4 شنبه سوری

بخاطر این لوس بازی که چراغ های سالن سینما را تا پایان نوشته های فیلم روشن نگه میدارن متوجه نشدم فیلم شروع شده. از خنگی خودم هم هست. البته. دروغ چرا؟ پس، مقدمه ی ورود به فیلم را نفهمیدم. در نتیجه از فیلم خوشم نیومد. خوندن نقد وحید کمکم کرد بیشتر بفهمم و بخاطر بیارم. اونوقت ناگهان متوجه یک جنبه ی مهم فیلم و فیلم نامه شدم که مهم هست، که وحید هم بهش اشاره میکنه اما کم رنگ. میخوام این جنبه رو پر رنگ کنم و در مرکز توجه قرار بدم. توی این داستان معمولی و پیش پا فتاده دو نوع زندگی کاملا متفاوت از دو طبقه ی اجتماعی دور از هم کنار هم قرار میگیرن و فصل مشترک مختصر و کوتاه زمانی رو بوجود میارن. 

اگر یک خدمتکار زن دارید نظرش رو در باره ی این فیلم بپرسید. باید شنیدنی باشه. آانها اکثریت جامعه و قشرهای تحتانی آن هستند. فشار این طبقه بالایی ها که تو برج رفتن روی اونهاس. اینها کم هستن اما ماشااله سنگین وزنند و فشارشون روی اونا زیاده. تفاله و آشغال هم زیاد تولید میکنن و رو سر اونا پایین میریزن. نگرانی وحید درسته. هرچقدر اونا بیشتر در تماس با اینها قرار میگیرن بیشتر دچار فساد و فحشا میشن. اون ها کار و زحمت دستاشونو  میفروشن. بعد هم پیش میاد که تنشون رو   بفروشن. فاصله ی این دو کار هم زیاد نیست. اما فصل مشترک این دو طبقه کم و کوتاهه. بعلت اندک بودن ِ طبقه بالاییها، فصل ِ مشترکشون با پایینی ها مختصر و کوتاهه  و نمی تونن بیشتر از این خصائلشون رو به اونها انتقال بدن. اما اونا که تا چند سال پیش 70 درصدشون تو روستاها بودن حالا 30 درصدشون اونجا موندن. سیاست اسکان عشایر و بحران کشاورزی اونا رو به حاشیه ی شهرها و به امامزاده داوودها کشونده که کارشون رو بفروشن. و   اساس فساد و ازهم پاشیدگیشون همین هست. بیکاری و وابستگی به دیگرون. ریشه کن شدنشون از سرزمینشون و رها کردن مبدا و بدنبال نون به شهرها رفتن چنان زلزله ای در خانوادشون بوجود میاره که این رو هم از هم می پاشونه. دختراشون فرار میکنن و دچار بدبختی میشن. با اینهمه، بیشتر اونا سالمن. اگر فسادی که مثل گندیدن ماهی از سرش  شروع میشه میتونس رفته رفته و بی وقفه به بقیه ی جامعه سرایت کنه تا بحال تمام اونو فاسد کرده بود. اما برعکس ماهی مرده، خصائل خوب جامعه هم تجدید تولید دارن و هنگام مبارزات اجتماعی بروز میکنن و ناپاکی ها رو مهار میکنن یا از بین میبرن.

با این همه، ما توی این فیلم دو نوع رفتار و دیدن و بودن و داشتن را مستقیم در کنار هم می بینیم. اون دختر خدمتکار چیزی نداره ولی خوش بینه، مهربونه ،  مستقیم و راستگوهه،  و اگر کار نکنه پولی هم حق خودش نمیدونه. بی دریغ و بی محابا کمک میکنه و تا دیر وقت میمونه. نامزدش هم روی موتور کنار خیابون منتظرش  میمونه .  لابد دلش هزار راه میره اما با دیدن نامزد خوشگلش ناگهان شاد میشه. دلش باز میشه و در یک لحظه همش خالی میشه تا از بودن یارش پر بشه . با همون مهربونی و سادگی بلافاصله سراغ  صاب ماشینی که ارباب یارشه میره  چاق سلامتی کنه. طلبکار نیس. بدهکار نیس. ماسکی  روی صورت نداره.  نیازی به بازی نداره . تو خوبی مگر این که عکسش ثابت بشه.

اینها همه چیز دارن، اما ترس هم دارن، ناراحتی  دارن، شک  دارن اما اعتماد ندارن، خونه و ماشین دارن اما عشق راحت  ندارن. وسایل زندگی دارن اما آرامش ندارن. دانش دارن اما ریشه ندارن و با باد جابجا میشن.  خود بخود شکنجه میشن. خود بخود شکنجه میکنن. دکتر میرن. قرص میخورن اما اعصاب ندارن. مال دارن اما تنهایی  دارن. ادب دارن اما میترسن و د ر خونه رو باز نمی کنن. تو دزدی مگر این که عکسش ثابت بشه.  آره، این 4 شنبه سوری هم مثل همه ی چیزای دیگه اون 4 شنبه سوری نیس. خشونته. اعتراضه. بمبه. دریدگیه. آزارو اذیته. شهر هم شهر نشینی نیست. یک موجود  چاق و بیماره  که روی کثافتش نشسته باید دیالیزش کنن. هزارتا سرم بهش  وصل کنن.  تصلب شرائن داره. تنگی نفسه داره. سرطان خون داره، گشادی کون داره،  ترس از جون داره ، بجای غذا  آشغالی بنام نون داره،  اخلاقی  نالون داره،   پول و دزدم  فراوون داره،  دوستیاشم مقطعیه. عشقشم یک بار مصرفیه ...بقیه شم خودتون اضافه کنین.  چی چی داره و چی چی نداره. فقط موندم فیلم بنام پدر رو هم ببینم تا بفهمم اینهمه جایزه را چرا بهش دادن. لیاقت خودشه یا حاتمی کیا نمی بایست جلو بیاد  .... خدا میدونه.