پدیده ای که هنگام سفرهای  دولت و رئیس جمهور به استان ها روی می دهد آشتی "دولت" و مردم است، تغییر ماهیت خود دولت و تحول آن از شکل کلاسیک دولت سرمایه داری به مثابه  نهاد قدرت اقلیت بورژوایی در مردمی است که به سرعت در حال شرکت برای تعیین سرنوشت خود هستند.   پدیده ای تاریخی که مارکس در 1840 از آن در باره گم شدن هوویت ها و روند از خود بیگانگی افراد و انسان ها و جدایی و منزوی شدن و پارگی میان انسان ها، انسان با خودش، با طبیعت، با خدا و با جامعه به علت رشد دولت و حکومت و جامعه ی بورژوایی می نوشت حالا همان مسیر را بر عکس طی می کند. این تظاهرات گسترده ی مردم با دولت انقلابی روندی است که دوباره مردم را، پس از دوران طولانی رقابت قبیله ای و فئودالی و لیبریستی بورژوایی و انحصاری تجاری، دوباره با خود و با هم و با خدایی که دوباره یافته و تعاملی که با طبیعت به راه انداخته و با دولتی که جنس خود آن هاست آشتی داده و آشنا کرده است. یعنی یک رویداد نیست که در این استان و آن استان روی می دهد بل پدیده ای تاریخی است که معکوس شده و بالا و پایین و زمین و آسمان و زمان و مکان را به هم می دوزد و از یک جنس می کند. نیروهای مخالف نیز درست همان هایی هستند که قدرت های کهنه و میرنده را هنوز نماینده هستند. چه آن هایی که از انحصار تجارت بر آمده اند، در رانت مالکیت بر زمین ریشه دارند، از رقابت خود خواهانه ی سرمایه داری و مالکیت خصوصی بهره فراوان برده اند، و یا از غیبت دین و خدا سود جسته و او را مصادره کرده بودند. در برابر چنین روند تاریخی این ها به هر قیمت از موجودیت خود دفاع می کنند و به عنوان قشر و طبقه کوتاه نمی آیند. اگر در گرماگرم جنگ و حمله ی ضد انقلابی دولت صدام حسین، گروهی از روحانیون به نام مجمع روحانیون راهشان را جدا کردند حالا هم می کنند و اصولگرایان در انتخابات آینده ی مجلس نه تنها یکی نمی شوند و جدا و در بهترین حالت در دو جبهه ی مخالف روبروی هم قرار می گیرند، بل مانورها می دهند تا بازی را نبازند. استانی کردن انتخابات مجلس نهم یکی از همین ترفندهاست که یک راه حل نیست. یک اقدام خطرناک است که می تواند اشتهای منطقه ای قدرت های میرنده ی کهنه را برانگیزد و به آشفتگی ضد انقلاب کمک کند. چنین اتفاقی نخواهد افتاد و این "پیشنهاد" هم مانند طولانی تر کردن عمر مجلس یا کوتاه کردن عمر دولت راه به جایی نمی برد، نه تنها به این خاطر که باید قانون اساسی را تغییر دهد و چنین اکثریتی در مجلس نمایندگان ندارند، بل به این خاطر که اثبات انقلابی و مردم سالارانه و برحق و مفید بودن آن بسیار مشکل تر از اثبات خطرناک بودن آن خواهد بود. آن اکثریت "اصولگرا" را، که تا جایی که توانست در راه دولت مردمی و انقلابی سنگ انداخت و مغلطه کرد و مشکل تراشید، باید به حال خود گذاشت و از آن جدا شد تا ماهیتش نیز خوب برملا شود، و همین بهترین شیوه ی برای کمترین اتلاف و بیشترین احقاق است. این بار مجلس نیز باید از دروغ بی بهره شود و مانند یک نهاد بالا دستی و روبنایی حکومتی، رفته رفته در نهاد های مردمی و در بطن جامعه ای که خودش را می یابد وعلم و فن و صنعت و هنر و فرهنگ و حکمت و دین یاد می گیرد و خودش بر خودش حکومت می کند، حل شود و پوست بیندازد. چنین مجلسی نماینده ی مستقیم مردم سالاری خواهد شد و م یتواند یکی از بزرگترین نمونه و تجربه ی حکومت بر خود مردم شود و راه گشای این معظل بشری گردد که نظام سرمایه داری جهانی نتوانست حل کند و رفته رفته مجلس نمایندگانش درپس پیچیدگی های قوانین خود ساخته و ضد دمکراتیک، به یک عده جدا از مردم و صاحب امتیاز منحصر شد.