اول این که،  با استقبال چشمگیری که رسانه های ایرانی از خود نشان دادند، شاید باید گفت متاسفانه در پرو او یـانتا هومالا که سرخ پوست، چپ انقلابی و از دوستان نزدیک هوگو چاوز است، به ریاست جمهوری برگزیده شد. و او کسی است که برنامه ی تحولات اجتماعی را می خواهد به پیش ببرد. البته اگر سرمایه داری و بورژوازی پرو اجازه بدهند. با اضافه شدن یک دولت انقلابی در پرو به دولت های انقلابی آلبا و دیگران، آن ها از نظر نظامی نیز علیه تجاوزات امپریالیسم تقویت می شوند و فعالانه در انتظار تحولات انقلابی در مکزیک می مانند تا آمریکای لاتین دیگر به عقب بر نگردد و همچنان به سوی عدالت اقتصادی و اجتماعی پیش برود. دوم این که اینجا که اجازه نمی دهند و به هر در و دیواری می کوبند که این چنین نشود. یعنی چه که وقتی آقای رئیس جمهور احمدی نژاد به کشورهای آمریکای لاتین می رود، رئیس جمهور های آن ها را محکم بغل می کند و دستهایشان را پشت هم می کوبند؟ این بچه بازی ها در شان و شرافت رئیس جمهور اسلامی ایران نیست! رفتار یک رئیس جمهور را آقای علی لاریجانی نشان می دهد که دیدیم در سنگاپور چقدر زیبا مانند یک پادشاه دست می دهد، تعادلش را به جلو از دست نمی دهد، هنگام مصاحبه از روی شانه نگاه می کند و با افتخار نگاهی کوتاه می اندازد که نمی دانم چرا به یاد آقای حسنی مبارک می افتم که چنین کوتاه و به قول شاعر گوشه ی چشمی به خریدار می انداخت. اما به او گفتند تایم آوت! برو! اما گفته می شود در ایران دو قدرت وجود ندارد. باشد. اما دو رفتار رئیس جمهور مآبانه که داریم! اگر نداریم پس رئیس محترم مجلس در این سفر چکار می کند. نه این که جای وزیر امور خارجه یا رئیس جمهور منتخب را گرفته باشد. نخیر! بل برای جبهه ی خود زحمت می کشد، به عنوان نماینده ی قم قلم بطلان روی برنامه ی مونو ریل قم می کشد، در اصفهان از پل های دو طبقه به عنوان راه حل برای مشکل ترافیک در شهرهای دیگر پشتیبانی و کاری به کار عمل جانانه ی متروی اصفهان ندارد، مجلسی را ریاست می کند که در برابر دولت قد علم کرده و سرود می خواند " در راس امور است!"، با ادغام وزارت نفت مخالفت می کند و پس از روند خصوصی شدن پالایشگاه ها اینک از خصوصی کردن چاه های نفت نیز صحبت می شود اما می خواهد وزارت مظلوم تعاون را در دیگران حل کند، و البته همه ی این ها بخاطر اسلام است و روش آن نیز اسلامی است و هیچ ربطی به شگردهای مبارزه ی طبقاتی در دفاع از نظام سرمایه داری ندارد، و همه و همه بخاطر اختلاف سلیقه است. در ضمن، یک پروفسور عرب در گزارشی که از تلویزیون ایران پخش شد گفت عربستان سعودی از مخالفان لیبی و از جریانات یمن پشتیبانی مالی و عملی کرده است. آقای هاشمی رفسنجانی نیز سفری نزد پادشاه عربستان سعودی داشت که نتیجه ای خوش داشت و از جنگ جلوگیری کرد. اما مدتی است دولت عربستان در یمن و بحرین و لیبی و سوریه مستقیم و غیر مستقیم دخالت می کند. آیا کسانی که هنوز ضد انقلاب لیبی را انقلابی معرفی و از آن ها یعنی از " ارتش آزادیبخش لیبی" دفاع می کنند، و از مخالفان تیرانداز سوریه نیز دفاع کردند، همان قدر از دولت های انقلابی آمریکای لاتین دوری می کنند که در خفا به عربستان نزدیکی می کنند؟ مگر شق سومی هم در این صحنه ی جهانی وجود دارد؟ به هر حال جنبه های داخلی و ملی مبارزه ی طبقاتی با جبهه گیری های طبقاتی بین المللی میان انقلاب و ضد انقلاب پیوسته است و مانند ظروف مرتبطه عمل می کند. واقعیت این است و مانده است تا زیاد دیر نشده  روشن تر حرف بزنند. فقط از نظر اخلاقی صحبت نکنند که اخلاقیات مدت هاست زیر پا له شده است. منتظریم بالاخره گفته شود جبهه ی آزادیبخش لیبی ابزار کار کشورهای سرمایه داری و ناتو و امپریالیسم آمریکا هست یا نیست. این مورد مانند کار سوزن بانی است که  ریل را نتخاب می کند. کسانی که راه را نپسندند می توانند هر وقت خواستند از در پیاده شوند یا اگر عجله دارند از پنجره بیرون ببپرند. اگر سوزن بان به موقع این کار را نکند یا قطار وا می ایستد تا خط نهایی انتخاب شود یا این که فاجعه رخ می دهد و قطار از وسط دو نصف می شود، یا این که از آن طرف می رود که قرار نبود برود.