بیداری اسلامی یا بهار عربی؟
11 خرداد 91
اوضاع به تندی دارد شدت پیدا می کند. دوگانگی قدرت های جهانی به تندی لایه های میانی را می سوزاند و به برخوردهای نظامی نزدیک می شود. کوفی عنان نقش خودش را تمام کرد. تقصیر 11 سپتامیر سوریه را به گردن دولت انداخت و به شورای "امنیت " گزارش داد. دولتهای ارتجاعی سرمایه داری سفیران سوریه را بلافاصله اخراج کردند تا زمینه برای تحرکات تازه ی نظامی آماده شود. مواضع رسمی توسط سفیر ایران در سوریه یا رامین مهمانپرست هنوز از برنامه ی کوفی عنان پشتیبانی می کنند نه از دولت انقلابی سوریه. وزیر امور خارجه خاموش است. مواضع اشتباه یا سرسری یا فرصت طلبانه یا عجولانه ای که در مورد لیبی و جنگ ناتو گرفته شد و کار را به تبریک و تهنیت گفتن و چشم انتظار داشتن و چاپلوسی های خبرنگار قهرمان از فرانسه اخراج شده در لیبی در برابر تروریست ها کشاند و از امام موسی صدر هم خبری نشد، همه، هنوز هم در مورد سوریه مطرح هست و کسانی هستند که ظاهرا موضع بی طرفی می گیرند و عملا قصد دارند سرنوشت خود را از مقاومت و انقلاب جدا کنند. قربانی شدن دولت مردمی لیبی دست خیلی ها را رو کرد. مشکلات جنگ داخلی در سوریه و رفتار ضد انقلابی دولتهای تروئیکا و سرمایه داری مانند همان گسل و شکافی است که در میان خود آتشفشان دارد و بازهم مواضع انقلاب و ضد انقلاب در ایران را از هم جدا کرده و آن ها را مشخص تر می کند. تظاهرات میلیونی 22 بهمن کاملا در شورای مجلس اسلامی منعکس نشد. فیلتر شد و هنوز رئیس شورای نگهبان به "قسم خوردن" هیات رئیسه ی موقت و نمایندگان اعتماد و اعتقاد دارد. مردمی که در تهران به حداد عادل رای دادند می بینند کسی که بیشتر از همه رای آورده و با شیوه ی مردم سالارانه خود پیش می رود ناگهان از طرف راننده ی دیگری که به خاکی زده و از راست جلو زده و جلویش می پیچد مواجه شده ترمز می کند. نمونه ای از اینگونه کارها که به صورت مردم سالارانه پیش نمی رود. تایید صلاحیت نمایندگانی که پیش بینی می شد در یک هفته تا ده روز به دو سوم جمع نمایندگان برسد در یک روز تقریبا کارش را تمام کرد تا به جبهه ی اصولگرا فرصت داده نشود برای انتخاب هیات رئیسه دائم مجلس نهم فکری بکنند. مانور پشت مانور برای این که یک اقلیت اجتماعی به یک اکثریت در مجلس شورای اسلامی تبدیل شود. در اسلامی بودن یا مردم سالار بودن و چه برسد به انقلابی بودن کم می آورند. جان مایه و مخرج مشترک 173 نفری که اینقدر زود به دور علی لاریجانی جمع شدند تا رئیسش کنند فرصت طلبی است نه همگن بودن آن ها و به زودی در نخستین فرصت به دنبال فرصت های دیگر میروند و آشفتگی زیادی در مجلس نهم بار می آورند. اگر گفته ی علی لاریجانی را بپذیریم که همه روی یک کشتی هستیم، اما ما مستقلیم و زورمان هم زیاد است، این کشتی که چند کاپیتان مستقل دارد چگونه می تواند در میان توفانی که جنگ در سوریه و لبنان و دخالت ترکیه و اسرائیل و عربستان و قطر و ناتو بپا خواهند کرد، راه خودش را برود؟ همه ی دست اندر کاران دارند سنگرهای خود را به سرعت می کنند. بانک های خصوصی زیر پای برنامه ی تولید ملی را خالی میکنند. اطاق بازرگانی همه را ول کرده و این وسط به سوی سرمایه گذاران ناتوان گرجستان می رود. هاشمی رفسنجانی هربار که حرف میزند با دقت واژه ی "ملی" را از جمله جا می اندازد ومستقیما شعار "بیداری اسلامی" را به "بهار عربی" بر می گرداند و این کار را توجیه می کند، که فرقی ندارد و نباید زیاد روی این ها پافشاری کرد و مهم رفتن حسنی مبارک است. مساله را فردی می کند تا سیستم سرمایه داری باقی بماند. بهار عربی را امپریالیسم با جنگ علیه لیبی و ویرانی و کشتار مردم آن و جولان دادن به نیروهای مزدور و تروریست آغاز کرد، چند عنصر خود را قربانی کرد تا صحنه را تغییر دهد، پیشدستی نماید اما در واقع چیزی به نام سیستم تغییر نکند و بماند. اصرار بر جانشینی سرلشکر نیروی هوایی مصر، احمد شفیق، بجای مبارک نتیجه ی همین سیاست امپریالیستی است. صحبت رفسنجانی را اگر از این منظر بنگریم پس دیگر بی طرفانه نیست و جهت دار می شود. علی لاریجانی نطق تندی علیه خرابکاری در سوریه می کند و می گوید سوریه لیبی نیست، اما این مانند همان شعاری میماند که پس از 9 دی داد و با باهنر تکرار کرد سران فتنه را باید اعدام کرد. روزنامه شرق چندی پیش چنان از ارتش آزاد سوریه راحت سخن می نوشت که به نظر می آمد از دمکرات ترین مسائل حرف می زند. سیاست خارجی دولت هم چندان مشخص نیست. خزاعی در سازمان ملل باید کنار نماینده ی سوریه محکم می ایستاد و مانند او علیه دسیسه ها موضع می گرفت اما میانه روی کرد و میانه روی و حفظ فاصله نشان از فرصت طلبی دارد که به تفرقه و شکست منتهی می شود. موضع ایران دست کمش باید مانند موضع روسیه و لاوروف باشد که روشن می گوید و روشن عمل می کند و اگر اخطار روسیه و موضعگیری ناوهای جنگی و هواپیماهایش نبود، تا حالا از دولت مردمی سوریه هم خبری نبود و جنگ مغلوبه شده بود. در میان این همه موارد و بیشتر از این، پس، مساله ی مدیریت مجلس نهم اهمیتی حیاطی پیدا می کند چون زحمتی که این الیگارشی می کشد تا سکان را از دست ندهد معنای "بودن یا نبودن" پیدا می کند، جنبه ی طبقاتی می یابد که سیاست سرمایه داری دلالی و واسطه گری و نزولخواری و فساد را در برابر گرایشهای انقلابی قرار می دهد که برای انقلابی بودن مجبور است 1300 و چند سال رسوب ارتجاعی را از چهره و عمل اسلام انقلابی پاک کند و بتواند بالاخره رباخواری و رانتخواری را به عنوان سیستم بزداید و ساخت کشور را با تولید ملی و علم و صنعت و فرهنگ و هنر و شعر و موسیقی از طریق شرکت مردم و دخالت دادن مستقیم آن ها در تعین سرنوشت خود عملی کند.