چیزی که باید بلافاصله توجه را جلب می کرد نام خانوادگی قاتل جوان است. لانزا. یک نام ایتالیایی. شاید منشاء خانوادگی پدر یا پدر بزرگ این پسر قاتل شهر ناپل یا رم بوده است. این پسر در کشور منشاء خودش ایتالیا به این کشتار دیوانه وار دست نمی زد. لانزا یعنی مهاجرت. وقتی اوضاع در کشور آمریکا که مجموعه ای از مهاجران از کشورهای دنیا را دربر می گیرد در حال پیشرفت است و اوضاع بر وفق مراد است بین گروه های مهاجر نیز رقابت بیشتر می شود و برای تصرف قدرت اقتصادی و مالی و سیاسی با شیوه های سالم و تمیز یا کثیف و مافیایی، از همدیگر سبقت می گیرند. اما وقتی بحران بلند می شود بیشترین فشار روی ضعیف ترین اقشار و مهاجران وارد شده و نخستین قربانیان جنایت و خود زنی یا جنایت مانند این مورد در همین محافل اتفاق می گیرد. چه سیاه پوست چه ایتالیایی یا اسپانیایی. عکس بچگی این پسر فایده ندارد. عکسی که دیروز در روزنامه ها چاپ شد بیشتر رنج و درد تنهایی اجتماعی و خانوادگی در نگاه و صورتش پیداست. آیا مادرش در برابر قدرت محلی همیشه کرنش می کرده و برای حفظ موقعیت کار خود، هر رفتار قلدرمنشانه و احمقانه یا امپریالیستی آنها را توجیه کرده و به پسرانش سرکوفت می زده تا رام باشند؟ او شاید متولد ایالات متحده بوده اما خانواده ایتالیایی است. عمه و عمو و دائی و خاله و موسیقی رایج در خانه و اخلاق عادات و مراسم و فرهنگ و ضرب المثل ها همه ایتالیایی است. این  ها را در هر فیلم سینمایی آمریکایی مربوط به مهاجران ایتالیایی دیده می شود. این محافل تحت فشارند. ظاهرا گفته می شود آمریکا آزاد ترین کشور برای خارجی هاست و کسی نمی پرسد اهل کجایی؟ می پرسد چه بلدی؟ اما این مربوط است به وقتی که کار هست و اقتصاد پیش می رود. وقتی روند معکوس می شود این جامعه از خطوط گسل ضعیف خود می شکند. آیا کسی این موضوع را تحریک می کند که چنین اتفاقی بیفتد تا مورد سوء استفاده ی سیاسی قرار بگیرد. موضوعی فرعی است که می تواند اصلی بشود. می گویند پسر باهوش بوده اما محرک او تنفر بسیار زیاد او از محیط و جامعه و رفتار و برخورد آنها و مادرش بوده و خود او نیز درونگرا و شکاک، طوری که علیه اینهمه کذب و دروغ به مبارزه ی سیاسی و انقلابی نپرداخته و همه را همیشه فرو خورده و جرات نکرده رودررو بایستد و شجاعانه حرفهایش را بزند. و این البته به مادر بر می گردد که به آمریکایی بودن و حرفه ای بودن تظاهر کرده و وجود تبعیض را نپذیرفته، و  پدر که یا مادر را توجیه کرده یا همیشه کوتاه آمده است. و یا برعکس. فرقی نمی کند. و این بچه ها در تنهایی خودشان با رنگ پوست و مو و چشمان تیره و دماغ گنده ی خودشان در میان چشمان آبی بچه ها تنفری عمیق و طولانی مدت در درونشان جمع کرده اند تا وقتی که خود بخود و یا با تلنگر دیگران منفجر شده است. شخص مهاجر همیشه خودش را مهمان حس می کند. همیشه در تنگنا بسر می برد و این مشکل چندان ربطی به جایگاه اجتماعی و اقتصادی او ربط ندارد. از نظ اجتماعی اینگونه است و وقتی بحران این تضادها را تشدید می کند و انگشت اتهام علیه این مهاجران بلند می شود. واکنش اگر انقلابی نباشد.. ماننند واکنش ساکّو و وانزتـّی، دو کارگر آنارشیست ضد سرمایه داری که در آمریکا اعدام شدند، واکنشی فردی خواهد بود و شدت تخریب آن حدی ندارد. اسلحه هم که دم دست!