تبریک به اصغر فرهادی و بازیگران فیلم "جدایی نادر از سیمین"!
بازهم در باره ی فیلم جدائی نادر از سیمین.
5 بهمن 90. فرخ باور
اگر کاری به عاقبت اسکار و گولدن گلوب و سیاست های آشکار و پنهان هالیوود و تاثیراتش در هنرمندان سینمای خود، فعلا نداشته باشیم و فقط به خود فیلم بپردازیم باید جواب داد آیا این فیلم یک مستند بی هنر است یا یک فیلم خلاق و هنرمندانه. اگر سینما بتواند واقعیاتی که زیر پوست شهر می جوشد را آشکار کند و ماهیت و تضادها و گره های آن را بر ملا کند، آن هم در کمتر از دو ساعت، هنر است. فیلم ارتفاع پست شاید از جدایی ساده تر بود اما یک هنر به تمام معنا بود زیرا یک درام واقعی را، که می رفت تا به تراژدی تبدیل شود، از حیطه ی قضا و قاضی به پهنه ی جامعه کشاند و طنز را وارد آن کرد و عاقبتی خیالپردازانه به آن داد. در جدایی عامل طنز وجود ندارد اما تبدیل یک داستان معمولی و ساده، آنگاه که پایش روی پوست خربزه لیز می خورد و به یک تراژدی اجتماعی تبدیل می شود که قوه ی قضائیه هم دستش را مثل پونزو پیلاتو می شوید و عاقبت طرف قدرتمندتر را می گیرد، بسیار خلاقانه و هنرمندانه واقعیت را برملا می کند. جدائی نادر و سیمین بهانه است و جدائی واقعی اجتماعی، فرهنگی، رفتاری، اعتقادی است که همه و همه از شکاف عمیق تاریخی و اقتصادی ناشی می شود. آنگاه فیلم به ریزه کاری هایی می یپردازد که آنچنان درهم پیچیده می شود که اگر از همان آغاز یک لحظه و یکی از جزئیات را دنبال نکنی، فیلم درک نمی شود و به اشتباه قضاوت می کنی و این درست همان چیزیست که در زندگی اتفاق می افتد، زیرا آنگاه که پل های پشت سر خراب شد و به نقطه ی بدون بازگشت تراژدی رسیدی، و به عقب نگاه کردی اغلب متوجه آن نقطه ی عطفی می شوی که به دلیلی راه را اشتباه گرفتی و حتی فرصت نداشتی صبر کنی شاید بتوانی جبرانش کنی. در اسطوره می توان صدای پای تراژدی ومرگ را شنید و در برابر سرنوشت فقط نظاره گری. اما امروز که در دوران یونان کلاسیک نیستیم، آیا هنوز هم تراژدی محتوم است؟ آیا تراژدی فردی است؟ مشکلی میان چند نفر است؟ هنر این فیلم در همینست که نشان دهد آنچه که به نظر فردی می آید و، مثل سرنوشت، هیچ کاریش هم نمی شود کرد، اجتماعی است و خیلی کار هم می توان برایش کرد. معمای میان اجبار و اراده در این فیلم مطرح است و می توان دید چگونه جزئیات بی دلیل و بی اهمیتی که اسمش اتفاق جزئی است، در لحظه ی خاص می تواند تمام ساختمان زندگی را فرو بریزد.
اندر مساله ی سرنوشت یک مثال: سال ها پیش، شاید در یک آخر هفته در جاده ی چالوس پر از اتومبیل های به هم چسبیده و گیر کرده و ایستاده، ناگهان زلزله آمد و سنگ ها از کوه جدا شده و عده ای در اوتومبیلشان کشته شدند. آشنائی که دائیش در آن حادثه کشته شده بود می گفت " آن سنگ شاید هزاران سال همان بالا منتظر ایستاده بود تا روزی درست روی سر دائیم پایین بیفتد". این همان نگاه اجباری تراژدی یونانی است که توسط یکی از خدایان و به دلیلی اتفاق می افتد. درست است که اگر آن سنگ کمی آنطرفتر افتاده بود دائی زنده می ماند اما این یک نگاه فردی است. نگاه اجتماعی آنست که تمام جاده ی چالوس قفل شده و ساعتها اتومبیل ها همانجا زیر سنگ ها منتظر ایستاده اند و یک زمین لرزه تعداد زیادی از آن ها را له می کند. از این دید مساله قابل پیش بینی و قابل حل بود و مسئولیتش نیز به گردن نظام سرمایه داریست که اتومبیل خوب می فروشد اما جاده و راه آهن و غیره ی خوب نمی کشد چون خرج دارد و این دیگر یک سرنوشت محتوم نیست.
تا وقتی که روابط و تماس میان قهرمانان داستان عادی است و بر اساس نیاز و توانائی های هر نفر صورت می گیرد، اخلاق اجتماعی خوب است، اگرچه برابر و شبیه نیست. نادر، یک کارمند با انظباط بانک که رمز گاو صنوق و مسئولیتش با اوست، بسیار مودب رفتار می کند. کارگر، چه زن و شوهر، کمی ناله می کنند یا کمی گردن کج می کنند و نشان می دهند کی بالاست و کی پایین. اما مودب اند. پس از "اتفاق"، همان نادر با ادب و با انظباط و با مسئولیت، به یک انسان دیگر که گیر افتاده و گیر افتادنش تقصیر خودش نبوده و بر سرش خراب شده، می تواند فریاد بزند "اگر خودت بیرون نروی با لگد از خونه میندازمت بیرون!". و بعد چنان در آهنی را محکم می بندد که اگر زن کارگر دستش را نکشیده بود موضوع همانجا تمام شده بود. بقیه ی روند داستان، افتادن یا نیفتادن یا چگونه افتادن یا کجا افتادن زن گارگر و آیا سقط بچه به علت ضربه ی اتومبیل بود یا ضربه ی نادر همه زمینه ی این می شود که نادر بتواند خشونت کند و دروغ بگوید و راضیه خشونت تحمل کند و کتمان کند. تفسیر یکی از مجلات سینمائی ایتالیا قسم های راضیه را "تعصب" و "خرافات" عقب ماندگی توضیح داده بود که خدمت احمقش رسیدم. اما دوستی می گفت "حالا بین دروغ و کتمان مگر چه فرقی می کنه؟". تفاوت این دو لغت دو تاریخ طولانی است که شکل اخلاقی و اعتقادی و ایدئولوژی و حقوقی به خودش گرفته و یکی مذموم و حرام و بد است و یکی مکروه که اگر بتوانی نکنی بهتر است اما ما اغلب چیزها یی را به هر دلیل نمی گوییم. زن کارگر، اگر می دانست سقط بچه به چه دلیل بوده شاید آن را می گفت، کتمان نمی کرد. او شک داشت و کسی که روزه ی شک دار نمی گیرد قسم شک دار هم نمی خورد. اسمش را بگذار خرافات اما اصل ماجرا این است که زن کارگر راستگوست. به امام حسین اش اعتقاد دارد چون راستگوبوده و برای راست گفتنش جسارت کرد و آنگونه شهید شد. او نه مانند مسلمانانی که با داغ مهر روی پیشانی ام آن کار دگر کنند، ساده و بی آلایش و همیشه راستگو بوده و تمام وجودش را در همان قسمی گذاشت که به امامش خورد. قسمی که برای ایئولوژی طبقه ی نادر، از قشر میانه اما با فرهنگ بورژوازی، ارزشی نداشت و شاید منزجر کننده نیز بود آن هم نه از گناه نادر، که از تاریخ طولانی قسم به دروغ. دروغ از ظلم طبقاتی بر می آید و شکاف طبقاتی و جدائی طبقاتی است که نیاز به دروغ را بوجود می آورد. کافر همه را به کیش خود پندارد مصداق پیدا می کند. اگر معنای این ضرب المثل را دانستیم احساس نادر را هم در برابر قسم راضیه و دلیل رد آن را می فهمیم. فیلم نشان می دهد عدم اعتماد میان مردم ماهیت طبقاتی دارد و در جامعه ی سرمایه داری افسار گسیخته ایرانی، با جدائی میان فرهنگ مدرن و اروپایی لایه های بالایی و روشنفکر خرده بورژوازی که" می خواهد اما نمی تواند" و رنج می برد، با اقشار و طبقات پایین با فرهنگ و اعتقادات سنتی و مذهبی و سادگی که در زن کارگر فیلم چهار شنبه سوری دیدیم، شکاف آنقدر عمیق است و دو طرف آن قدر از هم دور و بیگانه اند که ممکن است ناگهان با چنین شدت و خشونتی در برابر یکدیگر قرار بگیرند و یکدیگر را به شکل آشتی ناپذیری نفی کنند.
نظر دکتر هم گفته نشد. این که نظر دکتر گفته نشد مانند یک ویرگول در جمله هست که معنای آن را تغییر می دهد و اگر گفته شده بود فیلم شکل معما و کنکاش به خود نمی گرفت و داستان حل بود. داستان می بایست جلو برود تا پیچیده بشود و بتواند تمام رفتار و اخلاق و فرهنگ و ماهیت و جایگاه واقعی هر بازیگر را آشکار کند و از زیر پوست آن رفتار مودبانه و قراردادی اجتماعی بیرون بیاورد. این هنر سینمایی و فیلم نامه نویسی برای درک هنرمندانه ی معضلات اجتماعی است. این فیلم لایق هرگونه جایزه ای هست و هیچ ربطی با سینمای هالیوود ندارد که در آغاز صورت مساله ای کذب و "من در آوردی" را مطرح می کند و بعد با توانائی بسیار بالا داستان را می سازد و در واقع اختراع می کند و می تواند دو ساعت بیننده را سخت به دنبال بکشاند و تحت فشار قرار بدهد اما بعد از این که فیلم تمام شد، شرکت بیننده در موضوع فیلم هم تمام می شود. اما می بینیم فیلم جدایی و کدام جدایی این همه بحث و گفتگو به راه انداخته است.