8خرداد 1392 

انتخابات ریاست جمهوری ایران فقط صورت ظاهر مسائل و مشکلات ایران است و بهانه ای برای نمایش و معرفی آن ها و البته  نمی توان انتظار داشت اینهمه مسایل و مشکلات اینجا و یکجا حل و فصل گردد. اگر مسائل و مشکلات در یک مسیر عادی حل و فصل و برنامه ی های حکومت و دولت در هر بخش و قسمت حل شده بود، این انتخابات مانند ضربه ی پارو می توانست کشتی را در مسیر درست خود حتی در دریای توفانی به پیش هل دهد اما چنین نیست و چنین نشد. هم افزایی انجام نگرفت و نهاد های حکومتی در برابر یکدیگر قرار گرفتند و نیرو و توان یکدیگر را تا حد زیادی خنثی کرده و مانند این است که ملوانان در جهات مختلف و متقابل پارو بزنند. امواج زمان سهمگینند، فراگیر و جهانی اند اما وزن ایران اسلامی و تاریخ کهن آن چنان سنگین است که نمی گذارد این کشتی در برابر فشار امواج آسان دور خود بپیچد و بچرخد و راه گم کند. ما در میان سرنوشت و اتفاق قرار داریم. آیا اتفاق می تواند سرنوشت را تغییر دهد؟ یا در آن بی تاثیر است؟ در لحظاتی که تاریخ با تمام نیرو و فشار خود در پیچ تعیین کننده ای قرار دارد و آماده ی جهش است، یک اقدام جسورانه یا ناشیانه، یا یک اتفاق پیش بینی نشده می تواند مسیر سرنوشت ساز را رقم زده و باعث شود یا جهش به پیش صورت بگیرد و یا برعکس، تاریخ بازهم برای مدتی به عقب برگردد. هشت سال تلاش پیوسته ی دولت انقلابی محمود احمدی نژاد در مسیر درست ساخت و ساز کشور و ترمیم زخم های اجتماعی، پاندول انقلاب را به شدت بالا برد و اگر برحسب اتفاق رها شود نمی تواند در میان راه و در نقطه عطف بایستد و بنابرا قوانین مکانیک می تواند با همان شدت به نقطه ی مقابل و مکان ضد انقلاب برسد و ما در برابر همین اتفاق قرار گرفته ایم و تمام تجزیه و تحلیلی که رهبر محترم با اما و اگرها مطرح کرده و می کنند همین هشدار را نشان می دهد . هیچکدام از این هشت کاندید ریاست جمهوری وزنه ای نیستند که اگر پاندول انقلاب و اسلام اجتماعی رها شود بتوانند آن را وسط راه متوقف کنند و نیروهای مخالف، پاندول سرنوشت را در جهت عکس، به اسلام انحصارات سرمایه داری، از نوع مالی، تجاری و دلالی می کشانند و سکان سرنوشت را در دست یک اقلیت ثروتمند و رانت خوار می گذارند که ارتباطاتی محکم با انحصارات سرمایه داری جهان دارد، اما نه تنها پشت سر گورستانی از ویرانی بجا می گذارد بل خود نیز در مسیر بازگشت متلاشی می شود زیرا مساله فقط مکانیکی نبوده و راه برگشت انباشته از مقاومت و آگاهی و تضادهایی شده و اگر یک یلتسین برسر کار آید دیری نمی پاید که یک پوتین او را کنار بزند . اوجگیری انقلاب چه توسط پیشرفت فن آوری و چه توسط شرکت آگاهانه ی مردم و مطالبات آنها صورت گرفته و هردوی این دو متغیّر بسیار زیاد آسیب دیده اند، رشته ها پاره شده و خطر سقوط به روز است زیرا هم نماینده ی گرایش دولت انقلابی و مردمی حذف شده، که می توانست و می تواند کشور را جهش وار به سوی پیشرفت و عدالت راهنما باشد، و هم بسیاری از کاندیدهای شوراهای شهر و روستا حذف شده اند )در ضمن، شوراها باید ارگان های مشارکت، تصمیم گیری و اجرایی مردم باشند و برخوردار از  بودجه دولتی تا مردم بتوانند طرز مداخله در امور خود را یاد بگیرند، در حالی که به یک شیر بی یال و دم و اشکمی تبدیل شده که از بالا برایشان تصمیم گیری می شود و ارتباط پایین به بالا قطع شده است) و هم دست بنگاه های تولیدی صنعتی و کشاورزی بسته شده و خطر یک سقوط  واقعی فراهم گشته است. ممکن است بخش مهمی از مردم که در انتخابات شرکت می کنند به نماینده ی خودشان، آقای رحیم مشایی رای بدهند. اگر چنین درصدی زیاد باشد حد نصاب بالا میرود و از آراء هشت کاندید کم میشود و ممکن است در دور نخست کسی موفق نشود از حد نصاب بگذرد و این نه دلیل حماسه ی سیاسی، که نتیجه ی نابسامانی و عدم رضایت مردم است و بهانه ای برای این که به حیثیت انقلاب اسلامی، آنهم پس از هشت سال تلاش و حضور در همه جا در گوشه کنار کشور و در صحنه ی جهانی آسیب فراوان برسانند. نیروهای ضد انقلاب چه در داخل و چه درخارج نیز چیزی جز این نمی خواهند آنهم درست هنگامی که کشورهای اسلامی و جبهه ی مقاومت، بخصوص دولت انقلابی سوریه، در وضعیت بسیار مخاطره آمیز قرار گرفته اند و ایران در کمک به این جبهه و برانگیختن کشورهای غیر متعهد نقش موثر و تعیین کننده ای دارد و قصد نموده بیشتر به کشورهای بریکس نزدیکتر گردد. موضع هشت کاندید در کلیات باقی مانده و هیچکدام جرات نکردند دلیل ناقص ماندن برنامه های دولت آقای احمدی نژاد را کمی هم به گردن مجلس بیندازند. در مورد نقدینگی کسی به یاد نیاورد چگونه در دولت نهم بانکهای خصوصی هرکدام چک پولهای خود را چاپ کرده و به بازار تزریق کرد و رئیس جمهور این کار را خیانت نامید. آقای جلیلی اراقم بزرگ دلایل ساختاری نقدینگی را برای آقایان توضیح داد اما با موضعگیری علیه معوقات بانکی به جنگ تن به تن با قدرتهای بزرگ رفت که بجای فاضل، مرتضوی را بازداشت و بارها جای شاکی و متهم را عوض کرد و دولت انقلابی با تمام پشتیبانی مردمی و امکانات خود، و پشنیبانی ممتد رهبر از پس آن ها بر نیامد. آقای رضایی نیز با گفتن این که سپاه باید پایش را از اقتصاد بیرون بکشد خودش را سوزاند و از این به بعد هرچه بگوید، درست هم بگوید مهره ایست سوخته. آقای غرضی نیز با موضعگیری علیه بانک های خصوصی تنها می ماند. آقای خداد عادل سکاندار کشتی توفان زده ایست که وضعیت را می تواند خوب تفسیر کند و سردار قالیباف ایران را به تقاطع غیر همسطح و تمامش را به منطقه ی آزاد تبدیل می کند. کانال تنگی که از شورای نگهبان برای شرکت مردم تعریف کرد گنجایش سیل مردمی که همیشه و همه جا در راه فرودگاه های کشور به محل برگزاری سخنرانی های رئیس جمهور و دولت سیار او جاری می شد را ندارد و یا مردم در این انتخابات زیاد شرکت نمی کنند یا اگر شرکت کنند کانال به گونه ای سر می رود. شکسته بندها جای جراح را گرفته و مانند پزشکان امروز با خود بیمار کاری ندارند و برای هرگونه بیماری همان کورتون را توصیه می کنند. آقایانی که از عرضه و تقاضا و کاسبکاری یا کسب و کارحرف می زنند به  سرمایه داری دو قرن پیش بر می گردند هنگامی که هنوز انحصارات جهانی و سرمایه داری غول پیکر مالی بوجود نیامده بود. گفته شده از آن زمان جنگها و دو جنگ فراگیر جهانی با صد میلیون کشته و ویرانی اقتصادی، تولیدی، اجتماعی و انسانی رخ داده باشد اما این ها بیخبرند. جامعه ی جهانی در برابر جهش های انقلابی و عدالت اجتماعی، و یا برعکس، توحش و ویرانی قرار گرفته و جامعه ی اسلامی ایرانی نیز بخشی از آنست و تقلا و کوشش همه جانبه ی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و نظامی سوریه در این دو سال درست همین گسل آتشین میان دو جبهه را نشان می دهد که از تهران تا واشنگتن ادامه دارد  و آنهایی که در وسط راه می مانند می سوزند و دیگران را هم به کشتن می دهند. اگر کسی حرفهای درستی بزند تکرار محدود و بیرنگ اقدامات انقلابی و جسورا نه ی دولتهای نهم و دهم است و معلوم شد چرا نماینده ی گرایش دولت مردمی عدالت خواه و ضد سرمایه داری در این گفتگو حضور ندارد تا از پشت ضربه بخورد.