تهران باید بلند مرتبه شود یا از تراکمش کاسته شود؟
تهران باید بلند مرتبه شود یا از تراکمش کاسته شود؟
10 مهر 88
اگر چه هر چه آب در رودخانه های اطراف تهران بود را سد کردند و توی لوله به تهران آوردند تا این جا که لایه های جنوب کلان شهر پت و پهن دارد بالا میآورد اما مساله این جاست که یخچال ها در حال آب شدنند. توچال که هیچ وقت بدون برف نمی ماند سال های زیادی است که تابستانی خشک را می گذراند. آبی که از توچال و رشته کوه های البرز به رودخانه های دامنه های جنوبی سرازی میشود کمتر از یخچال ها و بیشتر از برف هاست . یخچال ها بیشتر به کوه دماوند مربوط می شود اما هم یخچال ها به سرعت دارند پس می کشند و بالاتر می روند و هم از مقدار برف در طول سال به شدت کاسته شده و باز هم کم ترمی شود. به همین دلیل ممکن است برای چند سال به مقدار آب رودخانه ها افزوده شود اما بعد به خشکسالی بزرگی خواهیم رسید. مساله فقط به البرز یا زاگرس و یا حتی ایران هم خلاصه نمی شود. همین مشکل در رشته کوه های آند و پایتخت هشت میلیون نفری لیما – پرو- یا کیتو - اکوادر وجود دارد که یخچال هایش با قله های 6790 و 5000 متری آند به سرعت در حال ذوب شدن هستند. همین طور در مورد رودخانه ی کلورادو و کشمکش میان لس آنجلس و لاس وگاس که با لوله ای 800 کیلومتری مقداری از آب این رودخانه را می مکد و اعتراضات به سیاست مدیریت آب کلورادو از سال ها پیش آغاز شده است.
گرم شدن پیوسته ی هوا و افزایش گازهای گلخانه ای ادامه دارد و نوع تولید اشاره ای به کم کردن تولید گازهای گلخانه ای خود ندارند. گهگاهی مقدار بارش باران و برف زیاد شد اما این یک دو سال بارش دلیل بهتر شدن کلی روند آن نیست. بزودی نمی دانیم آیا بهتر است از آب پشت سد ها برای تولید برق استفاده کنیم یا برای شرب مردمی که به مصرف زیاد عادت کرده اند و یا برای کشاورزی، و میان این بخش ها و مدیران آن کشمکش به شکل جدی آغاز می گردد. از مقدار باران های دانه ریز مرتب کم شده به باران های کوتاه مدت و تند افزوده شده که باعث پر شدن ناگهانی رودخانه ها و سیل های ناگهانی می شود و به کشت و کار آسیب وارد می کند. تعادل طبیعی شکسته شده و هوا در یک مسیر دائمی به سوی گرم تر شدن و خشکسالی با توفان های تند و گرد و غبار پیش می رود. از چنارستان تهران حتی اسمی هم باقی نمانده و حرص و طمع و پول های کثیف و سوداگری و سود آوری در معاملات زمین و خانه سازی یا انبوه سازی، با تخریب باغ های تهران، شتاب گرم شدن کلان شهر را بیشتر کرده و شهر، با سیستم حمل و نقل خصوصی اش قفـل شده است. حال خیابان ولی عصر را چه یک طرفه بکنیم و چه نکنیم. چه از پایین به بالا و چه از بالا به ایین تفاوتی نمی کند. کار از "آزمون و خطا" و بنابراین از راه حل های اصلاح طلبانه گذشته است. کلان شهر "مرمت "نمی شود! این مساله به همه ی شهر ها و رودخانه ها و تالاب ها و دریاچه ها و تمام تمسائل اقلیمی مربوط می شود و حتی زندگی عشایر کوچنده را هم در بر می گیرد. بجز خشکیدن زاینده رود و باتلاق گاو خونی، کارون هم به زحمت به خلیج فارس رسیده شاید ارتباطش با دریا قطع شود و آب شور بالا بیاید.
از سده ی گذشته تا کنون جمعیت ایران 5 برابر و تقریبا از 15 میلیون به 75 رسیده است. جمعیت تهران از 50 سال پیش تقریبا 10 برابر شده در حالی که از بارش باران و بخصوص برف در شهر و استان تهران و روی تمام رشته کوه های البرز، توچال و دماوند، دست کم 5 برابر کاسته شده است. در اوائل سلطنت رضا شاه در شمال شهر تهران، جایی که امروز خیابان انقلاب است زمین مردابی، خیس و شل و گل بوده که با همت مردم و هزینه ثروتمندان با قلوه سنگهای برگرفته از کوه ساران پر و خشک شد. تهران سرسبز با 500 رشته قنات پر آب و جمعیت کم زندگی می کرد. قنات هایی که مانند رگ های کالبد شهر فعال بودند. امروز هنوز بعضی از آن ها پر از آبند اما بجای مفید بودن مزاحم شده اند. بسیاری از آن ها خشک و باقی فاضل آبی شده اند که معلوم نیست سر از کجا در می آورند. فرض کنیم نیاز تهران به آب نسبت به 50 سال پیش 50 برابر شده در حالی که سیستم قنات ها هم به کلی کنار گذاشته شده است. اگر می شد مقدار دبی 500 رشته قنات را محاسبه کرد شاید به محاسبه ی دقیق تری از افزایش تهران به آب نسبت به 50 سال پیش نزدیک می شدیم. ساخت سد کرج و لتیان و غیره به این نیاز پاسخ داد و آب رودخانه ها را به تهران بزرگ آورد اما آب را از روستاها سلب کرد و روستاها خشک و متروک شدند .نظام قنات ها کنار زده شد و اکو سیستم و تعادل اقلیمی از همانجا به هم خورد و تهران به سرعت رو به گرمی رفت. می توان با مقایسه ی دبی قنات ها با مقدار آبی که سد ها به تهران می فرستند به این تفاوت فاحش و این مصادره ی بزرگ روستاهای اطراف تهران دست یافت. اما مشکل اصلی کم شدن تند و فزاینده و احتمالا جهشی بارش و برف و ذوب یخچال ها،ست که آینده ی کلان شهر گسترده ی تهران را زیر سئوال می برد و هیچ چاره ای نیست مگر تنظیم یک برنامه ی راهبردی کشوری برای کاستن از تجمع و کثرت جمعیت تهران و دوباره پخش کردن آن در مناطقی که هنوز خوش آب و هوا هستند. یک مهاجرت معکوس در زمانی نسبتا کوتاه. اما شهرداری تهران با "جایزه ی " یک طبقه ای به مرمت کاران خانه های فرسوده، برعکس، دارد به تراکم جمعیت اضافه می کند. جنگ اصفهان و یزد بر سر آب بالا میگیرد. جنگ مناطق کوهستانی زاگرس که هنوز آب فراوان دارند اما از آن نسبتا بی بهره اند بالا می گیرد. هیچ مرکز انرژی هسته ای را در آینده کنار رودخانه ها نباید مستقر کرد. با کم شدن آب آن ها آن مراکز نیز از کار می افتند و قاجعه ای که در تابستان 2005 در فرانسه روی دادتکرار می گردد.
فرض کنیم افزایش جمعیت متوقف شود. شهرداری تهران و شهرسازان آن پیشنهاد می کنند بافت فرسوده نو سازی شده و خانه های کوتاه قد دو یا چهار طبقه آن بلند مرتبه گشته و محلات آن با همان تراکم، از فضای باز و سبز مجهز بیشتری برخوردار شوند. در معادلات شهرسازان و شهرداری متغییر آب و کاهش آن محاسبه نشده و به امید خدا نشسته و طراحی کرده اند که تا مدت کوتاهی سبیل انبوه سازان را چرب می کند اما نه بیشتر! هزینه ی بسیار بالای زیر ساخت ها برای تبدیل بافت فرسوده به ساختمان های بلند مرتبه ای که انرژی کمتری مصرف کند، دارای سیستم های خنک کننده و گرم کننده ی تجمیعی و ترکیبی آفتابی یا ژئوترمیک باشند، از سیستم فاضلاب و تصفیه و بازیافت آب، جمع آوری آشغال و تصفیه ی شیرآبه ها و باز یافت همراه با تولید انرژی، و حل مساله گاراژها و تمام خدمات شهری دیگر، کارهایی نیستند که تدریجی و رفته رفته بتواند انجام بگیرد. تازه، مشکل آب باز هم باقی می ماند و حتی به فرض اگر معجزه ای بتواند غول آدم خوار تهران را "آدمی با شخصیت و مودب و تر و تمیز و اصلاح کرده و خوش بو" کند، با کاهش آب، و بنابراین برق، و گرمایش و سرمایش برخورد خواهیم کرد که راه حل ندارد.
لازم است به فکر تشویق یک مهاجرت معکوس مانند یک برنامه ی راهبردی بود. با بحران آینده و قفل شهر و گرمای کشنده و بی آبی و قطع مرتب و طولانی تر برق . افزایش آلودگی مسموم و گرد و غبار کشنده ی هوای آن، عده ی فزاینده ای از شهر فرار خواهند کرد. این پتانسیل و گرایش را باید در برنامه ای راهبردی تنظیم نمود تا از صدمات جابجایی های آن کاسته شود. اگر قرار باشد بافت های فرسوده ی بی ارزش تخریب شوند، باید به جای ساخت بلند مرتبه ها و زیر ساخت های آن و جابجایی موقت مردم به ناکجا آباد، به فکر ساخت شهرک های تولیدی کوچک و احیاء بافت و زندگی روستاها بود. روستاهایی مدرن، مجهز، با بخش های تولید مشخص و خاص، در یک برنامه ی همایش سرزمین و محیط، با کاهش تولید گازهای مضر، معماری اکولوژیک و مرتبط با معنا و دلایل معماری سنتی و سایه ساز ایرانی، در یک شبکه ی راهبردی انرژی و تولید و توزیع و حمل و نقل منظم و عمومی بود. بنابراین، محله های بی هوویت فرسوده را باید تخریب کرد اما هیچ چیزی در آن نساخت مگر فضای باز و سبز با تجهیزات شهری و محله ای. چه اتفاقی از نظر اجتماعی رخ خواهد داد؟ شهر از محلات قدیمی و مردمی پاک شده و به خدمت بخش سرمایه داری کلان در می آید؟ با یک برنامه ی کالبدی مجازی شهری این چنین، با داشتن فضاهای باز بزرگ و سبز و مجهز باید دید در سالهای بعد از آن واکنش محلات ثروتمند اما بسیار متراکم شمال شهر چه خواهد بود. بدون شک محلات قفـل شده ای مانند کوهستان و الهیه و فرشته نمی توانند در برابر محله های باز و سبز از به رخ کشیدن گرانی محله شان خوشحال باشند و قیمت ساختمان های پر افاده ی آن ها فرو خواهد ریخت. از شهر باید رفت. اما نه خود بخود. نه با هرج و مرج بل با ساخت یک سیستم آلترناتیف و جایگزین و با برنامه. خیال شرکت بخش خصوصی را هم از سر بیرون کنیم. بخش خصوصی نه توان مالی آن را دارد و نه علاقه ای به کارهای انسانی و دراز مدت راهبردی کشور. کوته نظر است و اهل بده بستان و عرضه و تقاضایی در حد بازار. باید همتی کرد و کل برنامه ها را بازنگری نمود. وگرنه مستحیل شده و به تاریخ می پیوندیم.