عیسوی، رهبر "انقلابیون" و "انتفاضه" ی لیبیایی گفت قرادادهای نفتی برحق هستند. فراتینی، وزیر امور خارجه ی ایتالیا هم گفت حالا قذافی و خانواده باید برود گورش را گم کند. دیوید کامرون انگلیسی هم گفت زکی! زرنگی؟ همه ی نفت لیبی مال تو؟ قذافی هیچ جایی نمی رود!! آمریکا هم کنار کشید و آقای اوباما مشغول بدبختی های انتخاباتی خودش شد. مخالفین هم از دست ناتو شاکی شدند که از وقتی رهبری عملیات را از فرانسه پس گرفتند هیچ کار به درد بخوری نمی کنند. مثل این که به بهانه ی بدی هوا آن چنان که باید و شاید بمباران نمی کنند. بعضی ها تقسیم لیبی را به سه بخش کافی می دانند. نقد به از نسیه است. نقد همین است که بنغازی و تاسیسات نفتی در دست عیسوی است که شرکت های نفتی که قذافی می خواست ملی کند را برحق میداند و قرادادها را محترم می داند. فراتینی، که حق و حقوق هسته ای ایران را برحق می دانست، با یک پشتک و وارو می گوید قذافی باید برود. چرا؟ چرا به نقد بنغازی قناعت نمی کند؟ چرا بیشتر می خواهد؟ می ترسد با تامل ناتو، بنغازی را هم از دست بدهد؟ در این میان فرانسه ساحل عاج را اشغال نظامی می کند. فعلا زورش به ساحل عاجی ها رسید و نقدش می کند. پس چی شد؟ مگر اکثریت مجلس محترم اسلامی از روز نخست برای همکاران و همیاران نفتی ایتالیا هورا نکشید و آن ها را انقلابی خطاب نکرد و قذافی را ضد انقلاب؟ روزنامه ی کیهان ضد انقلاب سرمایه دار لیبی را انتفاضه نگفت؟ چرا همه چیز به هم ریخت و حالا اوباما و خود العیسوی از خطر القاعده در میان "مخالفین" و اوپوزیسیون حرف می زنند؟ القاعده هم می گوید کسانی که بمباران کردید ما بودیم! با چه سرعتی صحنه ها وارنه شد! چه خوب شد که لاوروف، وزیر امور خارجه ی روسیه در برابر نماینده ی دولت خودش ایستاد و نگذاشت روسیه همراه با ایلات متحده و دیگران رای موفق بدهد. فکر کنید اگر روسیه رای موافق داده بود چه می شد؟ دست خانم ناتالیا تیماکووا و دار و دسته ی مدودف رو می شد. این جنبه ی مثبت اش بود. جنبه ی منفی اش این است که انقلابی های انساندوست با "هرچه بدتر بهتر" موافق نیستند. یعنی همراهی سیاسی- دیپلماتیک روسیه با امپریالیست ها زمینه را برای سوء استفاده ی نیروهای ویرانگری می شد که شلوغش می کردند، گرد و غبار بلند می کردند تا رد کنند، چنان ناسیونالیسم تاریخی را بلند کرده و زخم های کهنه ای را باز می کردند که در واقع نیروهای سرمایه داری- امپریالیستی را در هر کجا و هر کشوری از تنگنا نجات دهند. اینطور نشد و وقایع بر اساس تناسب قوای متحرک و واقعی روان شدند و اگر لاوروف نتوانست آن طور که می خواست قطعنامه ی ۱۹۷۳ را وتو کند اما در نشست لندن نیز همراه با دولت چین شرکت نکرد و حقانیتش را زیر سئوال برد. همین کار را نیز وزیر امور خارجه ی آلمان در چین انجام داد و راه حل نظامی بحران را زیر سئوال برد. بورزوازی ژنده پوش ایتالیا بیچاره بود، بیچاره تر هم شد. وای اگر ورق برگردد. دست چه کسانی رو خواهد شد!