز آنچه که روی داد می شد. جمله ی جان بولتن، نماینده ی وقت ایالات متحده در سازمان ملل را به یاد بیاوریم که گفت:

First we try to destablize the regim. Failing that, we strike them military. As this strategy unfolds, Iranians will pay in lost independence or in blood for the naivness of its secularized youth and for the mullahs made in trusting Musavis'.

به نظر شبیه به ماجراهای اخیر سوریه و از بعضی جنبه ها شبیه به حمله ی نظامی به لیبی است. به یاد داشته باشیم شعار مرگ بر دیکتاتور از ایران آغاز شد، موفق نشد، اما علیه بن علی و حسنی مبارک، دوستان خودشان، به کار گرفته شد تا " خدمت" دیکتاتور لیبی برسند و این حمله را علیه دولت لیبی توجیه کنند.

جنگ داخلی که بی شک پس از براندازی دولت در ایران منفجر می شد چنان خشونت وحشتناکی بپا می کرد که خشونت تصویری این فیلم را، برای این که بتواند به یک نکته اساسی آن وقایع اشاره کند کاملا موجه می کند. در پشت تراژدی این چهار جوان دانشجو، مساله ی بسیار حاد امنیتی آشکار می شود. اشخاصی که به جان هم می افتند از رامبوهای سخت آزمون دیده ای هستند که برای عملیات خرابکارانه ی نظامی تربیت شده اند و هر دردی را تحمل و هر شرایط سخت و ناگهانی را بلافاصله با خونسردی و احاطه برنامه ریزی می کنند. این ها اعضای سازمان های ضربتی اطلاعات و ضد اطلاعات حکومتی هستند که با نرم افزارها و سخت افزارها مشغول برنامه ریزی برای براندازی اند. علت این که این چهار شاهد می بایست حتما و بلافاصله سر به نیست می شدند دیدن شخصی بود که یکی از جوان ها گفت: " این دیگه اینجا چیکار می کنه؟". و معلوم نشد او کیست اما بچه ها فهمیدند که جانشان در خطر است و مرگ بالای سرشان می چرخد. او چه کسی می توانست باشد؟ احتمالا یک شخص آشنا و درجه اول نظام که سرجنبان و مدیر حرکت های خیابانی و به اصطلاح " انقلاب مخملی سبز" برای براندازی دولت و حکومت اسلامی بود. یک نفر از خود حکومت! در فیلم پایان نامه یکی از دانشجویان زنده می ماند، یعنی یک شاهد و شاهد اصلی هنوز زنده و در میان ماست و برای " آن شخص" حکومتی مانند یک بمب ساعتی می تواند نقش داشته باشد. نام فیلم هم یک استعاره می تواند باشد و منظور پایان نامه ی فلان دانشجو در فلان دانشکده نیست بل پایان نامه و پایان کار قدرت و نه شخص احمدی نژاد است که گفته نمی شود. سوای هیجان شدید فیلم، که برای یک فیلم ایرانی پر هیجان بسیار قوی و خوب تهیه شده، باید به این جزئیات سیاسی و جنگ درون قدرت توجه کرد که اصل ماجرا و اصل فیلم است.

رامبویی که دستور داشت شاهد ها را سر به نیست بکند و به خانه های شخصی و خدمات اطلاعاتی راه داشت را نمی شد نگه داشت و پیغام تعلیق ماموریت داد. این نیز شبیه به وضعیت ضد انقلاب هم اکنون و همین جا است که تعلیق پذیر نیست و راه باز گشت ندارد. ضد انقلاب در هر شکل و مقام جایی برای بازگشت و انتظار ندارد و مجبور است برنامه ی ضد انقلابی خود را نه تنها به پیش ببرد بل شتاب بیشتری به آن بدهد زیرا که شتاب انقلاب در دنیا، کشورهای عربی و اروپایی و عضو پیمان شانگهای و خود ایران بسیار زیاد شده و حاشیه ی میانی باقی نمانده حتی علیرغم این که در ایران مدتی است از جنبش و تظاهرات و شرکت خیابانی مردم خبری نیست. حالا حمله ی ضد انقلاب علنا علیه تمام برنامه های دولت، برنامه ی پنجم، تحولات اقتصادی اجتماعی و شرکت در روند انقلابی و ضد امپریالیستی جهان است. یک حمله ی چند وجهی و گیج کننده ایست که یک مشت اوباش می توانند به یک مجلس خصوصی حمله و به زنان حاضر در برابر همسرانشان تجاوز کنند و در عرض مدت کوتاهی به مرزهای شرقی کشور هم برسند. گیج کننده است که چرا "عقرب سیاه" تبرئه شد. چرا اعدام نشد. پرونده ی "نگین غرب" و ایران مارین سرویس و کرسنت و غیره هم که فعلا طلبمان. اما قیمت بلیط زیاد است. سینما رفتن گران است و دست هرکس هست بسیار ناخن خشک اند. شهرداری باید برای دانشجویان و سالخوردگان، بجز یک روز در هفته، تخفیف در نظر بگیرد. برای مردن هنرمندان از خانواده ها پول می گیرد، یعنی بی خیال هرچه آبرو و حیثیت اخلاقی شده است، بیاید برای سینما رفتن تخفیف بدهد؟ شهرداری که بیشتر به پیمانکار داری می ماند.

دو سلیقه، دورئیس جمهور

اول این که،  با استقبال چشمگیری که رسانه های ایرانی از خود نشان دادند، شاید باید گفت متاسفانه در پرو او یـانتا هومالا که سرخ پوست، چپ انقلابی و از دوستان نزدیک هوگو چاوز است، به ریاست جمهوری برگزیده شد. و او کسی است که برنامه ی تحولات اجتماعی را می خواهد به پیش ببرد. البته اگر سرمایه داری و بورژوازی پرو اجازه بدهند. با اضافه شدن یک دولت انقلابی در پرو به دولت های انقلابی آلبا و دیگران، آن ها از نظر نظامی نیز علیه تجاوزات امپریالیسم تقویت می شوند و فعالانه در انتظار تحولات انقلابی در مکزیک می مانند تا آمریکای لاتین دیگر به عقب بر نگردد و همچنان به سوی عدالت اقتصادی و اجتماعی پیش برود. دوم این که اینجا که اجازه نمی دهند و به هر در و دیواری می کوبند که این چنین نشود. یعنی چه که وقتی آقای رئیس جمهور احمدی نژاد به کشورهای آمریکای لاتین می رود، رئیس جمهور های آن ها را محکم بغل می کند و دستهایشان را پشت هم می کوبند؟ این بچه بازی ها در شان و شرافت رئیس جمهور اسلامی ایران نیست! رفتار یک رئیس جمهور را آقای علی لاریجانی نشان می دهد که دیدیم در سنگاپور چقدر زیبا مانند یک پادشاه دست می دهد، تعادلش را به جلو از دست نمی دهد، هنگام مصاحبه از روی شانه نگاه می کند و با افتخار نگاهی کوتاه می اندازد که نمی دانم چرا به یاد آقای حسنی مبارک می افتم که چنین کوتاه و به قول شاعر گوشه ی چشمی به خریدار می انداخت. اما به او گفتند تایم آوت! برو! اما گفته می شود در ایران دو قدرت وجود ندارد. باشد. اما دو رفتار رئیس جمهور مآبانه که داریم! اگر نداریم پس رئیس محترم مجلس در این سفر چکار می کند. نه این که جای وزیر امور خارجه یا رئیس جمهور منتخب را گرفته باشد. نخیر! بل برای جبهه ی خود زحمت می کشد، به عنوان نماینده ی قم قلم بطلان روی برنامه ی مونو ریل قم می کشد، در اصفهان از پل های دو طبقه به عنوان راه حل برای مشکل ترافیک در شهرهای دیگر پشتیبانی و کاری به کار عمل جانانه ی متروی اصفهان ندارد، مجلسی را ریاست می کند که در برابر دولت قد علم کرده و سرود می خواند " در راس امور است!"، با ادغام وزارت نفت مخالفت می کند و پس از روند خصوصی شدن پالایشگاه ها اینک از خصوصی کردن چاه های نفت نیز صحبت می شود اما می خواهد وزارت مظلوم تعاون را در دیگران حل کند، و البته همه ی این ها بخاطر اسلام است و روش آن نیز اسلامی است و هیچ ربطی به شگردهای مبارزه ی طبقاتی در دفاع از نظام سرمایه داری ندارد، و همه و همه بخاطر اختلاف سلیقه است. در ضمن، یک پروفسور عرب در گزارشی که از تلویزیون ایران پخش شد گفت عربستان سعودی از مخالفان لیبی و از جریانات یمن پشتیبانی مالی و عملی کرده است. آقای هاشمی رفسنجانی نیز سفری نزد پادشاه عربستان سعودی داشت که نتیجه ای خوش داشت و از جنگ جلوگیری کرد. اما مدتی است دولت عربستان در یمن و بحرین و لیبی و سوریه مستقیم و غیر مستقیم دخالت می کند. آیا کسانی که هنوز ضد انقلاب لیبی را انقلابی معرفی و از آن ها یعنی از " ارتش آزادیبخش لیبی" دفاع می کنند، و از مخالفان تیرانداز سوریه نیز دفاع کردند، همان قدر از دولت های انقلابی آمریکای لاتین دوری می کنند که در خفا به عربستان نزدیکی می کنند؟ مگر شق سومی هم در این صحنه ی جهانی وجود دارد؟ به هر حال جنبه های داخلی و ملی مبارزه ی طبقاتی با جبهه گیری های طبقاتی بین المللی میان انقلاب و ضد انقلاب پیوسته است و مانند ظروف مرتبطه عمل می کند. واقعیت این است و مانده است تا زیاد دیر نشده  روشن تر حرف بزنند. فقط از نظر اخلاقی صحبت نکنند که اخلاقیات مدت هاست زیر پا له شده است. منتظریم بالاخره گفته شود جبهه ی آزادیبخش لیبی ابزار کار کشورهای سرمایه داری و ناتو و امپریالیسم آمریکا هست یا نیست. این مورد مانند کار سوزن بانی است که  ریل را نتخاب می کند. کسانی که راه را نپسندند می توانند هر وقت خواستند از در پیاده شوند یا اگر عجله دارند از پنجره بیرون ببپرند. اگر سوزن بان به موقع این کار را نکند یا قطار وا می ایستد تا خط نهایی انتخاب شود یا این که فاجعه رخ می دهد و قطار از وسط دو نصف می شود، یا این که از آن طرف می رود که قرار نبود برود.

تحریم شرکت نفت ونزوئلا به خاطر ایران

اما مردم ونزوئلا چیزی شبیه به " نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" فریاد نزدند. به دولت انقلابی هوگو چاوز پشت پا نزدند که  چاوز حیا کن! برو ایران رو ول کن! و علیه زورگوئی و برنامه های آینده ی تجاوز امپریالیسم به خیابان آمدند و فریاد زدند. اتفاقا! چه شده؟ اخبار تلویزیون ایران تظاهرات مردم  سرخ پوش و حزب سوسیالیست متحده ونزوئلا را خوب و مفصل نشان داد. اما، اما! این روزنامه ی کیهان چش شده؟ اگر لازم بود اثبات شود که نه تنها از ارتباط دو دولت انقلابی ایران و ونزوئلا، یکی اسلامی و دیگری سوسیالیستی اصلا خوشش نمی آید، که حتی اگر واژگون هم شود زیاد بدش نیاید. دلیل؟ تظاهرات مردم کاراکاس را به چند خط خلاصه کرد و آن را هیچ ربطی به ارتباط آن شرکت در پشتیبانی راهبردی از ایران و محاصره ی نفت و بنزین در سالهای گذشته نکرد. اگر نامردی نیست پس چی هست؟ نامردی یعنی مساله ای اخلاقی. اما اگر سیاسی باشد چه تفسیری دارد؟ شورای موقت انتقالی لیبی اسم خود را به ارتش آزادیبخش لیبی تغییر دادو مثل این که فهمیده به این زودی و راحتی قدرت را در دست آلوده و کثیفشان نمی گیرند. اما این ها هنوز " انقلابی اند". دختر و همسر معمر قذافی جان خود را از زیر بمباران های وحشیانه ی ناتو نجات دادند و کیهان تسخر می زند   این ها فرار کردند و تلویزیون دو عکس از آن ها به نشان داد انگار فاسد و فاحشه اند. وقتی دولت ونزوئلا و کوبا مانند اکوادر و دیگر کشورهای آلبا به خطر کشته شدن پسر و سه نوه به رهبر دولت انقلابی لیبی تسلیت گفتند انتظار داشته باشیم روزنامه ی کیهان موافق رابطه ی استراتژیک با آن دولت باشد؟ روزنامه ی کیهان آزاد است هر چه دل تنگش می خواهد بگوید اما بگوید! روشن بگوید! بگوید می خواهم سر به تن هوگو چاوز نباشد! تحریم شد؟ می خواست نکند! اصلا کی گفته بود بیاید به ایران بنزین بفرستد؟ مگر خودمان چلاقیم؟ اما کیهان این موضع را در گذشته نداشت و پیروزی چاوز را تبریک گفته بود. حالا به قول آقا مثل شیرازی ها لغز می خواند. روی آتش بنزین می ریزد و  دعوت آقا هم مثمر ثمر نیست. همان عده ای که بنرهای برنامه نوروز در تخت جمشید را با چاقو پاره کردند و به تهران آمدند بر آقا فشار وارد کنند حالا در ورودی استانداری فارس را قفل کردند چون جایگزین استاندار از جناح انحرافی است و کیهان پشتیبانی می کند. باشد. بنزین روی آتش بپاشید. فراخوان های آقا هم مثل این که به گوش کسی نمی رود. دنیا دارد در آتش می سوزد و این ها مشغول مچ گیری های احمد توکلی و کمیسیون های مجلس و اکثریت به اصطلاح اصولگرا، مانند غیر انتفاعی ها، از دولت انقلابی اند تا آن را فلج کرده و براندازند و عملا از حمله ی ناتو و امپریالیسم آمریکا به لیبی، یک کشور اسلامی که در این چها سال بسیار زیاد پیشرفت کرد، پشتیبانی کردند. آخر سر کار رهبر محترم تقریبا به نفرین رسید که کسانی که در زمین دشمن بازی می کنند (وقتی ایشان و رئیس جمهور می گویند در زمین دشمن بازی نکنید یعنی دارند بازی می کنند) عاقبت بدی خواهند داشت. اما فایده ندارد. اگر کسی این نمایندگان اکثریت را در محل انتخابی می شناسد و از نزدیک خبر دارد چگونه رای می خرند و جمع می کنند این را هم می فهمد که دل نگرانی ها و دلسوزی های رهبر به گوششان نمی رود. آن ها اسیر منافع باد آورده مافیایی خود هستند و بس. و برای دفاع از آن به هر کاری متوسل می شوند و استقلال و ضد امپریالیست بودن و این ها برایشان اهمین ندارد که مزاحم کارشان نیز هست. بازی کثیفی است. این اکثریت قبل از آین که خدمت آقا بروند در مجلس جلوی تریبون جشن گرفتند و آواز بچگانه ای را با موسیقی و همه چیز سر دادند و خوشحال فریاد زندند " مجلس در راس امور است" و در واقع به آقا دهن کجی کردند. بهتر. بگذار حرف دلشان را بزنند و دودوزه بازی نکنند. اما دو دوزه بازی می کنند. از پیش آقا برنگشته آتش بیشتری بپا کردند و باز به دیکتاتور منشی رئیس جمهور تاختند. آیا نخستین فریاد های مرگ بر دیکتاتور از ایران شروع نشد. شکست خوردند اما همین شعار سرنوشت رئیس سه دولت تونس و مصر و لیبی را به هم گره زد. دو نفر اول را دستور دادند بروند، سومی هم در افکار عمومی که درست کردند می بایست میرفت و اگر نرفت و از کشور و آبادانی و پیشرفتش دفاع کرد به این معناست که علیه بشریت جنایت کرده و دادگاه لاهه ی امپریالیسم او و خانواده اش را محکوم کرد. همان دادگاهی که چشمان کثیفش را روی تجاوز و کشتار مردم بحرین بسته است. در این دوران تاریخی ارتجاع و ارتجاعی وجود ندارد و خواسته نخواسته، دانسته ندانسته به ضد انقلاب تبدیل می شوند و در مان زمینه بازی می کنند. تا انتخابات آینده زمانه سخت خواهد گذشت. این شتر های احمق را هم باید تنبیه کرد. به آن ها گفتیم "نفر"، به آن ها احترام گذاشتیم و برایشان ضرب المثل بامزه و با حکمت درست کردیم و دولا دولا، اما نمک نشناس ها قیمتی روی خودشان گذاشتند که واویلا! همین طوری. یکدفعه! غافلگیرمان کردند و انداختند یا گردن شرکت های بیمه یا گردن دولت که بیا و یارانه بده. جان مردم شریف است و از اینها بیشتر می ارزد. یادمان باشد دیه پدر ندا کوچولو که به آسمان پر کشید 7 میلیون بود و سر همان هم کشمکش شد. به مادر داده نشد. به عمو داده شد و ندا و زن عمو قربانی شدند. عدالت! آقا بگوید بی عدالتی وجود دارد. به نظر مثل سنگی است که در آب می اندازد. موجی و بس. از دادگاه های علیه گردن کلفت ها و قاچاق چی ها و نگین غرب و بگیر و برو هم که تا حالا خبری نشده، اسمی برده نشده، چرا امیدوار باشیم که بالاخره روز سران فتنه و مفاسد اقتصادی و اینها علنی محاکمه م محکوم شوند؟ آقای رفسنجانی هم که نقش بین المللی خودش را در زمین دشمن بازی کرد و از به اصطلاح معتضین سوریه دفاع کرد. روزنامه ها هم رویشان نشد آن را داد بزنند. لابد دادگاه مطبوعات آن ها را بر خلاف نظر هیئت منصفه محکوم می کرد. این ها ونزوئلا که جای خود دارد، سوریه را هم قربانی تنگ نظری و تعصب و کدورت خود می کنند. حمله علیه جریان انحرافی موهوم را کسانی می کنند که ریگی در کفششان باشد. این ها آرام نمی گیرند و نمی گذارند دولت خدمتگذار و انقلابی و مردمی کارش را بکند. از نظر اخلاقی قباحت دارد این قدر جلوی دولتی را که این همه برای مردم کار کرد بگیرند و تخطئه اش بکنند. نیروی ذخیره ی انقلابی مردم فراوان است اما در دستگاه ها راه ندارند. شرایط سخت انتخاب شدن هم راه را بیشتر به رویشان بسته. همین کار اکثریت مجلس یعنی دیکتاتوری که به اضافه ی کارهای دیگرش می شود دیکتاتوری دمکراتیک مجلس. کسانی که در خفا پشت شلوغی های جنبش سبز و مخملی کمین کرده بودند و عکس پادشاهی در تلوزیون گذاشتند که پرده ی سفید نازنینش هنوز هم کنار مونیتور در نسیم آهسته تکان می خورد. مثل این که هنوز در انتظار بهار است. به هر حال. ممن اسن تمام این ها مزخرفات شخصی باشد اما اگر واقعیت داشته باشد چه ضمانتی هست که ما هم زیر فشار خارجی و حمله هایی که نمیدانیم چه خواهد بود از دعوای داخلی به جنگ داخلی پرتاب نشویم؟ اول مستقیم به آیران حمله نمی کنند. اما رجز که نباید بخوانیم؟ اگر چین زور بازویش را نشان نمی داد که امپریالیسم آمریکا یک شبه مراکز تسلیحات اتمی پاکستان را اشغال کرده و گرته بود. آن وقت چکار می کردیم؟ به دادگاه بین المللی لاهه شکایت می کردیم؟ آن وقت می فهمیدیم که موضعگیری مجلس و کیهان و دیگران علیه جنایتکار لیبی هیچ فایده ای نداشته که کار هم دستمان داده است. آن موقع شاید دیر شده باشد خدا خودش رحم کند و آن روز را نرساند! فعلا که وزیر دفاع در بولیوی است و احمدی نژاد به میدان التحریر دعوت شده.

US, Pakistan Near Open War; Chinese Ultimatum Warns Washington Against Attack


US, Pakistan Near Open War; Chinese Ultimatum Warns Washington Against Attack
[Translate]
Webster G. Tarpley, Ph.D.
TARPLEY.net
May 20, 2011
China has officially put the United States on notice that Washington’s planned
attack on Pakistan will be interpreted as an act of aggression against Beijing.
This blunt warning represents the first known strategic ultimatum received by
the United States in half a century, going back to Soviet warnings during the
Berlin crisis of 1958-1961, and indicates the grave danger of general war
growing out of the US-Pakistan confrontation.
“Any Attack on Pakistan Would be Construed as an Attack on China”
Responding to reports that China has asked the US to respect Pakistan’s
sovereignty in the aftermath of the Bin Laden operation, Chinese Foreign
Ministry spokesperson Jiang Yu used a May 19 press briefing to state Beijing’s
categorical demand that the “sovereignty and territorial integrity of Pakistan
must be respected.” According to Pakistani diplomatic sources cited by the Times
of India, China has “warned in unequivocal terms that any attack on Pakistan
would be construed as an attack on China.” This ultimatum was reportedly
delivered at the May 9 China-US strategic dialogue and economic talks in
Washington, where the Chinese delegation was led by Vice Prime Minister Wang
Qishan and State Councilor Dai Bingguo.1 Chinese warnings are implicitly backed
up by that nation’s nuclear missiles, including an estimated 66 ICBMs, some
capable of striking the United States, plus 118 intermediate-range missiles, 36
submarine-launched missiles, and numerous shorter-range systems.
Support from China is seen by regional observers as critically important for
Pakistan, which is otherwise caught in a pincers between the US and India: “If
US and Indian pressure continues, Pakistan can say ‘China is behind us. Don’t
think we are isolated, we have a potential superpower with us,’” Talat Masood, a
political analyst and retired Pakistani general, told AFP.2
The Chinese ultimatum came during the visit of Pakistani Prime Minister Gilani
in Beijing, during which the host government announced the transfer of 50
state-of-the-art JF-17 fighter jets to Pakistan, immediately and without cost.3
Before his departure, Gilani had stressed the importance of the Pakistan-China
alliance, proclaiming: “We are proud to have China as our best and most trusted
friend. And China will always find Pakistan standing beside it at all
times….When we speak of this friendship as being taller than the Himalayas and
deeper than the oceans it truly captures the essence of our relationship.”4
These remarks were greeted by whining from US spokesmen, including Idaho
Republican Senator Risch.
The simmering strategic crisis between the United States and Pakistan exploded
with full force on May 1, with the unilateral and unauthorized US commando raid
alleged to have killed the phantomatic Osama bin Laden in a compound at
Abottabad, a flagrant violation of Pakistan’s national sovereignty. The timing
of this military stunt designed to inflame tensions between the two countries
had nothing to do with any alleged Global War on Terror, and everything to do
with the late March visit to Pakistan of Prince Bandar, the Saudi Arabian
National Security Council chief. This visit had resulted in a de facto alliance
between Islamabad and Riyadh, with Pakistan promising troops to put down any
US-backed color revolution in the kingdom, while extending nuclear protection to
the Saudis, thus making them less vulnerable to US extortion threats to abandon
the oil-rich monarchy to the tender mercies of Tehran. A joint move by Pakistan
and Saudi Arabia to break out of the US empire, whatever one may think of these
regimes, would represent a fatal blow for the fading US empire in South Asia.
As for the US claims concerning the supposed Bin Laden raid of May 1, they are a
mass of hopeless contradictions which changes from day to day. An analysis of
this story is best left to literary critics and writers of theatrical reviews.
The only solid and uncontestable fact which emerges is that Pakistan is the
leading US target — thus intensifying the anti-Pakistan US policy which has been
in place since Obama’s infamous December 2009 West Point speech.
Gilani: Full Force Retaliation to Defend Pakistan’s Strategic Assets
The Chinese warning to Washington came on the heels of Gilani’s statement to the
Pakistan Parliament declaring: “Let no one draw any wrong conclusions. Any
attack against Pakistan’s strategic assets, whether overt or covert, will find a
matching response…. Pakistan reserves the right to retaliate with full force. No
one should underestimate the resolve and capability of our nation and armed
forces to defend our sacred homeland.”5 A warning of full force retaliation from
a nuclear power such as Pakistan needs to be taken seriously, even by the
hardened aggressors of the Obama regime.
The strategic assets Gilani is talking about are the Pakistani nuclear forces,
the key to the country’s deterrent strategy against possible aggression by
India, egged on by Washington in the framework of the US-India nuclear
cooperation accord. The US forces in Afghanistan have not been able to conceal
their extensive planning for attempts to seize or destroy Pakistan’s nuclear
bombs and warheads. According to a 2009 Fox News report, “The United States has
a detailed plan for infiltrating Pakistan and securing its mobile arsenal of
nuclear warheads if it appears the country is about to fall under the control of
the Taliban, Al Qaeda or other Islamic extremists.” This plan was developed by
General Stanley McChrystal when he headed the US Joint Special Operations
Command at Fort Bragg, North Carolina. JSOC, the force reportedly involved in
the Bin Laden operation. is composed of Army Delta Force, Navy SEALs and “a
high-tech special intelligence unit known as Task Force Orange.” “Small units
could seize [Pakistan’s nukes], disable them, and then centralize them in a
secure location,” claimed a source quoted by Fox.6
Obama Has Already Approved Sneak Attack on Pakistan’s Nukes
According to the London Sunday Express, Obama has already approved an aggressive
move along these lines: “US troops will be deployed in Pakistan if the nation’s
nuclear installations come under threat from terrorists out to avenge the
killing of Osama Bin Laden… The plan, which would be activated without President
Zardari’s consent, provoked an angry reaction from Pakistan officials… Barack
Obama would order troops to parachute in to protect key nuclear missile sites.
These include the air force’s central Sargodha HQ, home base for nuclear-capable
F-16 combat aircraft and at least 80 ballistic missiles.” According to a US
official, “The plan is green lit and the President has already shown he is
willing to deploy troops in Pakistan if he feels it is important for national
security.”7
Extreme tension over this issue highlights the brinksmanship and incalculable
folly of Obama’s May 1 unilateral raid, which might easily have been interpreted
by the Pakistanis as the long-awaited attack on their nuclear forces. According
to the New York Times, Obama knew very well he was courting immediate shooting
war with Pakistan, and “insisted that the assault force hunting down Osama bin
Laden last week be large enough to fight its way out of Pakistan if confronted
by hostile local police officers and troops.”
The Shooting Has Already Started
The shooting between US and Pakistani forces escalated on Tuesday May 17, when a
US NATO helicopter violated Pakistani airspace in Waziristan. Pakistani forces
showed heightened alert status, and opened fire immediately, with the US
helicopter shooting back. Two soldiers at a Pakistani check post on the border
in the Datta Khel area were wounded.8
Possible Pakistani retaliation for this border incursion came in Peshawar on
Friday, May 20, when a car bomb apparently targeted a 2-car US consulate convoy,
but caused no American deaths or injuries. One Pakistani bystander was killed,
and several wounded. In other intelligence warfare, Ary One television reported
the name of the CIA station chief in Islamabad, the second top US resident spook
there to have his cover blown in six months.
US Envoy Grossman Rejects Pakistani Calls To Stop Border Violations
US Special Representative to Afghanistan and Pakistan Marc Grossman, the
replacement for the late Richard Holbrooke, on May 19 arrogantly rejected
Pakistani calls for guarantees that no more Abottabad-style unilateral
operations would be mounted in Pakistan.9 In refusing to offer such assurances,
Grossman claimed that Pakistani officials had never demanded respect for their
border in recent years.10
In the midst of this strategic crisis, India has gone ahead with inherently
provocative scheduled military maneuvers targeting Pakistan. This is the
“Vijayee Bhava” (Be Victorious) drill, held in the Thar desert of north
Rajastan,. This atomic-biological-chemical Blitzkrieg drill involves the Second
Armored Corps, “considered to be the most crucial of the Indian Army’s three
principal strike formations tasked with virtually cutting Pakistan in two during
a full-fledged war.”11
The Nation: A CIA-RAW-Mossad Pseudo-Taliban Countergang
One way to provide the provocation needed to justify a US-Indian attack on
Pakistan would be through an increase in terrorist actions attributable to the
so-called Taliban. According to the mainstream Pakistani media, the CIA, the
Israeli Mossad, and the Indian RAW (Research and Analysis Wing) have created
their own version of the Taliban in the form of a terrorist countergang which
they control and direct. According to one account, “Central Intelligence Agency
(CIA) operatives have infiltrated the Taliban and Al-Qaeda networks, and have
created their own Tehrik-e-Taliban Pakistan (TTP) force in order to destabilize
Pakistan.” The former Punjab Regional Commander of the Pakistani Inter-Service
Intelligence (ISI), retired Brigadier General Aslam Ghuman, commented: “During
my visit to the US, I learned that the Israeli spy agency Mossad, in connivance
with Indian agency RAW, under the direct supervision of CIA, planned to
destabilize Pakistan at any cost.”12 Was this countergang responsible for last
week’s double bombing in Waziristan, which killed 80 paramilitary police?
According to the same account, Russian intelligence “disclosed that CIA
contractor Raymond Davis and his network had provided Al-Qaeda operatives with
chemical, nuclear and biological weapons, so that US installations may be
targeted and Pakistan be blamed….” Davis, a JSOC veteran himself, was arrested
for the murder of two ISI agents, but then released by the Pakistani government
after a suspicious hue and cry by the State Department.
CIA Claims The New Al Qaeda Boss Lives in Waziristan
If the US needs a further pretext for additional raids, it will also be easy to
cite the alleged presence in Waziristan of Saif al-Adel, now touted by the CIA
as bin Laden’s likely successor as boss of al Qaeda.13 It is doubtless
convenient for Obama’s aggressive intentions that Saif al-Adel can be claimed to
reside so close to what is now the hottest border in the world, and not in
Finsbury or Flatbush.
In the wake of the unauthorized May 1 US raid, the Pakistani military chief
General Kayani had issued his own warning that similar “misadventures” could not
be repeated, while announcing that US personnel inside Pakistan would be sharply
reduced. In the estimate of one ISI source, there are currently about 7,000 CIA
operatives in country, many of them unknown to the Pakistani government.
US-Pakistan intelligence sharing has reportedly been downgraded. In response to
Kayani’s moves, the CIA limited hangout operation known as Wikileaks once again
showed its real nature by attempting to discredit the Pakistan commander with
dubious US cable reports that he had demanded more Predator drone attacks, not
fewer, in recent years.
Especially since Obama’s West Point speech, the CIA has used Predator drone
attacks to slaughter civilians with the goal of fomenting civil war inside
Pakistan, leading to a breakup of the country along the ethnic lines of Punjab,
Sind, Baluchistan, and Pushtunistan. The geopolitical goal is to destroy
Pakistan’s potential to be the energy corridor between Iran and China. Selig
Harrison has emerged as a top US advocate for Baluchistan succession.
Since May 1, six reported US Predator drones attacks have slain some 42
Pakistani civilians, goading public opinion into a frenzy of anti-US hatred. In
response, a joint session of the Pakistani parliament voted unanimously on May
14 to demand an end to American missile strikes, calling on the government to
cut NATO’s supply line to Afghanistan if the attacks should continue.14 Since
the Karachi to Khyber Pass supply line carries as much as two thirds of the
supplies needed by the Afghanistan invaders, such a cutoff would cause chaos
among the NATO forces. All of this points to the inherent insanity of provoking
war with the country your supply line runs through.
US Wants to Use Taliban Boss Mullah Omar Against Pakistan
The State Department dropped all preconditions for negotiating with the Taliban
back in February, and the US is now reported by the Washington Post to be
talking with envoys of Mullah Omar, the legendary one-eyed leader of the Quetta
Shura or Taliban ruling council. It is apparent that the US is offering the
Taliban an alliance against Pakistan. US regional envoy Grossman is hostile to
the Pakistanis, but when it comes to the Taliban he has been nicknamed “Mr.
Reconciliation.”15 By contrast, the US is said to be determined to assassinate
the head of the Haqqani network using a Bin Laden-type raid. The Pakistanis are
equally determined to keep the Haqqani as an ally.
If China stands behind Pakistan, then Russia might be said to stand behind
China. Looking forward to the upcoming June 15 meeting of the Shanghai
Cooperation Organization, Chinese President Hu praised Sino-Russian relations as
being “at an unprecedented high point,” with an “obvious strategic ingredient.”
In a press conference this week, Russian President Medvedev was obliged
indirectly to acknowledge that the much-hyped Obama “reset” with Russia had
amounted to very little, since the US ABM missile program in Romania and the
rest of eastern Europe, so obviously directed against Russia, means that the
START treaty is of dubious value, thus raising the specter of a “new Cold War.”
Given the NATO assault on Libya, there would be no UN resolution against Syria,
said Medvedev. Putin has been right all along, and Medvedev is trying to imitate
Putin to salvage some chance of remaining in power.
Are We in July 1914?
The crisis leading to World War I began with the Sarajevo assassinations of June
28, 1914, but the first major declaration of war did not occur until August 1.
In the interim month of July 1914, large parts of European public opinion
retreated into a dreamlike trance, an idyllic la-la land of elegiac illusion,
even as the deadly crisis gathered momentum. Something similar can be seen
today. Many Americans fondly imagine that the alleged death of Bin Laden marks
the end of the war on terror and the Afghan War. Instead, the Bin Laden
operation has clearly ushered in a new strategic emergency. Forces which had
opposed the Iraq war, from MSNBC to many left liberals of the peace movement,
are variously supporting Obama’s bloody aggression in Libya, or even celebrating
him as a more effective warmonger than Bush-Cheney because of his supposed
success at the expense of Bin Laden. In reality, if there were ever a time to
mobilize to stop a new and wider war, this is it.
________________________________

References
1
http://economictimes.indiatimes.com/news/politics/nation/china-asks-us-to-respect-paks-sovereignty-independence/articleshow/8454577.cms

2 “China-Pakistan alliance strengthened post bin Laden,” AFP, May 15, 2011,
http://www.sundaytimes.lk/index.php/analysis/7546-china-pakistan-alliance-strengthened-post-bin-laden

3 http://www.nytimes.com/2011/05/20/world/asia/20pakistan.html?_r=3
4
http://www.upi.com/Top_News/World-News/2011/05/08/Gilani-China-best-most-trusted-friend/UPI-96101304911435/

5
http://www.nypost.com/p/news/international/pakistani_pm_regrets_unilateral_GAOWNTpBXGJaJtwzWaZu0K?CMP=OTC-rss&FEEDNAME=