روی این موضوع که آیا متروک مانده اند یا خیر اختلاف نظر است اما تازگی موزه دیگری، مدرن، در شهر آتن ساخته اند. و یادمان باشد که آتن دارای موزه ی اکروپولیس و موزه ی بزرگ آتن هست و این سومین آن است. پیش از این که وارد مطلب شوم یک نکته ی دیگر: موزه ی ایران باستان به نظر جامد می آید و در آن اتفاق خاصی که تشویق کننده باشد نمی افتد. مثلا کپی مجسمه ی همورابی که در شوش پیدا شده بود در آن جا هست. قانون همورابی را سال ها پیش رمزگشایی کرده اند. قانون بسیار جالبی است. داریوش دوم بر اساس همین قوانین موجود دستور داده بود قوانینی برای میان رودان وضع کنند که زمینه ی نیاز به جنگ را از بین ببرد. خب، اما از توضیح قانون همورابی کنار مجسمه ی آن در این موزه خبری نیست و به نشان دادن مجسمه اکتفا شده است. چند گلدان و کاسه ی سنگی از جیرفت، که گویا همان  آراتـــّا باشد که در متون سومر آمده، نیر به نمایش گذاشته شده اما باز هم بدون هیچ توضیحی. آیا در آن زمان چرخ اختراع شده بود؟ این ها را با چرخ تراشیده اند اما آیا مفرغ ساخته شده بود؟ اینهمه تراش و مشبک سازی با چه ابزاری ساخته شده بود. سئوالها و فرضیه هایی که بیینده را آموزش وانگیزه می دهد. نقش گیلگامش روی گلدان چکار می کند؟ آیا سفارش سومری ها به آراتــّا بوده و رفت و آمد کاروانهای سومر به سوی معادن لاجورد رگه طلایی در افغانستان از تنگه ی هرمز و از جیرفت رد می شده؟ این اطلاعات چیزهای تازه ای نیست اما موزه، فقط یک ویترین غیر عامل نیست. دانشگاه فعال و گویای تمدن بشریت است و وقتی که نیست انگیزه نیز به وجود نمی آورد.

موزه ی بسته، نیمه باز نیمه بسته، باغ موزه، پارک موزه و شهر موزه. موزه ی جنگ در مکان تاریخی آن نه در عباس آباد تهران. خرمشهر و آبادان، قصر شیرین و مهران و دیگر مکان های تاریخی آن، مانند شهرهای ایتالیا و آلمان که مکان درگیری ها و مبارزات و کشتارهای جنگ امپریالیستی بوده اما می بینیم  بورژاوزی سرمایه دار جای تمام آنها را پاک کرده تا کسی به دانستن و شناخت دلیل جنگ تشویق نشود. به مبارزان مدال میدهند و در گوشه ای فریز می کنند. موزه ی تاریخ طبیعی در مکان درست آن. صحرای شمال آفریقا روزی عدن و پردیس زمین بوده و نقش شکارچیان دوران یخبندان روی سنگهای آن وجود دارد. یک موزه در همین مکان از دگرگونی های طبیعت تا خسکسالی و بیابان شدنش حرف می زند. روی یک گسل باز می توان موزه ای نهاد که تاریخ زمین را از گواندا تا تقسیم زمین به قاره ها و راز و رمز درون زمین و آتشفشانها و یا دلیل جابجایی محور مغناطیسی زمین از هاوایی و چین تا مکان کنونی آن نزدیک قطب شمال و جنوب صحبت کند و چیزهایی را نشان دهد. سفر به درون زمین و علمی تخیلی های ژول ورن را هم نشان دهد.

موزه، میراٍث فرهنگی و گردشگری. گذشته، حال و علمی تخیلی برای آینده.

موزه ای که عموما می شناسیم مانند طبیعت بی جان در هنر نقاشی است، و همان طور که طبیعت زنه داریم، موزه ی زنده نیز داریم. یکی از نویسندگان عشایری می نویسد اگر می خواهید یک ایرانی سه هزار سال پیش را بشناسید به سراغ یکی از اهالی عشایری بروید. دروغ بلد نیست و قسم را می پذیرد حتی اگر بداند این قسم او را به پای مرگ می برد. چابک و جسور است و در بستر طبیعت و تعامل با آن زندگی می کند. یعنی عشایر ما موزه ی زنده ای از تاریخ گذشته ی ما هستند که تا به امروز رسیده اند. پس چرا آن ها را با تخته قاپو و اسکان اجباری و تشویقی از بین می برند؟ اسکان عشایر یعنی نفی آن ا، یعنی نفی گبه و جاجیم و قالی و آوازها و رقص و صنایع دستی و پشم بافی و اخلاق و هوویت آن ها. لابد بعد مجسمه های مومی آن ها را درست مثل خودشان درست کرده و در موزه ی بیجان مردم شناسی می گذاریم.

شهرهای ما نیز موزه ی تاریخ تمدن ایران زمینند. ماسوله نماد ترکیب و تعامل مالکیت خصوصی و عمومی است. سقف های خصوصی آن ها مصرف عمومی و اصطهلاک و فرسودگی عمومی دارند و در نگهداری خصوصی آن ها تضادی با رفت و آمد و سرو صدا و اصطهلاک عمومی نداشته است. احتمالا دلیل این تعامل را باید در داد و ستد ماسوله به شکل پایاپای یافت. پایاپای بدون واسطه، بدون پول، سفته، دلال، بیمه، ضمانت و غیره. یعنی بر اساس اعتماد متقابل و درستکاری و راست گویی. چیزهایی که امروزه وجود ندارد، نمی تواند در نظام سرمایه داری وجود داشته باشد و به تاریخ پیوسته است. پس ماسوله و امثال آن خود یک موزه ی زنده است. پس چرا داریم آن را ویران می کنیم. تاریخ خودمان را ویران می کنیم. شوش، پایتخت ایلامی را با 5 میلیون متر مربع سطح اشغال، به قول سلیمی نمین، فرانسوی ها در نوردیدند و از بین بردند. با آجر نوشته هایش آن قلعه ی شرم را ساختند و تاریخ را پاک کردند. آجرهای بزرگ نقش برجسته های رنگی لعابدار سربازان هخامنشی که در موزه ی لوور هستند سالم اند. پس آن ها را از زیر خرابه ها بیرون نکشیدند و احتمالا روی دیوار و زیر سقفی بودند که سالم زیر خاک مدفون شده بود. این ها کجا هستند؟ پس از جدا کردن آجرهای نقش برجسته، دیوار ها و تاریخشان را نابود کرده اند؟ این موزه بزرگ را آن ها از بین بردند. اما جیرفت - آراتــّا چه؟ مجسمه های شهر سوخته در موزه ی خصوصی ناپل چکار می کرد؟ اشیاء هخامنشی که در غاری دهان بسته نزدیک پل دختر و خرم آباد لرستان یافت شد چرا و چگونه به تاراج رفت؟ چرا بعضی ظروف طلائی به زیبایی طرف مارلیک ذوب شد؟ تمام این ها موزه ی بزرگ تاریخ ایرانند که نابود می شوند. ثروت بزرگی است که نابود می شود و بنابراین مساله ی موزه تنها ساختن ساختمان های آن نیست. این ساختمان ها تنها بخش بسیار کوچکی از موزه بزرگ را در دل خود جا داده و توضیح می دهد. جاده ی ابریشم موزه ی بزرگ دیگری است. سفری چهار ساله از دشت و بیابان داغ تا بلندی های 4000 متری و یخبندان. کاروان های گمشده یا کاروانیان دیوانه شده ای که وسط بیابان دست به خود کشی میزدند. زیرا شاهزاده خانم های رومی دیوانه ی تلولوی دل انگیز تارهای منشوری ابریشم بودند و به هر قیمت که شده آن را به دست می آوردند. و چینی ها با نگهداشتن رمز و راز آن برای 3000 سال، مرکز تولید و بافت و توزیع پارچه های رنگی ابریشمی باقی ماندند تا این که...

تمام فلات ایران موزه ی بزرگی است که حکومت های فاسد به تارج بردند و گذاشتند. داستان های ناصرالدین شاه و دیگران را می شناسیم. اما جیرفت و غار لرستان به امروز مربوط می شوند.