مذاکره بر سر چیست که نباید بشود؟


این همه هیاهو یعنی چه؟ انطباق موضع وزیر امور خارجه و سخنگوی او با علی لاریجانی یعنی چه؟ از چه اتفاقی می خواهند جلوگیری کنند وقتی فقط به اعلام موضع بسنده می کنند و هیچ آنالیزی ارائه نمی دهند. دولت اوباما پیشنهاد مذاکره برسر چه نکاتی را می دهد؟ 25%؟ 5%؟ فردو؟ یا چی؟ چرا اینها اینقدر هول شده اند؟ چرا راستش را نمی گویند. اگر مساله اعلام برائت فتنه گران است پس اینهایی که با آنهمه عجله ویرانی لیبی را تبریک گفتند چرا برائت نمی جویند اگر اشتباه کردند... اگر اشتباه نکردند چگونه از سوریه دفاع می کنند وقتی که برنامه ی "آنها" همانست و حالا از لیبی پول گرفته در سوریه خرج می کنند و تا وقتی سوریه را مثل لیبی نکردند آن را ول نمی کنند؟. بند آزادی همه ی اسیران، از پیشنهاد شش بندی ایران منظور آزادی گروگانهای بازنشسته ی سپاه هم است که مثل گوشت لخم جلوی گرگ گذاشتند؟ پشت پرده ای هست؟ نیست؟ در سیاست خارجه وزیر از رئیس جلو میزند؟ چه خبر شده تلویزیون با عکس های آنچنانی و صحبت های تو دماغی سخنگو اینهمه هیاهو کرد؟ اون روزنامه نگار ... که صحنه ی مصاحبه ی قلابی با نصرالله درست می کند و از نقب های زیر زمین حزب الله که معلوم نیست چیست و  کجاست و چرا متروک و چرا حالا او می تواند آن را برملا کند و چرا دنبال جای اختفای نصرالله است کیست؟ منظورش چیست؟ این قهرمان که از لای چشم بندش راه مخفیگاه نصرالله را می پاید و تلویزیون پخش می کند کار امنیتی می کند؟ نمی کند؟ این همه چه نقشی در رویدادهای چند  روز و چند هفته و چند ماه آینده دارد؟ چه شد که تا آنجا که شد بعضی از کانال ها و رادیوها از مخالفان ارتجاعی و ضد انقلاب مصری و دادستان معزول و استقلال قوه ی قضائیه ی مصر بفهمی نفهمی دفاع کردند؟ حالا که قضات مصر گفتند بر ادامه ی رفراندوم نظارت نمی کنند... مورسی چکار باید بکند. تن در دهد؟ رفراندوم را به نام نامی استقلال اقایان قضات شریف قطع کند و روغن روی آتش انقلاب بریزید.. یا همه ی آشغال های گذشته را به همان جا بفرستد؟ ما تماشاگر و هوادار کسی هستیم که زورش بچربد؟ کو حرف حساب؟ کسب و کار یا کاسبکار؟ او که مدافع کسب و کار است منظورش همان کاسبکار نیست؟ مجلس به دنبال استقرار حکومت الیگارشی است؟ این الیگارشی نام زیبای یونانی همان دیکتاتوری اقلیت نیست؟ بالاخره.. مجلس نهم نماینده ی چند در صد از مردم  و کدام مردم است؟ روشن بشود؟ نشود؟ اگر حد نصاب واقعی در تهران بالای 18 سال کم و بیش 1.250.000 نفرند، کسانی 250.000 رای آوردند و با 5% در راس امورند.. دیکتاتوری یک مشت اقلیت را اعمال نی کنند؟ رئیس شورای نگهبان بسیار خوب گفت. اگر زور است پس فتنه گران آشکار و پنهان را به زور هم که شده نباید به انتخابات راه داد. همان هایی که هول شدند و تبریک گفتند. منظو علیرضا محجوب یا روزنامه ی کار و کارگر نیست که سال 84 به رفسنجانی تبریک گفت. هول شد. تقصیر خودش نبود. اما بازهم نماینده شد. او که هیچ. آبدارچی پادویی می کند. بقیه ی سخنگویان چی؟ سه نفر سخنگو داریم که درست معلوم نیست سخنگوی کی هستند. وزیر امور خارجه ی آینده ی دولت اوباما پیش بشار اسد چکار می کرد؟ سایت ولتر می گوید او دوست بشار است. پشنهاد شش ماده ای ایران بشار اسد را قربانی می کند؟ شایعه ی تغییر موضع دروغین روسیه را چه کسی پخش کرد؟ بشار اسد قربانی شود کار درست می شود یا همه چیز به سرعت فرو می ریزد. اینست مصالحه؟

کشتار کودکان در آمریکا

چیزی که باید بلافاصله توجه را جلب می کرد نام خانوادگی قاتل جوان است. لانزا. یک نام ایتالیایی. شاید منشاء خانوادگی پدر یا پدر بزرگ این پسر قاتل شهر ناپل یا رم بوده است. این پسر در کشور منشاء خودش ایتالیا به این کشتار دیوانه وار دست نمی زد. لانزا یعنی مهاجرت. وقتی اوضاع در کشور آمریکا که مجموعه ای از مهاجران از کشورهای دنیا را دربر می گیرد در حال پیشرفت است و اوضاع بر وفق مراد است بین گروه های مهاجر نیز رقابت بیشتر می شود و برای تصرف قدرت اقتصادی و مالی و سیاسی با شیوه های سالم و تمیز یا کثیف و مافیایی، از همدیگر سبقت می گیرند. اما وقتی بحران بلند می شود بیشترین فشار روی ضعیف ترین اقشار و مهاجران وارد شده و نخستین قربانیان جنایت و خود زنی یا جنایت مانند این مورد در همین محافل اتفاق می گیرد. چه سیاه پوست چه ایتالیایی یا اسپانیایی. عکس بچگی این پسر فایده ندارد. عکسی که دیروز در روزنامه ها چاپ شد بیشتر رنج و درد تنهایی اجتماعی و خانوادگی در نگاه و صورتش پیداست. آیا مادرش در برابر قدرت محلی همیشه کرنش می کرده و برای حفظ موقعیت کار خود، هر رفتار قلدرمنشانه و احمقانه یا امپریالیستی آنها را توجیه کرده و به پسرانش سرکوفت می زده تا رام باشند؟ او شاید متولد ایالات متحده بوده اما خانواده ایتالیایی است. عمه و عمو و دائی و خاله و موسیقی رایج در خانه و اخلاق عادات و مراسم و فرهنگ و ضرب المثل ها همه ایتالیایی است. این  ها را در هر فیلم سینمایی آمریکایی مربوط به مهاجران ایتالیایی دیده می شود. این محافل تحت فشارند. ظاهرا گفته می شود آمریکا آزاد ترین کشور برای خارجی هاست و کسی نمی پرسد اهل کجایی؟ می پرسد چه بلدی؟ اما این مربوط است به وقتی که کار هست و اقتصاد پیش می رود. وقتی روند معکوس می شود این جامعه از خطوط گسل ضعیف خود می شکند. آیا کسی این موضوع را تحریک می کند که چنین اتفاقی بیفتد تا مورد سوء استفاده ی سیاسی قرار بگیرد. موضوعی فرعی است که می تواند اصلی بشود. می گویند پسر باهوش بوده اما محرک او تنفر بسیار زیاد او از محیط و جامعه و رفتار و برخورد آنها و مادرش بوده و خود او نیز درونگرا و شکاک، طوری که علیه اینهمه کذب و دروغ به مبارزه ی سیاسی و انقلابی نپرداخته و همه را همیشه فرو خورده و جرات نکرده رودررو بایستد و شجاعانه حرفهایش را بزند. و این البته به مادر بر می گردد که به آمریکایی بودن و حرفه ای بودن تظاهر کرده و وجود تبعیض را نپذیرفته، و  پدر که یا مادر را توجیه کرده یا همیشه کوتاه آمده است. و یا برعکس. فرقی نمی کند. و این بچه ها در تنهایی خودشان با رنگ پوست و مو و چشمان تیره و دماغ گنده ی خودشان در میان چشمان آبی بچه ها تنفری عمیق و طولانی مدت در درونشان جمع کرده اند تا وقتی که خود بخود و یا با تلنگر دیگران منفجر شده است. شخص مهاجر همیشه خودش را مهمان حس می کند. همیشه در تنگنا بسر می برد و این مشکل چندان ربطی به جایگاه اجتماعی و اقتصادی او ربط ندارد. از نظ اجتماعی اینگونه است و وقتی بحران این تضادها را تشدید می کند و انگشت اتهام علیه این مهاجران بلند می شود. واکنش اگر انقلابی نباشد.. ماننند واکنش ساکّو و وانزتـّی، دو کارگر آنارشیست ضد سرمایه داری که در آمریکا اعدام شدند، واکنشی فردی خواهد بود و شدت تخریب آن حدی ندارد. اسلحه هم که دم دست!

کره ی شمالی کوک شد؟

 گوینده ی کانال یک تلویزیون اخبار ساعت 7 امروز 23 با لحنی داش مشتی و پر ادعا اما در واقع ارتجاعی مقاله ای را خواند با این مضمون که چین و روسیه هر وقت بخواهند کره شمالی را کوک می کنند. پرتاب ماهواره ی کره ی شمالی هم از نظر ایشان از همین نوع میمون واری بوده که ایشان خوب می شناسد. تمام نیروهای سرکوب امپریالیسم خواستند کره ی شمالی را بترسانند و آن را تهدید کردند موشک ماهواره را هدف قرار خواهند داد. ناوگان جنگی امپریالیسم دور کره ی شمالی جمع شدند، ژاپن تهدید کرد، آمریکا تست اتمی می تواند انجام دهد، آن ها می توانند به لیبی و سوریه و عراق و افغانستان و همینطور بگیر و برو حمله کنند و ویران کنند... اما کره نمی تواند سیستم دفاعی مخابراتی نظامی خود را تجهیز کند؟ آنوقت این خبرگذاری انقلاب اسلامی شد که کره ی شمالی را، که مانند ایران اسلامی تحت محاصره و تهدید دائمی آنهاست اینطور وقیحانه ریشخند کند؟ این ها لابد همانی هستند که کامران نجف زاده را به سوریه فرستادند. که بازهم لابد در پی یافتن قهرمان اسلامی لیبی، بلهاج، در سوریه است اما این بار در قامت واقعی تروریستی و ضد انقلابی و آدمکش خود. آقا کامران در پی قهرمان شدن است و در لیبی دنبال فرمانده ی واقعی انقلاب اسلامی می گشت اما در آن بلبشوی جنگ ناتو کسی به او محل نگذاشت. چی کسی این خالی بند را دوباره به سوریه فرستاد تا یک خانه ی ترکش خورده ی سیاه خالی را نشان دهد و بگوید تروریستها آنجا هستند! در برابر یک خانه ی خالی او در خط اول جنگ ریسک می کند! چه کسانی کره ی شمالی را که در جنگ 1954 با آمریکا آنقدر کشته داد و هنوز مقاومت می کند و با جمهوری اسلامی ایران در یک جبهه ی ضد امپریالیستی قرار دارد مسخره و ریشخند می کنند؟ اگر این به معنای لانه کردن ارتجاع در تلویزیون دولتی کشور نیست پس چیست؟ جالب شده کانال شبکه ی خبر از کانال یک متمایز شده، مثل این که تقسیم کار کرده اند. کانال یک اخبار واقعی تر و کاملتری پخش می کند در حالی که شبکه ی خبر سروته اخبار را قیچی می کند و هرچه خبر مربوط به لاریجانی است را سرخط می گذارد و زور می زند بگوید حذف کنکور به دستور مجلس بوده است... که عاقلان دانند. این ها در جریان داغ مصر هم بفهمی نفهمی، بدون این که پل های پشت سر را خراب کنند و بسوزند در واقع کنار البرادعی و عمر موسی و ارتجاع قوه ی قضائیه و دادستان مصر قرار گرفتند که بزودی همه سری به آشغالدانی معروف می زنند. محمد مورسی هرکه باشد، در جبهه ی واحد رنگارنگ ضد امپریالیستی قرار می گیرد. حتی اگر قصد او از اول این نبوده باشد. او اسیر روند پر تنش انقلاب اجتماعی اسلامی مصر است و نمی تواند برنامه های ژنرال پترائوس یا کلینتن و پیمان کمپ دیوید را جلو ببرد. زورق او روی جریان آبهای تند انقلاب خاورمیانه جلو می رود که او را از اردوغان و دغل بازیهایش دور می کند. او را از اخوان المسلیمن سوریه هم درو می کند. این دو کانال تلویزیون در این زمینه هم از یکدیگر متمایز شدند زیرا کانال یک در همین جبهه ی انقلاب حد اکثری مردم مصر، محمد مورسی اخبار پخش می کند. اما پس این ریشخند جمهوری خلق کره ی شمالی چیست که در کنار ایران است و هر وقت لازم شده کمک رسانی کرده است؟

ایتالیا: وای اگر ماریو مونتی ور بیفتد!

اگر ماریو مونتی استعفا دهد و در حقیقت از طرف مردم برکنار شود، تمام معادلات بانکی اروپا و "مکانیزم اروپایی ثبات" به هم می خورد. زیر پای دراگی، رئیس ایتالیایی بانک مرکزی اروپا خالی می شود. ماریو مونتی، دراگی، با شرکای سیاسی در هر کشور اروپایی، نماینده بانکهای اروپایی هستند که با مکانیزمهای قرض دادن غیر مستقیم به دولتها توسط بانکهای خصوصی، و مقروض کردن آنها در این ده ساله ی عمر بانک مرکزی اروپا، دولتهای ملی را مجبور کردند ارث و میراث خود را به حراج بگذارند و خصوصی کنند. دولت نخست برلوسکنی مقداری در این بازی شرکت داشت و حتی سایت های باستانشناسی و سواحل تفریحی را هم به فروش گذاشت اما برلوسکنی دوم به دولت لیبی غرامت اشغال آن در زمان فاشیزم را داد، دست سرهنگ معمر قذافی را بوسید و با او قرارداد نفت و آب و گاز و مهاجرت بست، با پوتین قرارداد "جریان جنوب" بست و مالیات مالکان تک خانه را حذف کرد. دراگی را از بانک مرکزی بیرون انداخت و کوشید فیات و شرکت هواپیمایی آل ایتالیا را چمبره ی فرانسه و آمریکا نجات دهد. او بیشتر به منافع ملی بورژوازی ایتالیا و خودش رسیدگی کرد اما در اروپای متحد تک می پر ید و با دیگران خارج از اروپا لاس میزد. به همبن خاطر با یک کودتای نهادی و همکاری رئیس جمهور و حزب دمکرات آقای بــِرسانی ساقط شد و در حالی که می بایست اتخابات زود هنگام برگذار می شد، ماریو مونتی به دستور رئیس جمهور، کمونیست نادم، آقای جورجو ناپولیتانو سرکار آمد، و راه چلاندن لیبی و مردم ایتالیا را باز کرد و از هزینه های دارو و درمان و موسسات اجتماعی و آموزش پرورش کاست، کارخانه ی ذوب آهن را بست اما بالاخره در برابر شورش مردم تاب نیاورد. او اگر کنار برود و برلوسکنی سرکار بیاید نه تنها برنامه های سرمایه ی مالی در ایتالیا که در اروپای متحد به هم می ریزد. به همین خاطر تمام روسای اروپایی می ریزند تا از این فاجعه جلوگیری کنند. بقیه اش را بعد از انتخابات فوریه خواهیم دید. یکی از چرخ های ماشین بانک مرکزی اروپا در رفت. اما برلوسکنی هم زخم خورده برلوسکنی سابق نیست و در برابر او آلترناتیف سازمان یافته ی دیگری فعلا وجود ندارد. رهبران سندیکاهای کارگری نق می زنند و می گویند "آنها هیچ برنامه ای برای آینده ندارند". بسیار خوب. تو که هم نیروی اجتماعی و هر برنامه داری رهبری کشور را در دست بگیر! می گویی نه!من فقط مطالبات سندیکایی می کنم. هرکسی بار خود ش کار خودش.. اما این چنبره بالاخره باز می شود.

جنگ قدرت در مصر

حسن ر و یو ران در روزنامه ایران شنبه 18 آذر 91 مقاله خوبی در باره ی ماهیت رویدادهای مصر نوشت. این جنگ دو قدرت مساله ای نیست که به ما مربوط نشود. اکر مورسی ببازد لاریجانی می برد. مورسی چاره ای ندارد مگر این که جلو برود. او مصمم است از تارو پود قدرت کهنه آزاد شود و به مصر استقلال بدهد. پشت سر اراده ی او توده های مصر نیز بسیار فشار می آورند و زمینه برای سازش را می سوزانند. نمایندگان قدرت کهنه و وابسته به قضات پوسیده و کمک های عربستان و راست امپریالیسم و اسرائیل، عمر موسی و البرادعی نقاب انداختند و روغن روی آتش جنگ داخلی می ریزنداما فاتحه ی آنها هرچه هم بتوانند خونریزی کنند خوانده است. دادستان کهنه که آتش برافروزان و آدمکش ها را آزاد کرد برکنار شد و به زودی شاهد فرار یا دستگیری آقایان عمرموسی و البرادعی و آن یکی سومی خواهیم بود. مورسی راه ورود خالد مشعل به غزه را باز کرد. خالد مشعل از ایران تشکر کرد. از سوریه هم تشکر کرد. روند پر تنش و پر توان جنبش انقلابی مردم خاورمیانه و خاور نزدیک و بیداری اسلامی بازی آمریکایی ترکیه اسلامی لائیک و مصر نیمه اسلامی دمکراتیک را در قالب بهرا عربی به هم ریخت. دست دولت ترکیه رو شد و برنامه هایی که در مصر داشتند به هم ریخت. دوگانگی قدرتها در مصر نمی تواند بیش از این دوام بیاورد و رفراندوم قدرت قبلی را به دور خواهد انداخت و مصر جدید و اخوان المسلمین مجبورند راه آشتی با سوریه انقلابی را در پیش بگیرند و با قرار گرفتن در یک جبهه ی واحد با مقاومت فلسطین و خاورنزدیک و ایران، از اسرائیل دور شوند، اختیار نظامی صحرای سینا را در دست بگیرند و پیمان کمپ دیوید را به زباله دان بیندازند. اخوان المسلمین تا وقتی که در اپوزیسیون و نسبتا سامت و ساکت بود ضد سوریه بودند، اما هنگامی که تبدیل به جنبش شده و در مسیر چینین رویدادهای تازه قرار گرفته و چنین قدرت بزرگ دولتی و حکومتی را در دست می گیرند وقتی که جناح راست امپریالیسم و ناتو مشغول تدارک حمله و جنگ فراگیر است، متحول می شود و به جنبشی استقلال خواهانه تبدیل می گردد. که در دوران دنیای تک قطبی پس از انحلال اتحاد جماهیر شوروی به معنای ضد امپریالیست بودن است حتی اگر در آغاز با برنامه ی بهار عربی بوجود آمده باشد. بعضی از رسانه ها، خبرگذاریهای تلویزیون و رادیو ایران به نظر میرسید بیشتر از باقیمانده های قوه قضائیه ی مصر پشتیبانی می کردند و از پیروزی مورسی آنهم با شیوه های انقلابی و خیابانی می ترسیدند که در این کشمکش داخلی ایران هم تاثیر بگذارد. بدون شک هم مصر در همه جا تاثیر می گذارد. چقدر در ارتش مصر از جناح های عبدالناصر و ملی گرایان باقی مانده باشد معلوم نیست اما ارتش مصر مانند ارتش شاه نیست و با پاک سازی بعضی از عناصر رهبری آن، از دولت آینده دفاع خواهد کرد تا گسلی در برابر تهدیدات نظامی اسرائیل باقی نگذارد. مصر نمی تواند با ترکیه، یعنی با ناتو هم پیمان شود و راهی بجز پیشروی در جبهه ی مقاومت و انقلابی خاورمیانه و آماده شدن برای جنگ ندارد. رهبران جدید مصر نتیجه ی خیانت را در لیبی دیدند. قذافی به سارکوزی پول داد تا رام شود، با برلوسکنی کنار آمد و تاسیسات هسته ای اش را پیاده کرد و تحویل داد اما در برابر بورژوازی و سرمایه داری بحران زده و دیوانه فایده نکرد. این درسی برای همه کسانی است که هنوز بین جبهه ی سرمایه داری و انقلاب و تحولات اجتماعی اقتصادی تصمیم نگرفته باشند و به کمک ها و آینده ی نظام سرمایه داری امید داشته باشند.

مجلس اقلیت قانون اساسی درست می کند

اگر روزی به دلیلی پیش بیاید که 50% از مردم در انتخاب نمایندگان خود در میان کاندیداهای رد صلاحیت نشده شرکت نکنند، باز هم کسانی که 25% از 50%  شرکت کنند رای بیاورند نماینده ی مردم خواهند بود؟ یعنی با 12.5% از آرا، نماینده ی مردم می شود؟ این حد آیا وجود دارد؟ اگر 60% از ایرانی های بالای 18 سال رای ندهند چی؟ یعنی ممکن است با 10% از واجدین شرایط سرنوشت کشور را تعیین می کنند چرا که مجلس در راس امور است؟ در ترهان اگر 2 میلیون نفر رای داده باشند معادل 25 یا 20% از ساکنان بالای 18 سال است و 25% این 20 درصد نمایندم است! تمام زوری که اکثریت مجلس دارد می زند برای اینست که میداند همین الان هم در اقلیت است چون که حد نصاب را روی رای دهنده محاسبه کرده اند نه روی واجدین شرایط. این بساط را کی پهن کرده که هنوز در جایی مثل تهران معلوم نیست واجدین شرایط، یعنی بالای 18 ساله ها چند نفرند تا حد نصاب واقعی قطعی شود و کمتر از آن کسی نماینده مردم نباشد و نشود. سرانگشتی فرض کنیم در تهران 8 میلیونی، جمعیت ثابت، شب، 5 میلیون بالای 18 سال داشته باشند. 25% شرم آور حد نصاب می شود یک میلیون و دویست و پنجاه هزار نفر! آقای حداد عادل از همه بیشتر رای آورد و 10% آراء بالقوه ی تهران بود و تازه کنار زده شد. بقیه حتی با 5% نماینده شدند. اگر در انتخابات گذشته، فرض کنیم، تمام واجدین شرایط در انتخابات شرکت می کردند و رای سفید می دادند حد نصاب به مرز واقعی می رسید و هیچکس از مرز رد نمی شد و احتمالا انتخابات باطل می شد.  در برابر چنین  احتمالی این ها باید هم نگران آینده ی خود باشند چون که در انتخابات بعدی شاید که این مردم رای ندادند، یا بقیه هم رفتند و رای سفید دادند. این ها چه خاکی بر سرشان بکنند؟ همین گرد و خاکی که بلند کرده اند. فکر می کنید در سالهای اخیر در ایتالیایی که 82% رای می دادند و سالهاست که حتی 48% رای داده اند، چه بلایی برسر مجلس آورده اند؟ چند لیست مصوب می گذارند جلوی مردم، هر کی بیشتر رای آورد یک جایزه ی بزرگ هم می گیرد تا اکثریت مطلق مجلس را داشته باشد. به آن می گویند "امکان حکومت کردن". در انگلستان و فرانسه مکانیزم هایی وجود دارد تا یک اکثریت کاذب و مجازی در مجلس ساخته بشود. غرب زده های سرمایه دار ما مگر کمترند؟ بگذارند تا گدا پرورها همه جا را بگیرند. خیر! "ما اگر اکثریت نباشیم، عدد که مهم نیست، کیفیت داریم. کیفیت ما به تمام کمیت گداپرورهای سهام عدالت و یارانه های هدفمند که ما از اصل باهاشون مخالف بودیم می ارزه. ارزش در این هست". برای تغییر قانون اساسی در هر مجلسی معمولا 2/3 آرا لازم هست. اینجا معلوم نیست چی به چیه و البته که دلشون به نظر شورای نگهبان گرمه. نگهبان قانون اساسی!! یا شورای تبانی؟

پوتین در ترکیه دست بالا دارد

گزارش دیروز بین المللی روزنامه ایران سفر پوتین به ترکیه را مانند در یوزگی عنوان کرده بود. همین طور دلیل فرود اجباری هواپیمای مسافربری سوریه در ترکیه را حمل ابزار نظامی پرانتز رادار ذکر کرده است. نویسنده می توانست علیه حمل احتمالی موشکهای ایران به غزه یا فرستان فنآوری آن هم اظهار نظر بکند. بعید نیست ایشان بیشتر طرفدار معارضین سوریه باشد تا دولت سوریه. این یک موضع ارتجاعی در درون روزنامه ی ایران است. موضع پوتین، روسیه و ایران در ترکیه طوری است که اردوغان میان پتک و سندان قرار می گیرد. لازم نیست ترکیه به قطع نفت و گاز در برابر استقرار موشکهای پاتریوت و کمک دولت ترکیه به برنامه ی ضد انقلاب در سوریه تهدید شود و برای آن زمان گذاشته شودو خود همین ارتباط و ساخت مرکز اتمی با هزینه ی روسیه در ترکیه دست جنایتکاران را در ترکیه می بندد و جناح مخالف آنها در ترکیه را تقویت می کند. منابع انرژی که برای سیستم تولیدی ترکیه حیاتی است به ایران و روسیه بستگی دارد. میان ایران و روسیه نیز رقابتی در ترکیه موجود نیست. حتی اگر در مرحله ای در مورد خط لوله ی موهوم نابوکـّو این موضوع حقیقت پیدا کرده بود. اکنون هم ایران و هم روسیه هوای همدیگر را دارند و در سوریه این همکاری پیداست. اما ایران یعنی دولت انقلابی احمدی نژاد نه پارلمان و دسیسه های آن. نه نویسنده ی بخش بین الملل روزنامه ایران که سفر پوتین به ترکیه را فقط اقتصادی معرفی کرد که در آن ترکیه  در موضوع ساووث ایتریم "جریان جنوب" دست بالا را داشت و اصل داغ داغ سفر پوتین با تاخیر یکماهی پس از ترش رویی با اردوغان، موضوع استقرار پاتریوت در مرزهای سوریه و ایران نباشد. دشمنی کسانی که با دولت سوریه دشمن اند ماهیت اجتماعی دولت و ساختار و اقتصاد آنست. بازهم این مساله مطرح می شود که اصل تمام برخوردهای سیاسی و اقتصادی و نظامی جنگ بی امان میان سیستم سرمایه داری و خصوصی سازیهای بانکداران آن است با جریانهای انقلابی و برنامه ها و اقدامات تحولات اقتصادی اجتماعی، که می گوییم سوسیالیستی، به هر شکل و درجه اش، از کوبایی و چاوزی یا برزیلی و آرژانتینی و اکوادری و بولیویایی یا اسلامی لیبیایی و سوریه ای و ایرانی اش همه در طیف های گونان آن قرار دارند. دشمنی مجلس محترم نمایندگان اقلیت 15% مردم ایران علیه برنامه های تحولات اقتصادی اجتماعی دولت انقلابی همین است که نماینده بورژوازی رانت خواری است که از حامل های مجانی انرژی و تسهیلات مفت بانکهای خصوصی و واردات صادرات با تبدیل ارز و چرخش آن سود کلان می بردند و نزولخواران و شرخر ها ثروتمند و آقا و محترم شدند، و همه ی کسانی که دلال بودند و بهشت را در همین جا و همین سرزمین سرمایه های بی مالیات می دانند یکجا و در هر نقاب و پوشش و مقامی جا گرفت تا از این نوع نظام سرمایه داری رانت خوار و دلال دفاع کند. آخر داستان همه جا جنگ میان این دو جریان و بین سرمایه داری مرگ آور و آزادی اجتماعی مردم و بشریت است. حالا آقای نویسنده ی ایران می خواهد زیر آب بزند و سوسه بیاید. بکند. آن ها قبلا هم در کنار جنگ ناتو علیه دولت مردمی لیبی و  کسانی که روز اول به باند سرمایه داران تبریک گفتند قرار گرفته بودند. این برای روزنامه ی ایران یک خار توی چشم است.

سردرگمی یا غرض در برابر بحران امپریالیسم؟

بحران در رهبری امپریالیسم بسیار تند و زیاد و شکننده شده و از تنش ها و ارتعاشات آن پیداست. بحران برای این است که جناح وابسته به صنایع نظامی قصد گسترش جنگ دارند و از این که پشت درهای سوریه وا ایستند و نقشه ی کلی و بزرگ آن ها در برابر چین و روسیه به تعویق بیفتد عاصی شده اند و حاضرند تحریکات و تحرکاتی انجام بدهند و روغن روی آتش بریزند تا شرایط جنگ ناگزیر بوجود بیاید. جناح دیگر موافق نیست و جنگ را گسترش نمی دهد، مدیریت می کند تا ببینند راه های دیگری مانند بهار عربی و سیاست های مشابه در قاره های دیگر را چگونه پیش ببرند. این تنش روشن است. وزیر دفاع آمریکا هم حالا و هم هنگامی که رئیس سیا بود با حمله به ایران مخالف بود. سیا در 2005 نیز با حمله ی دیک چنی مخالف بود و با گفتن این که ایران از 1983 فعالیت نظامی اتمی نمی کند جلوی آن را گرفت و عقب انداخت. دعوای اوباما و نتانیاهو باز در مورد ایران ناشی از همین تضاد است. وقتی وزی رخارجه ی امپریالیسم پیشنهاد مذاکره با ایران را می کند یک بازی یا کلاه برداری نیست اگرچه آنها به این کار عادت دارند. اما جنگ و دعوای مدیریت امپریالیسم شوخی نیست. باید آن را تشدید کرد. چگونه؟ جای بحث تاکتیکی باز است اما پشت کردن یا گفتن که نه، بیایند در جلسه ی 1+5 پیشنهادهای وشون رو بدن ناز کردن است و عجیب است از طرف کسی و کسانی پیشنهاد می شود که اهل "کسب و کار" هستند و این کار  و جر زدن را خوب بلدند. آنجا هم یکی از میدانها و میدان کوچکی است و باید استفاده کرد اما موضوع بسیار حاد تر و فوری تر و بزرگتر است که بتواند منتظر جلسه ی انرژی اتمی بماند. این از نادانی و سردرگمی است یا غرض ورزی. سئوال است. کلینتون دروغ نمی گوید وقتی گفت "ما جلوی جنگ (علیه غزه) را گرفتیم". رفتن او پیش نتانیاهو برای تنظیم حمله ی نظامی نبود. او  واقعا جلوی تحریکات نتانیاهو و راست امپریالیسم آمریکا را گرفت. اما نه از روی پشیمانی یا انفعال یا انساندوستی. بل برای این که  اوباما مجبور نباشد در شرایط جنگ آتشین دولت جدیدش را شکل دهد و دستش تو حنا و بسته باشد و مجبور شود سیاستهای جناح راست صنایع جنگی را وارد برنامه هایش بکند. اوباما و جناح او برنامه های بزرگی پیش رو دارد که باید حل کند. این موضوع هیچ از نقش مبارزات مقاومت،  فلسطینی های حماس و جهاد و کمک های مستقیم و غیر مستقیم انقلاب ایران و نقش اسلام انقلابی کم نمی کند. موشکها بخشی از این معادله هستند و اگر چنین مبارزه و ضد حمله ای صورت نمی گرفت کلینتون کاری نداشت انجام بدهد. دلیل اینهمه گرد و غبار چیست؟ پشت آن کی چکار دیگر می کند؟ دیپلماسی نیز باید رو باشد مردم بدانند و بفهمند و از شایعه و دروغ کاری و خرابکاری کم شود.

محمد مورسی

ایشان به احتمال زیاد بهترین شخص ممکن برای رهبری تحولات اقتصادی و اجتماعی و تاریخی مصر نبوده و بازی ها و شانتاژهای هیئت نظامی طوری تنظیم شد که افراد دیگری شاید مانند عبدالفتوح کنار بروند و آرا مردم روی مورسی متمرکز گردد که شانس بیشتری برای بردن داشت. مورسی، شاید منتخب آن ها به عنوان ضرر کمتر برای امپریالیسم  بوده اما اسیر مردم انقلابی مصر نیز هست. اخوان المسلمین یک پارچه نیست و آن هم اسیر خود مردم و شرایط و حوادث است. اوضاع پاکستان و افغانستان و کرزای نیز همین را نشان می دهد که کسانی که خود امپریالیسم انتخاب می کند هم از کنترل آن ها خارج می شوند. مواضع اخوان المسلمین در برابر سوریه روشن و ضد انقلابی است. اما تاریخ انقلاب از همین جا می گذرد و این رود خروشان اخوان المسلمین و رهبرش را به نفع راه و روش خود تغییر می دهد. کسانی که امروز در برابر دادگاه عالی قضات مصر و دادستان مفنگوی آن که حتی روی پایش وا نمی ایستد موضع نمی گیرند، قضاتی بس ارتجاعی و اشخاصی  ضد انقلابی و امتحان پس داده مانند عمر موسی و البرادعی و تمام عناصر وابسته به رژیم کهنه، به نظام سرمایه و امپریالیستی بازهم یا اشتباه می کنند چون روند انقلاب را حس نمی کنند یا اصولا  از این روند خوششان نمی آید و وسط گدار ایستاده و اما اگر می کنند. جریان انقلاب مصر بسیار سریع دوباره به راه می افتد و پشت همین سد اما و اگر ها جمع شده  و  چه بخواهند و چه نخواهند راه خود را به زور باز می کند. مصر کشوریست پر از تجربه ی سیاسی اجتماعی و نظامی و در هر زمینه. همین ها به کمک آمده چراغ راهش خواهند شد و وقتی که این موانع را سپری کند بسیار تند پیش خواهد رفت و بستر تاریخی اش را پر ، روان و پر تنش می کند و شکلهایی از جنگ داخلی بخود می گیرد تا رهبری منسجم انقلابی فراگیر بوجود بیاید. جایی برای فرار افراد و نیروهایی که وسط گدار هاج واج مانده اند نمی ماند. محمد مورسی رفراندوم پیشنهاد می کند و کسانی که در مخالفت سنگ اندازی می کنند از نظر اکثریت مردم واهمه دارند. آن ها به نظر یک اقلیه صاحب امتیاز عادت کرده اند و نام اکثریت را به بدی پوپولیسم و عوام فریب می گذارند. قضاتی که از ایفای نقش خود سر باز میزنند به زباله دان می روندو به تفاله ی گذشته تبدیل می شوند. سرگردانی ظاهری مفسران ایرانی در رادیو تلویزیون و روزنامه ها نشان همین سرگردانی تاریخی میان نظام جنگی اقلیت سرمایه داری و نظام مردمی انقلابی تحولات اجتماعی و اقتصادی است که سوریه و دولت انقلابی و اسلام واقعی تاوان آن را می دهند. اما سرمایه داری د رحال فروپاشی است و هر گونه مانوور ن پس از مدتی به بومرانگی علیه خودش تبدیل می شود. خواهیم دید پوتین در ترکیه انگشت اتهام روی موشکهای پاتریوت خواهد گذاشت و از مسائل اقتصادی در این جهت استفاده می کند. او میرود که بگیرد نه این که کنار بیاید.

انقلاب مصر

انقلاب مصر برای پیشرفت چاره ای ندارد مگر از گردنه ی قضات و دادستان کل و عمر موسی ها و البرادعی های کهنه و کپک زده عبور کند. اطلاعات زیاد نیست و هرچه هست بیشتر از طرف جبهه ی بورژوازی و سخنگویان مصری از لندن و بیرون از مصر است که به مورسی حمله می کنند. البرارعی روشن می گوید که  مصر دوباره به دوران فرعون باز می گردد و جامعه ی مصر از هم می پاشد. او از طرف محافل امپریالیستی درست می گوید. امپریالیسم، خالق "بهار عربی" باید هم نگران این گذرگاه باشد. انقلاب مصر چاره ای ندارد مگر این که دستگاه قضایی وابسته به رژیم کهن که می کوشد تحولات مصر را در یک ظاهر سازی خلاصه کند و طوری چیزها را عوض کند که هیچ چیز عوض نشود، کاملا منحل کند و کنار بزند. چاره ای ندارد مگر این که ساختار کهند را دور بریزد. دادستان کل و قضات هم چاره ای ندارند مگر این که اعتصاب غذا بکنند. قیافه ی عمر موسی و البرادعی خوشبختانه برای همه شناخته شده است و امکان این که مردم مصر اشتباه کنند وجود ندارد و کسانی تلویزوین ایران نشان می دهد که آتش افروزی می کنند همان آشغال هایی هستند که سطل خودشان را آتش می زنند و این شلوغی زیاد به طول نمی تواند بکشد. روند تنومند انقلاب مصر همه ی عمر موسی ها و دادستان هایی که به زور روی پا می ایستند را کنار می زند . حساب پیمان کمپ دیوید را هم می رسد. پیروزی هشت روزه ی غزه و حماس و مردم فلسطین همه ی روند مقاومت و انقلاب را تکان داد و نتیجه ی آن در مصر بزودی پیدا خواهد شد.

شکست پنج روزه و هشت روزه ی راست امپریالیسم در غزه

پیروزی حماس و نیروهای انقلابی و مردم فلسطین فقط در هشت روز شوک بزرگی برای خیلی ها هست. دولت نتانیاهو و راست امپریالیسم که با به شهادت رساندن رهبر نظامی حماس این ماجرا را آغاز کردند حدس نمی زدند هشت روزه و با قبول شرایط حماس جنگ پایان بگیرد و آن ها این طور بدبختانه آبرویشان برود. به دور از شعار دادن، به نظر می آید این حمله را با پای اشتباه آغاز کردند، بدون برنامه ی تنظیم شده و هماهنگی، یک عده ای خواسته باشند باج گیری کرده باشند، دست پیش گرفته باشند اما باعث شدند همه چیز وارونه شود و معادلاتشان به هم بریزد و نیروهایی که روی آن ها حساب می کردند نتوانستند مفید باشند. امپریالیسم در مورد لیبی جدی عمل کرد. در مورد سوریه هم جدی عمل می کند و اگر حضور نظامی روسیه نبود شاید تا بحال مستقیم حمله ی نظامی از نوع یوگسلاوی لیبی بالکان را انجام داده بود. پس حمله به غزه قاعدتا می بایست با هماهنگی با برنامه ی علیه سوریه باشد. اما برعکس مانند یک سقط جنین شد. چرا؟ فرض را بر این بگذاریم. یک، نیروهای موشکی حماس. دو، مردم غزه یکپارچه علیه دشمن متجاوز بودند و به رهبرانشان یا شاخه نظامی پشت نکردند، که کوتاه بیایید. سه، تضاد و کشمکش میان رهبران سیاسی و نظامی حماس بوجود نیامد و موشک ها نه یکی یکی بلکه چندتایی با کلاهک نسبتا سنگین تا 75 کیلومتر شلیک شدند و به اهداف زمین هوایی و دریایی رسیدند. معلوم است که این تسلیحات، اگرچه غافلگیرانه بود اما در برابر تسلیحات دولت جنایتکار که چیزی نیست. اما پیروز شد چون سیستم اسرائیل در حال زوال است و دیگر زور اجتماعی لازم را به عنوان پشتیبان عمل نظامی و رهبری دولتی ندارد. وقتی که یکی از رهبران سابق دولتی، خانم لیونی برای باجگیری از روسای عرب و فلسطینی آلودگی خودش را برملا می کند، یک نقطه قوت نیست، یک رگه ی شکنندگی است. تمام برنامه ی بهار عربی است که نتوانسته به نتیجه برسد و بنابراین مصر نتوانسته طبق برنامه ی امپریالیسم به نقطه تعادل تازه ای که آنها می خواستند برسد و کمپ داوید برسر جایش باقی بماند اما با صورت جدید ال مورسی. ال مورسی اگر ضرر کمتر برای امپریالیسم باشد اما از طرف دیگر گروگان مردم و انقلاب مصر است. دولت ترکیه به سرعت در حال از دست دادن پایه های اجتماعی و انتخاباتی خود به عنوان اسلام با ادب و لائیک است. رهبری حماس از سوریه دور شد اما جایگاهی در میان بهار عربی نیافت. ساختار این آلترناتیف در برابر ایران و سوریه و مقاومت و مردم انقلابی شکننده بود. در ضمن، کلینتن برای تنظیم جنگ و حمله کنار نتانیاهو نرفت. پشتیبانی اوباما از دولت اسرائیل ظاهر داستان است و اما هایش را پشت پرده گفتند. کلینتون سلام اوباما را فرستاد اما گفته تمومش کن! کسانی که نتانیاهو را جلو انداختند بنزین روی آتش بریزد کسانی هستند که قصد برکناری پانتـّا وزیر دفاع را دارند که با حمله به ایران موافق نبود، وقتی رئیس سیا بود، و حالا هم موافق نیست. احتمالا دلیل لنگ شدن پترائوس و آلن هم این بوده که موافق گسترش  جنگ و حمله ی مستقیم به سوریه و ایران نبودند. سوء قصد و قتل سفیر آمریکا در بنغازی نمی تواند به همین شلی که سوزان رایس می گوید بوده باشد. اینها همه باهم نشان ضعف و ناتوانی راست جنگ طلب است و همین ها نتانیاهو را به این ماجرای واداشتند. بازهم... چه شد که چهار پنج روزه همه چیز به هم ریخت و شکست خوردند. کسانی که از روز اول مستقیم در ایران به اوباما حمله کردند قصد مچ گیری نسبت به تهمتهایی داشتند که از مدتی پیش زمین سازی کرده اند. قصد زمین زدن رئیس جمهور را داشتند و ظاهرا در مبارزه ضد امپریالیسم از همه داغ تر شدند. مساله، حمله علیه اوباما نبود، علیه احمدی نژاد بود. و فعلا شکست خوردند. حالا خیلی زود واقعیت رو می شود و بحران درونی جناح راست امپریالیسم و دولت غاصب صهیونیستی رو می شود و فرو پاشی و جنگ و دعوای درونی آنها شدیدتر پیش می رود. هم از صحبتهای موفاز معلوم است و هم از توصیه های هنری کیسینجر که می گوید 5% غنی سازی قبول اما به شرط این که... بنابر منافع ملی ایران باشد نه انقلابی مذهبی. از این موضه تا موضع او در سال 88 تفاوت بسیار زیاد است. علامات دستپاچگی و شکست بسیار زیاد است.