تجاوز نظامی فرانسه به کشور مالی
تقریبا شبیه به تجاوز ایالات متحده به افغانستان به بهانه ی طالبان خود ساخته. یا شبیه به جنگ کره و دوره مک آرتیزم در درون خود آمریکا. امپریالیزم فرانسه زمان آتش افروز سارکوزی به جنگ لیبی دامن زد تا با یک تیر چند نشان را بزند. اما آن طور که می خواست ایتالیا را به چنگ نیاورد. مراکز اتمی خودش را در ایتالیا مستقر نساخت. آلیتالیا را نبلعید. آمریکا هم نگذاشت لقمه ی بزرگ تر از دهنش یعنی لیبی را قورت بدهد و گوشزد کرد که او بود در شش روز نخست جنگ دفاع هوایی لیبی را خنثی کرده بود. این ها از بدبختی های امپریالیسم فرانسه است که حالا به نظر می آید خواسته باشد رو دست بزند و بی مقدمه، بدون ارجاع مشکل به سازمان ملل و شورای امنیت، مستقیم دست به کار شده و ادای بوش را در آورد. در ضمن، برنامه ی راهبردی برای تصرف لیبی، لبنان سوریه هم نه تنها در سوریه گیر کرد که اسرائیل هم حمایت دولت دوم اوباما را از دست داد و از درون و بیرون دچار فرسودگی شد. و این بار ضعف جدی فرانسه از درون است. در برابر مبارزات پیوسته ی اتحادیه های کارگری و مردم فرانسه و کاهش تولید و افزایش بیکاری و به طور کلی بحران نظام سرمایه داری آنهم بدون افق و آینده ای برای بیرون رفت!. خطر بزرگ برای دولت سرمایه داری و امپریالیسم فرانسه دیگر از بیرون نیست، که از درون بیشتر است و حمله به مالی ممکن است برای این باشد که به سرعت دست به کار برقراری دیکتاتوری از درون باشد. مالی بهانه است. وزیر کشور وقت فرانسه موسیو سارکوزی روی آتش تضادهای حاد بالقوه ی سان پاپیر، نوه نتیجه های مهاجران عرب الجزایر به فرانسه پس از شکست 1962، بنزین ریخت و آنها را به شورش و آتش زدن هزاران اتومبیل واداشت و از همان راه توانست رئیس جمهور شدنش را توجیه کند. و او را پیرومانه، آتش بیار معرکه نامیدند. یک معادله ی ساده بود. الان که در برابر بحران حاد نظام که تکه تکه اجزائش را از دست می دهد، با ماجراجویی در مالی می خواهد که یک تیر و چند نشان بزند، اما نشان اصلی ممکن است موجه نمودن استقرار یک دیکتاتوری علنی در درون خود فرانسه باشد و به بهانه ی امکان واکنش های القاعده، از تظاهرات خیابانی و اعتصابات در فرانسه جلوگیری کند. عده ای سرکش و نافرمان را دستگیر کند. زندانی کند اما چنین راهی ته ندارد. شوخی ندارد. خاطره ی خشونت امپریالیسم فرانسه در هندوچین و در الجزایر زیاد دور نیست. اما ممکن است تکرار تاریخ این بار سرنوشت این بازی کثیف و جنایتکارانه ی فرانسه را با لورن فابیوس تکراری و موسیو اولاند مثلا سوسیالیست به تراژدی و مضحکه تبدیل کند. یا رفقای رقیب فرانسه، آلمان و انگلیس و آمریکا، جلوی این ماجرا جویی او را می گیرند چون دود این آتش به چشم آنها هم می رود و برایشان سودی ندارد، یا اگر موفق نشوند و ماجراجویی نظامی فرانسه در مالی ادامه پیدا کند، شاهد هرج و مرج و انتقامجویی های وحشتناک خواهیم بود. همه جا! و آتش جنگ جهانی تندتر می شود. این ماجراجویی می تواند بخشی از برنامه های راست امپریالیستی باشد و مانند حمله ی اسرائیل به غزه که با فضاحت پایان گرفت اما هدفش جلوگیری از شکل گیری دولت دوم اوباما و وزیرانی بود که بالاخره انتخاب و منصوب شدند، این نیز می تواند با هماهنگی با نئوکنسرواتورها و جنگ طلب های آمریکا باشد تا برد اقدامات ضد جنگ اوباما را کوتاه کند. بحران در راس قدرت امپریالیسم کاملا جدی است، همانقدر که خیز یک جناح آن برای آغاز جنگ جدی است. آمریکا بارها برای حمله ی اتمی علیه اتحاد جماهیر شوروی خیز برداشت اما در لحظات آخر نتوانست جهش کند. پس از فروپاشی اتحاد جمهوری های شوروی و پیمان ورشو نتوانست از فرصت استفاده ی نهایی بکند اما با 11 سپتامبر و انقلابهای رنگینی را به راه انداخت و به نتیجه رسانید نتیجه هایی بدست آورد که یا یکی یکی از دست داد یا موفق نشد انسجام جهانی به آن ها بدهد و زیر پایش را برای جهش نهایی جنگ سفت کند. جناح جنگ طلب هر لحظه ممکن است از روی استیصال ضربه بزند. اگر این صحنه قرین به واقعیت باشد، اقدام اوباما در انتخاب وزیر دفاع و امور خارجه و سیا پر معناست و تغییر صحنه ی ظاهری نیست. جدی بودن این را از روی واکنش محافل قدرتمند صهیونیستی و نئو کنسرواتورها نیز می توان فهمید. پیشنهاد مذاکره با ایران که برای کلینتن خاری در چشمش شده بود نیز نه شوخی هست و نه به آسانی قابل اجرا و دشمنان آن در همه جا و در خود ایران منتظرند ببینند چگونه و سریع از این روند جلوگیری کنند. صحنه های درهم پیچیده ای در انتظار است و وضعیت منطقه ها و جهان پیوسته خطرناکتر و داغتر می شود. صحنه ی بحران زائی های دست ساز و مصنوعی در بازار ایران، رو کردن کارنامه ی برادران عسکراولادی و کنش ها و واکنش های کوچک و بزرگ دیگر بخش کوچکی از همین صحنه ی بزرگ جنگ جهانی است که بخواهی نخواهی و بفهمی نفهمی ماهیت طبقاتی و تاریخی دارد و بخش نهائی جنگ میان بربریت و وحشیگری علیه روند مبارزه برای تحولات اجتماعی و ساخت و ساز انقلابهای اجتماعی و سوسیالیستی است.