مقایسه ی لیبی با مصر گمراه کننده است.
14 فروردین 90
مصر حدود هشتاد و پنج میلیون نفر جمعیت دارد و لیبی فقط پنج میلیون. زمین حاصل خیز مصر کنار رود نیل چیزی به اندازه ی یک هلند یا بلژیک بوده و جمعیت آن فوق آلعاده متمرکز در قاهره و چند شهر دیگر است. مصر دارای مهاجر بوده و درلیبی دو میلیون نفر مهاجر مصری و تونسی و آفریقایی و فلسطینی و 34000 کارگر و کارشناس چینی داشت که گویا 500000 نفر از همه ی کارگران خارجی مجبور به خروج شدند. میانگین درآمد هر لیبیایی شش برابر در آمد هر مصری است، مصر بیکاری بالایی دارد و لیبی بیکار نداشته و مردم آن از رفاه و بالاترین شرایط زندگی در آفریقا برخوردارند. لیبی، به عنوان یک دولت انقلابی، پس از فروانداختن سلطان ایدریس تا کنون به پیشرفت صنعتی، زیر بنایی، فنی و اجتماعی بسیار زیادی دست یافته و باعث چنان رشد سواد و شرکت زنان در امور جامعه شده است که در هیچ یک از کشورهای آفریقایی وجود ندارد. بیمارستان و دانشگاه در تمام شهرهای لیبی ساخته شده و بیشتر جوان ها دانشگاهی هستند. ورود در آن ها مجانی است. برق و گاز و بنزین بسیار ارزان.هنگامی که رسانه های امپریالیستی از شورش "مردم لیبی" علیه معمر قذافی داد و بیداد می کردند، سخنگوی تله سور، شبکه ی تلویزیون ونزوئلا در طرابلس هر روز از آرامش کامل مردم شهر خبر می داد. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و حمله ی ایالات متحده و بمباران لیبی، و سقوط هواپیما در لاکربی، لیبی در محاصره ی اقتصادی قرار گرفت، دچار مشکل شد و برای خروج از شرایط تحریم، قراردادهای زیادی با شرکتهای چند ملیتی سرمایه داری- امپریالیستی انجام داد اما این ها مستقل نبوده و مجبور بودند با اشخاص و شرکتهای حقیقی و حقوقی لیبیایی مشارکت داشته باشند. دولت لیبی نیز مانند دولت ایران به دنبال جذب سرمایه گذاران خارجی بود که تا سال 2008 بیشتر شرکت های سرمایه داری بودند.
لیبی با تمام کشورهای عربی همسایه تفاوت دارد و مردمش از بیش از هزار قبیله ی مرتبط با هم تشکیل شده که 300 قبیله آن بزرگ هستند. تلویزیون و اینترنت و ماهواره در اختیار همه هست و بخشی از جوانان لیبیایی نیز به دنبال آزادی های اروپایی کشیده شده و در برابر نسل قبلی که در برابر تجاوز امپریالیسم جنگیده بودند قرار گرفتند، چیزی مانند فیلم "موج مرده" و نارضایتی هایی که مانند قشر مرفه جوانان ایرانی مثلا سبز ایجاد شده بود. دستگاه بورکراتیک در ارتباط با سرمایه های خارجی نیز دچار فساد و فاصله از مردم شده بود و هنگامی که معمر قذافی مانند اقدامی که هوگو چاوز در ونزوئلا نمود پیشنهاد ملی کردن شرکت های خارجی نفت را داد وحدودا از سه سال پیش تقسیم درآمد نفت میان مردم را آغاز نمود، بخش بزرگی از مدیران بورکراسی، مانند همان هایی که با احمدی نژاد در افتاده و خرابکاری می کنند، با او به مخالفت برخاسته، او را در مدیریت دولت در اقلیت قرار دادند. از همانجا برنامه ی ضد انقلابی دولتهای سرمایه داری برای فروانداختن دولت مردمی لیبی به راه افتاد. بورکرات های بزرگ فرار کرده و گروه های مسلح را در بنغازی با کمک نیروهای جاسوسی عرب و اروپایی وابسته به امپریالیسم به راه انداختند. احتمالا بن علی و مبارک، دو دیکتاتور دوست و دست نشاده ی دولتهای سرمایه داری می بایست قربانی می شدند تا شرایطی بوجود می آمد که در خود لیبی به تنهایی ممکن نبود ایجاد شود. اما در حالی که جنبش مردمی در دو کشور مصر و لیبی در رسانه ها و تلویزیون ها دیده شد و شعارهای مردم سالارانه و ضد دیکتاتوری سر دادند، هیچ تصویری از مردم غیر مسلح در بنغازی که برای مشکلات زندگی و حقوق دمکراتیک در میدان ها فریاد بزنند مشاهده نشد مگر گروه های مسلح، فیلمبرداری از نزدیک و از زاویه ی پایین، با پرچم سلطان ایدریس، با اسلحه ی سبک بدون نشان دادن قدرت نظامی و اسلحه های مدرن و سنگینی که در اختیار داشتند. بدون نشان دادن صورت های پوشانده ی افرادی که ربطی به اقوام لیبیایی ندارند. از تاسیاسات صنعتی و پالایشگاه ها و بنادر مجهز کمتر فیلمی نشان دادند. ضد انقلاب، کارگران و کارمندان خارجی را با تهدید مجبور کرد با شتاب از لیبی خارج شوند تا نشان دهد مساله ای انسانی بوجود آمده تا "پوشش نظامی انساندوستانه ی" خودش را توجیه کند و فرانسه و انگلستان و سپس آمریکا بلافاصله مشغول بمباران زیربناها و شهرها شدند. اتحادیه عرب و قطر نیز شرکت کرده و قطر آماده ی فروش نفت لیبی شد. دولت های سرمایه داری میلیارد ها دلار پول مردم لیبی را ضبط کرده و تا به اینجا می توان گفت دزدیده اند و خواهند کوشید پس ندهند. گویا نماینده ی جناح مدودف در شورای "امنیت" سازمان ملل قصد داشت همراه با متفقین امپریالیستی رای مثبت به قطعنامه 1973 بدهد اما وزیر امور خارجه ی روسیه می خواست آن را وتو کند. سفیر روسیه در طرابلس، ولادیمیر چامف، پیش از آغاز حمله، به مسکو فرا خوانده و به اتهام این که به جای منافع روسیه از منافع لیبی دفاع کرده برکنار شد. او که از جناح پوتین است نیز مدودف را به خیانت متهم نمود. اما چرا، در حالی که اقدامات دولت معمر قذافی شبیه به اقدامات دولت محمود احمدی نژاد به نفع مردم و دچار همین مشکلات شد، روزنامه ی کیهان از انتفاضه ی مردم لیبی سخن راند و خود روزنامه ی ایران نیز سرمقاله را به دست مهدی چمران سپرد که نه تنها چیزی از لیبی نمی داند که بیشتر به نظر آمد دق دلی خالی می کند. کچوئیان و حتی رامین مهمان پرست نیز از "دیکتاتوری که مردم خودش را بمباران می کند" صحبت کرد که جمله ا ی ساخته و پرداخته ی رسانه های امپریالیستی برای "جو سازی" و توجیه حمله ی نظامی است. اما حالا که دولت انقلابی سوریه نیز در تیر رس قرار گرفت و این متحد بزرگ و استراتژیک دولت انقلابی ایران زیر نشانه امپریالیسم رفت، این جا نیز هوشیار شده و اخبار رفته رفته و بخصوص از دهان منابع خارجی، جهت دیگری به خود گرفت و در ضمن تظاهرات میلیونی مردم سوریه توطئه ی امپریالیسم را ناکام گذاشت. خود روزنامه ی ایران پارسال نوشت قراردادهایی که فدراسیون روسیه در زمان پوتین برای تحویل تسلیحات راهبردی نظامی به ایران و سوریه و لیبی بسته بود، مدودف انجام نداد، اس 300 به ایران، سوخوی 32 به سوریه و لیبی میگ 29 ها را پس فرستاده بود. قرارداد دیگری برای ساخت یک پایگاه نظامی دریایی همراه با روسیه در سواحل لیبی نیز انجام نگرفت. در ضمن، پس از گرفتن قدرت در قرقیزستان و اعلام قصد بستن پایگاه بزرگ این کشور که در اختیار ناتو و آمریکا برای گسیل اسلحه به افغانستان بود، مدودف از کانادا به شدت به دولت جدید توپید و "فرمان داد" فعلا هیچ کاری نکنند. این که مدودف در کدام طرف سنگر قرار گرفته مورد سئوال است اما همن نوع تضاد ها در روسیه نیز به مرحله ی تحمل ناپذیر نزدیک می شود و دولت و حکومت ایران نیز از این سرنوشت مبرا نیست. کسانی که در این بحران شرکت کردند به زودی مجبور می شوند پاسخگو باشند و منابع خبری نیز اخبار درست و کامل تری را به نظر مردم برسانند. به نظر می آید به اصطلاح شورشیان در حال فرار باشند زیرا به عللی از پوشش بمباران های کشورهای امپریالیستی، به دلیل "بدی هوا" کمتر برخوردارند. رهبری حمله از دست فرانسه خارج شد و شکاف با آلمان و چین و روسیه نیز بیشتر. ورق دارد بر می گردد! سازمان های چپ و ضد جنگ در کشورهای اروپایی بر علیه دولت هایشان موضعگیری کرده و به حرکت در آمده اند.