اقلیم، آسایش، سکونت
اقلیم، آسایش، سکونت
3 مهر 88
فرخ باور
در میان بحران بسیار خشونت باری که هرج و مرج نظام خود پرست و کور سرمایه داری در جهان به وجود آورده، هم اقلیم، هم آسایش و هم سکونت دچار فرسایش مرگبار، ویرانی و مهاجرت ها از روستا به شهر، کشور به کشور و قاره به قاره شده است و فعلا اگر وضع از این شرایط بدتر نشود، هنوز چشم انداز مستمری از بهبودی نیز دیده نمی شود. تمام تعادل سیستم محیط زیست کره ی زمین در اثر ماهیت کور نظام سرمایه داری و تضاد میان پیشرفت علمی فنی آن با عقب ماندگی انسانی فرهنگی و اخلاقی آن به هم ریخت و به سرعت به سوی بی نظمی و نابودی پیش میرود و کافی است به آب شدن یخچال های بزرگی نگاه کرد که سرچشمه ی رودخانه های بزرگ در هند و در چین در دوطرف هیمالایا هستند. رودخانه هایی که زندگی میلیارد ها انسان به آن بستگی دارد که با کم آبی آن ها مهاجرت ها به کام مرگ و به سیبری آغاز می شود. به علت گرم شدن هوا، سرعت ذوب شدن یخچال ها را در همه جا از قطب شمال و گروئلاند تا آل|و پیرینه و کلیمانجارو و دماوند خودمان تا قطب جنوب می توان مشاهده کرد. تا 50سال پیش دماوند در وسط تابستان نیز تا نیمه از برف و یخچال های همیشگی اش پوشیده بود و توچال نیزهیچ وقت خشک نمی شد. خشک شدن کوه ها، نابودی سیستم کهن آبیاری، ترک روستا ها وهجوم به شهرها، از هم گسستن خشونت بار مناسبات و تعادل گذشته با ازدیاد ناگهانی جمعیت کشورها و قاره ها، همراه با جنگ های پی در پی و مهاجرت ها همگی همزمان شد با توفان ها و گردبادهای بزرگی که نه تنها نیم کره ی شمالی، که نیم کره ی جنوبی نیز فرا می گیرد.
حتی اگر از همین فردا تمام منابع تولید گازهای گلخانه ای و انیدرید کربونیک نیز قطع شود، روند گرم شدن و توفان های گردبادی دست کم تا ده سال آینده ادامه می یابد و همه جا و همه چیز و همه کس را مورد تهاجم و ویرانی قرار می دهد. بشریت هنگامی دچار چنین تخریبی قرار گرفته که مدیریت بزرگ آن به فکر تسلیحات و تجاوزات و تملک منابع سوخت و جنگ و کشتار می باشند. مدیریت بزرگ بشریت با تمام علوم و فنونش بسیار تنگ نظرتر از آن است که بتواند راه چاره ای در برابر شرایط بحرانی ویرانگر و مرگباری بیابد که خود و نظام هرج و مرج سرمایه داری اش بوجود آورده که بشریت در قرن گذشته و در اوایل هزاره سوم با جنگ های جهانی و محلی ویرانگر و تجاوزگرانه پشت سر گذاشته و بعید به نظر می رسد مدیران چند کشوربزرگ سرمایه داری بتوانند کل مکانیزم تولید خود و عواقب رقابت های جنگاور آن را به موقع تغییر دهند و از سیر تخریب و تسریع روند آنتروپی جلوگیری کنند. البته، بشریت بارها از تنگناها و گلوگاه های ویرانگری عبور کرده که هربار به نظر می رسیده پایان کار بوده باشد، هنگامی که بسیاری از انسان ها راه را در تیرگی گم کرده بودند. این بار نیز، علیرغم تسلیحات ویرانگر هسته ای، اعتقاد جنبش های بزرگ مردم بر این است که باز هم، حتی به قیمت جنگ ها و درگیری های هسته ای، بشریت، با زخم های عمیق و عواقب دهشتناک جنگ، راه به سوی پیشرفت و آسایش را باز خواهد نمود، اما این بار بدون به دنبال کشیدن نظام خود پرست و کور دل و ظالم سرمایه داری.
آن چه که در ایران روی داد، پس از انقلاب به اصطلاح سفید شاه و اصلاحات ارضی از نوع سرمایه داریش، روند پیوسته ای بوده که سکون روستا ها را در هم ریخت و روستائیان را از جای خود ریشه کن کرده به شهر ها پرتاب نمود. پس از انقلاب اسلامی و هشت سال جنگ این روند ادامه یافت و تشدید شد. نظام معیشتی با 15 میلیون نفر در اواخر قرن نوزده و 35 میلیون نفر اواسط قرن بیستم، هنوز عمدتا بر اساس سیستم آبیاری و آب رسانی کاریزی و آب انبارها، به ایرانی رسید با 70 میلیون نفر جمعیت، و تخریب نظام کهن آبیاری و آب رسانی که با توانائی های طبیعت در تعامل بود. سیستم چاه های عمیق در اختیار رانت داران و ویژه خواران، باعث شد سطح سفره های آب زیر زمینی به سرعت پایین رفته و سیستم قنات را خشک کند. نابودی قنات ها باعث تشدید مهاجرت از روستا به شهر شد. ایجاد سد های بزرگ نیز آب رودخانه ها را بیشتر به شهر ها آورد و روند ترک سرزمین و روستا و کشاورزی را تسریع کرد و این روند هنوز هم ادامه دارد. می خواستند باقیمانده آب رود کرج را هم به کام تهران کنند و یک لوله به قطر 2 متر باید باز هم آب ارس را به تبریز بیاورد. در حقیقت ما شاهد سلب مالکیت از روستا و خصوصی کردن آب به نفع کلان شهرها هستیم. همان طور که شاهد خشک شدن تالاب ها و دریاچه ها و رودخانه ها می باشیم. به اضافه این که روند خصوصی سازی یا دامن آب های پشت سد را هم گرفته و یا این که قدرت های بزرگ می توانند از این آب ها به نفع مزارع خاص خود استفاده کنند.
کیومرث دانشجو، رئیس سازمان آب استان قزوین از وجود 2000 چاه عمیق بی مجوز در میان 9000 چاه استان نوشته و می گوید سطح سفره آب زیر زمین هر سال یک متر و نیم پایین می رود و سطح زمین هم آشکارا پایین رفته است و در 40 سال اخیر سفره ی آب زیر زمینی 50 متر پایی رفته و خطر هجوم شوری آب زیاد شده که به معنای مرگ زمین و کشاورزی است. اما، همراه با خشک شدن آب زاینده رود در بستر اصفهان، شاهد رشد 80% تولید مزارع غرب بالا دست سد وخشک شدن مزارع شرق آن هستیم که نتیجه ی سوء استفاده ی خصوصی مدیریت آب است. خشک شدن دریاچه پریشان نیز به همین گونه و به علت مکیدن آب های زیر زمین با سی صد چاه عمیق با و بی مجوز و تلمبه های بسیار بوده است. شاید بتوان خشک شدن موقت زاینده رود را به فعالیت ساخت متروی اصفهان مرتبط دانست، مترویی که برای اصفهان و شیراز چندان لازم و حیاتی نبوده و به هرحال، همه ی این وقایع پشت سر هم عقب ماندگی مدیریتی را نشان می دهد که خیلی زود کشور و زندگی مردم را به بن بست و درماندگی و بلوک شدن شهرها می رساند مگر این که آن چه را که ضرر است بتوانیم همین جا قطع کنیم و مسیر راه را تغییر دهیم ، که این کار را درست باید از تغییر مدیریت و سیاست های آن آغاز کرد و کاری را که آغاز شده با سرعت و قدرت و گسترش بیشتری ادامه داد.
باید مهاجرت را وارونه کرد و از شهرها به روستاها آغاز کرد و شرایط آن را آماده نمود، رشد صنعت و مکانیزه کردن تولید کشاورزی را در خدمت آن گذاشت. این مساله را با خصوصی کردن منابع تولید در بورس نمی توان انجام داد. با سرعتی که خصوصی سازی در بورس پیدا کرده نمی توان به یک چنین برنامه ریزی وسیع و گسترده ای دست یافت و احتمالا باعث هرج و مرج بیشتر ی نیز خواهد شد. دیدیم که ساخت و ساز و مسکن بر اساس وامهای فزاینده و فعالیت سرمایه داران بزرگ به نام انبوه سازان فقط باعث بزرگتر شدن سرمایه داران و بیشتر شدن تورم می شود، و اگر مسکن مهر هم به دست انبوه سازان سپرده شود به انباشت سرمایه و امکانات عده ای سرمایه دار افزوده شده، قوطی های بی کیفیت زیادتر و ماهیت اجتماعی این برنامه شکست می خورد. جنبش تعاونی که بالاخره پس از سالها با پشتیبانی دولت و بانک تعاون به راه افتاده می تواند راه گشا باشد به شرط این که سرمایه داری بزرگ خصوصی در راه آن سنگ نیندازد. احساس این است که هنوز زود است بتوان برنامه ای بزرگ و فراگیر برای حل بحران های اقلیم و محیط زیست و سکونت و آسایش به اجرا گذاشت. گفته شده تعاونی ها 13 % و بخش خصوصی تا به اینجا 43% از مالکیت را در اختیار گرفته باشند که ناگهان، در گرماگرم برنامه های تحریم فروش بنزین از طرف کشورهای سرمایه داری بزرگ، شاهد کشف شبکه ای هستیم که روزانه 45 میلیون لیتر بنزین به کشورهای همسایه قاچاق می کند. تصور چنین تخریبی نیز سخت است و در این گیرو دار، قبل از رسیدن به هدف هایی مانند موضوعات این گفتگو، هنوز مشکلات پیچیده ی اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و ساختاری بسیار جدی و مهمی در پیش و در دستور روز داریم که باید بتوانیم بگشاییم که بسیار سخت بوده و به هوشیاری و همت و اراده و پیگیری فراوان مردم و روشنفکران و به اصطلاح کارشناسانی نیاز دارد که فقط به فکر جیب خود و جاه طلبی هایشان نباشند. در یزدی که باید خانه ها را مرمت کنند و سیستم شهر را احیا کنند و زندگی و کار و معیشت مردم و تولید صنایع دستی و مدرن و گردشگری فرهنگی را به راه بیندازند، منابع را صرف ساخت هتلی متفرعن و بیهوده ای مانند صفائیه می کنند. که تفکری از معماری کاذب دوبی مانند دارد. در تهرانی که باید برای کاستن از تراکم آن برنامه ریزی کرد، یک طبقه جایزه به کسانی که در بافت فرسوده خانه ای مرمت کنند می دهند. فرهنگ اجتماعی ما باید به این نقطه برگردد و برسد که کسانی که به دانشگاه راه پیدا می کنند برای منافع تنگ نظرانه ی خود این کار را نمی کنند و اگر می خواهند پزشک یا معمار و مهندس بشوند برای این نیست که توی آن پول است بل برای این است که جامعه ی بشری و معیشت آن ها را بسازند و زدگی میلیون ها انسان را در مدت کوتاهی و تا دیر نشده، از عقب ماندگی بیرون بیاورند . خلبانان به کار خود بپردازند تا شهرسازان کار خود را بهتر انجام دهند. تا هنگامی که این فکر عقب افتاده ی قرن ها پیش سرمایه داری "عرضه و تقاضا" در سر مدیران خود ساخته وجود دارد، هرج و مرج نیز ادامه می یابد. کار سرمایه داری اینست که تقاضاهای کاذب مصرفی به وجود بیاورد. لازم است مگاوات را به نگاوات تبدیل کنیم. لازم است زیرساخت های اساسی زندگی را برنامه ریزی کنیم و این کار اگر در کشورهای عقب مانده برای سیستم استعمار کننده ی جهان صرف داشت که تا حالا انجام داده بودند. یک حاکم در یزد رشته قنات ها و خانه ی دولت آباد و آب انبار و مدرسه و میدان و بازار می سازد اما امروز هتلی 5 ستاره به نام صفائیه تا مانند هتل های بزرگ تبریز خالی بماند و بعضی سرمایه گذارانش دق کنند. و نامش را می گذارند عرضه و تقاضا یا آزمون و خطا. هدف وسیله را توجیه می کند. اگر یک دزد حرفه ای و آدمکش با چاقو به یک دانشمند انقلابی حمله کند، هدف او وسیله اش را توجیه می کند. اما اگر دانشمند انقلابی بتواند چاقو را از دستش بیرون بیاورد نقش چاقو برعکس شده و همان وسیله توسط هدف انقلابی توجیه می شود. هدف ها را باید با اطلاع رسانی و حقیقت گویی از گرد و غبار و آلودگی بیرون آورد تا بتوان برنامه های توسعه و پیشرفت را ریخت. اهداف آن وسایلش را از نظر اخلاقی نیز موجه خواهد کرد.