احیاء بافت فرسوده و مرمت آثار تاریخی – فرهنگی، خصوصی و عـمومی؛

قانون سلب مالکیت، تخریب اضافات ، تقسیم و تجمیع مجد د، زیرسا خت ها

بر اساس نیازهای تازه و نقشه ها ی راهبردی؛

اسفند 87- فرخ باور

 

 

خدمت آقای عادل فرهنگی؛

 

برای چنین برنامه ای دست برنامه ریز و مجری باید باز باشد، و نخستین مانع در آشفته بازار احتمالا قوانین مالکیت و مدیریت احیاء است. احیاء بافت فرسوده و نمادهای تاریخی فرهنگی آن مانند کار یک پزشک خوب در برابر بیماریست که از مدتها پیش توان و عملکردش را از دست داده باشد. پزشک باید حق مداخله در بدن بیمار را از قبل داشته و از تمام وسائل کار و همکاری های میان رشته ای برخوردار باشد. رایوگرافی های انجام شده نشان داده که بعضی از اجزاء بدن باید جراحی یا حتی تعویض شود. علم و دانش پزشکی نزدیک ترین مقوله به جامعه شناسی و معماری است و برای استعاره و نمونه بسیار مناسب است.

 

یکی از موارد مهم که در کار احیاء و مرمت با آن روبرو هستیم اضافات و الحاقیه هائی است که انگل وار به کالبد تاریخی اماکن شاخص چسبیده اند. این انگل ها اغلب شامل مرور زمان شده و خود به تاریخ پیوسته اند. تخریب آنها و آزاد سازی ساختمان های تاریخی کار آسانی نیست. نه از نظر تئوری، نه قوانین مالکیت و شرعی، نه مسائل اجتماعی و تولیدی و نه شهری. اینها مانند توده ی فیبرومی هستند که شکم انسان را پر کرده و مزاحم اند و یک طوری با ارگانیسم بدن تعامل پیدا کرده اما آن را رفته رفته سنگینتر و پر کرده و بالاخره باعث خفگی و کلاپس آن میشوند. جراحی نخستین و فوری ترین کاری است که می تواند به آن اندیشید و عمل نمود. جراحی نیز بدون درد نیست اما با می توان طوری آن را انجام داد که کمترین صدمه وارد شود و بیشترین فایده را از آن برد.

 

تجربه های ایتالیا

 

در طول تاریخ فضاهای خصوصی بسیار زیادی به آثار و اماکن شاخص و اصلی چسبیده و مانند انگل از آن تغذیه میکنند. در ایتالیا و جنوب فرانسه که حصار شهر و برج و بارو و آمفی تئاتر های رومی از سنگ بوده، و حجم های پارازیت زیادی درست مانند فیبروم در پیکر و کالبد آنها فرو رفته و در آنها جوش خورده، آزاد سازی آن ها کار ساده ای نیست و تقریبا غیر ممکن شده است. فضاهای خالی شهر قرون وسطایی هم  تقریبا پر شده است. سابات ها، رواق ها، زیر گذرها و حتی دره های میان- کالبدی شهر قرون وسطی، به علت ازدیاد نفوس، مهاجرت از روستا به شهر و تغییر رژیم مالکیت دوران بورژوائی کم کم پر و مانند شهر اتروسک – قرون وسطی  سیه- نا در مرکز ایتالیا به مسکونی و پارکینگ اتوبوس و استادیوم ورزشی تبدیل شده و شهر را از قیافه و عملکرد و دلبازی و انبساط خود انداخت و دیرهای پر هیبتی که روزگاری نوک تپه ی بلند خود نمائی می کرد، اکنون لای اتوبوسهای میان شهری تحقیر شده است.

 

یک شهر کوچک ایتالیا نزدیک سان مینیاتو، در مسیر راه میان فلورانس و پیزا، کنار رود آرنو، که دارای برج و باروی سنگی بود و به علت رخنه ی خانه ها و دکان ها توی آن و روی آن تقریبا ناپدید شده بود، به علل بحران بازار دباغی و چرم و پوست یا رقابتهای صنعت مدرن، در سالهای هشتاد میلادی از سکنه خالی شده بود باعث شد    به یک نمونه ی نادر مرمت تبدیل شود. میراث فرهنگی ایتالیا و ارگانهای ذیربط توانستند انگل های چسبیده به حصار را کاملا تراشیده، حیاط  ها و پاسیو ها را از اضافات پاک کنند و شهر قرون وسطی را احیاء و عملکردی گردشگرانه و فرهنگی و هدایتی و مدیریتی به آن بدهند.

  اگر امروز کسی یا ارگانی این قدرت را می داشت که حصار و دیوارهای شهر فلورانس را از میان بردارد، بی درنگ از کار برکنار و به تیمارستان تحویل داده می شد. اما این شهر مهد رنسانس، هنگامی که به پایتخت ایتالیای متحد در سال 1869 تبدیل شد، نمونه هاوس مان در پاریس را پیش گرفت و کشف حجاب کرد، حصار سنگی و برج هایش را تخریب و بجایش بزرگراهی پهن درست کرد و آن را دور قلعه ی بزرگ اسپانیائی  که علیه خود شهر ساخته شده بود چرخاند و بالا آورد و آنرا تقریبا مدفون نمود. این قلعه، به نام قلعه ی پایین، برای قرن ها متروک بود تا این که در دهه ی گذشته برای مرکز تجاری و همایش های هنری و صنعتگری بسیار زیبایی مرمت شد اما شهردار فلورانس پارکینگ عجیبی کنار آن ساخت که با اعتراض های زیاد مجبور شد طبقات بیرون از زمین آن را تخریب و حذف نماید.

 

اگر دست جراح هنگام عمل بلرزد، نتیجه برعکس می شود. در مورد خیابان پهن پیرامون همین قلعه ی آجری – سنگی با دیوارهای بسیار بلند و مایلی که تا دو سوم  زیر خاک رفته لازم بود دست طراحان و جیب شهرداری لرزید و بجای این که تمام خیابان را به کف اصلی بر گرداندد و تاریخ را، هرطور که بود، بیرون می کشیدند و   پارکینگ را نیز طراحی می کردند، به دخل و تصرفهای مقطعی و پرخرجی پرداختند که مشکل را نه از نظر عملکردی و نه احیاء هوویت تاریخی حل نکرد. ( این مورد را چند سال پیش از دخل و تصرفهای اخیر در نامه ای به سازمان مهندسین معمار فلورانس و چند نفر از همکاران معمار فلورانس یادآور شده بودم اما روی همان کاغذ باقی ماند!). مساله برسر مرمت کنسرواتیف بود. هرچیزی را همان طور که هست، با کمی دخل و تصرف، مرمت کرد. خیابانهای پهن با درختان 200 ساله یادگار بورژوازی پیروزمندیست که شهر را به شکل و شمایل خود درآورده و نباید عمل جراحی عمیق اتفاق بیفتد. این مساله ای ایئولوژیک و نظری در مرمت و احیاء است که به آسانی حل نمی شود مگر این که اتفاقی مانند آنچه که در سان مینیاتو رویداد بیفتد. یعنی دخالت یک متغیّر خارجی معادله را برهم بزند.

 

فلورانس در تعامل با رودخانه زندگی می کرد، اما پس از فرا رسیدن اتوموبیل، کانال ها و پله های بزرگ دسترسی به آب را پر کرده بجای آن ها خیابان اتومبیل رانی ساختند،  شهر را از رود جدا،  و رودخانه   آرنو، مانند تیبر در رم به کانال تبدیل شد. بنابراین باید قدر اصفهان و حاشیه ی دلباز زاینده رود را دانست که در نظر اروپائیان احساسی از داستان هزار و یک شب می دهد و هنوز به شکل پارک باقی مانده است. شهر میلان نیز دارای کانال های پهنی بود که آب رودخانه ی پو در آن جریان داشت و برای حمل و نقل آبی از آن استفاده می شد و همگی بجز یکی سرپوشیده و به خیابانهای پهن تبدیل شدند. هربار در فعالیتهای انتخاباتی شهرداری میلان،   نامزدها قول می دهند کانال ها را احیاء کنند اما پس از پیروزی داستان فراموش می شود. همین مساله در شهر رم نیز تکرار شد و کاندیدهای انتخابات شهرداری قول دادند خیابان پهنی را که موسولینی از وسط فوروم بزرگ روم عبور داد را برداشته و فوروم را احیاء کنند و البته خبری نشد. در اصفهان مساله ی بزرگی به همین شکل وجود دارد و یک شریان اصلی شهر، خیابان عبدالرزاق، باعث شد بازار در نزدیکی های میدان کهنه ی مسجد جامع قطع شود و دل و روده اش آویزان بماند. ساخت پارکینگ شهرداری به جای حمام حکیم نزدیک هشت بهشت نیز توطئه ی اتومبیل علیه ریشه های هوویت تاریخ تمدن شهرنشینی است که در پزشکی به پیوند یک پمپ پلاستیکی بجای یک خسته دل عاشق می ماند.

 

ما در ایتالیا برای مرمت نمای ساختمانهای مرکز قدیمی شهر می بایست نمونه ی اندود و رنگ آن را روی تخته به دفتر فنی شهرداری تحویل میدادیم و شهرداری از روی آن کار ما را کنترل می کرد. و می دانستیم مسطح کردن ناهمواریهای دیوار قدیمی ممکن نیست. تغییر عمق بند کشی و رنگ آن ممکن نیست. و اگر سقف پوسیده ی چوبی بتن مسلح می شود، نمای آن چوبی باید بماند و در و پنجره ی چوبی فلزی نمی توانست بشود. از باز سازی شهر بــم پس از زلزله نیز می توان به عنوان یک نمونه و فاجعه ی وحشتناک، از هر نظر یاد کرد و علل آن را از نظر مدیریت، برنامه ریزی، حقوقی، نظری و عملی مشخص و برطرف کرد.

 

ایتالیا کشوری تنگ است. تقریبا همه جای آن پر شده است. جنگل های بلوط برای تولید تراورس های راه آهن بریده و قطع و به زمین کشاورزی تبدیل شدند. فرسایش زمین در ایتالیا به حدی زیاد است که  بستر رودخانه ی پو در شمال ایتالیا نسبت به سطح جلگه در سطح بالاتری قرار دارد و رود در میان دو سد خاکی تداوم داشته و هنگام سیل، تمام جلگه ی وسیع را می پوشاند.

 

 دره های آن نیز که حاصلخیزترین جا برای چرا و کشاورزی بود را کارخانه های صنعتی، کنار جاده ها و راه های ارتباطی پر کردند. فقط آن روستاهایی قدیمی الان به نگین زیبای گردشگری تبدیل شده اند که نوک کوه های سنگی بوده و امکان ساخت و ساز اطراف آنها وجود نداشته، مقرون به صرفه نبوده و نیازی به آن نیز وجود نداشته و بکر مانده بودند. رشد سریع اقتصادی پنجاه شصت سال اخیر در ایتالیا باعث شد از تراکم خانواده در یک اطاق کاسته شده شهر از انقباض در آمده و روی پیرامون بافت تاریخی پهن شود. خرج ایجاد زیر ساختها در پیرامون شهر بسیار ارزانتر بود و بافت جدید، زشت و بی هوویت و همه جا یکنواخت، اطراف شهرهای قدیمی را در جلگه و زمین های صاف پر کرد. اینک شهرداری های شهرهای بزرگ برنامه هایی برای احیاء بافت قدیمی دارند و مجبورند زیرساختهای فرسوده را به روز کنند، قوانین مالکیت را طوری تغییر دهند که امکان تجمیع میان دو یا چند واحد خانه ی زمین تا سقف و تخریب اضافات و الحاقیه های خود جوش بوجود بیاید و امکانات ترمیم محله دوباره توزیع شود و در اسارت مالکیت یک واحد قرار نگیرد. تکنولوژی جدید اجازه می دهد پوسته ی ساختمان ها باقی بماند اما درون آن ها باز شده  و پذیرای عملکردهای دیگر اجتماعی بشود.

 

نمونه های ایران

 

 کار احیاء و  اجرای زیر ساخت های بافت فرسوده بنا بر نیازهای جدید محله و مرکز قدیمی شهر صورت می گیرد و تا آن جا که مربوط به آثار عمومی است، دست برنامه ریز نسبتا باز است. نمونه ی ارگ کریم خانی شیراز و آزاد سازی آن از تمام دکه ها و دکان ها و سقف هایی که به آن چسبیده و شامل مرور زمان شده بود، روشنگرانه است. در باره ی همین ارگ، برج های آن را هنوز سر به فلک کشیده می نامند. فلک را زیاد پائین آوردند و لازم است برای مرمت لغات پرسروصدای قاجاری مانند فلک الفلاک نیز فکری کرد. برج گوشه ی جنوب غربی ارگ کج شده بود و پس از مرمت نیز کج ماند زیرا کجی آن شامل تاریخ شده بود. اما، به قول محمد امین میرفندرسکی، تاریخ کج شدن آن به دلیل نشت فاضلاب مستراح هایی بود که هنگام زندان بودن ارگ در آن برج  به کار می رفت. در واقع، با کج ماندن برج، نشت فاضلاب نیز به تاریخ پیوست اما گردشگران شاید آن را به اسطوره ای از فلان جنگ . در عوض می شد خندق را حتی بدون آب، با اشاره ای به آن، دور ارگ بسازند و از آن برای نورپردازی پنهان و رنگی مانند شعله ی مشعل استفاده کنند.  سلب مالکیت و تخریب مغازه هایی که کنار چهارباغ ساخته شده و هشت بهشت را محصور و از نظر پنهان کرده بود نیز یکی از کارهای مفید مرمت تاریخی شهر اصفهان بود. و برعکس، مرمت صحن شاهچراغ و تخریب بازار آقا و ساخت بتن مسلح سازه های کنار آن مورد شک و سئوال است و نمونه بدی از مداخله و نابودی یک رفتار اجتماعی و حافظه ی تاریخی است. مرمت ارگ بم پیش از زلزله  نیز نمونه ی بدی از مداخله ای ظاهری است.

 

نمونه ی کوچه حوض سنگی گرد و بلند و بزرگ در خرم آباد که به دوران قبل از اسلام بر می گردد نیز در همین راستاست. این استوانه ی سنگی روی یکی از چشمه های شهر ساخته شده بود تا سطح آب بالا بیاید و توسط پل آب، آکوادوکت، ارتفاعات پیرامون شهر را آبرسانی کند. این حوض گرد را خانه سازیهای زشتی محصور و خفه کرده بودند. شهرداری خانواده ها را به محلات دیگری انتقال داد و حوض گرد آزاد و پیرامون آن به یک پارک کوچک تبدیل شد. به نظر من کار ما در ایران به دلایل گوناگون، از همین کار در ایتالیا آسانتر است. اما تجربه ی آن ها بسیار بیشتر است.

 

در ایران نه فشردگی کالبدی ایتالیا وجود دارد و نه جنس سنگی آن. فرسودگی و تخریب ساخت کاه گل و خشتی متروک بسیار سریعتر روی می دهد. هجوم سریع از روستا به شهر نیز روستا ها را بیشتر متروک و تخریب کرد و شهرها را یکنواخت و دچار رشد ستاره ای با ردیف تعویض روغنی ها در ورودی آنها نمود.

مساله ی اصلی سیاست اقتصادی رشد و توسعه ی کشاورزی مکانیزه ، انباشت و توزیع بدون دلالی و واسطه گری است تا ارزش افزوده ی تولید کشاورزی، روستائی را در تولید خود نگهدارد و سطح زندگیش را بهتر و خوب کند، مهاجرت وارونه ای از شهر به روستا صورت بگیرد و مرمت های خوبی که در روستاهای نمونه انجام یافته، به قولی، به شهر سینمائی و دکور شبیه نشود.

 

بازارهای ایران

 

یکی از شاخص ترین و زیباترین پدیده های معماری در بافت شهری ما رشته بازارهایی است که مارپیچ در دل شهر رشد کرده است. آنقدر زیبا که، گرِکو، رئیس دانشکده ی معماری رم، سر به هوا و شگفت زده، از نورگیر گنبد یکی از آنها در اصفهان به درون افتاد و جان سپرد. اما این بازارها، مانند بازار نائین، در حال جان کندن و مرگ اند، اما نه به خاطر فرسودگی. فرسودگی آن ها نتیجه ی رشد سریع زندگی ماشینی است که سرمایه را به طرف ساخت پاساژهای مدرن بیرون از مرکز قدیمی برده است. زیر ساخت ها و دسترسی ها برای اتصال زندگی   ماشینی با بازارهای سنتی انجام نشده و همین مساله باعث مرگ تدریجی بازارهاست. چگونه می توان از عجله دست برداشت یک معماست، اما می توان زیرساخت هایی طرح و اجرا نمود تا دسترسی به بازار همانقدر آسان شود که به پاساژها. آندوسکپی خیابان چهارباغ و مدرسه ی مادر شاه نمونه ی بسیار بدی از این نوع دسترسی است. سورمه کردنی است که چشم را کور می کند. بای پاس ی است بی معنا که میتواند در جای دیگری انجام بگیرد اما می بینیم که با وجود مخالفت همه ی ارگان ها، باز هم برسر آن اصرار می شود.

 

به هر حال، قبل از پرداختن به مرمت بازارها و گوناگونی و کثرت عملکردهای درون آن، لازم است برنامه شهری طوری اختیار و مدیریت گردد که دسترسی های کالائی و  توزیع و رفت و آمد مردم و حمل آسان خرید   چیزی از پاساژها کم نیاورد. پاساژهای بزرگ را نمی توان از بین برد و تعاملی میان این دو پدیده بوجود باید ایجاد شود. سرمایه های بزرگ با  پشتیبانی حقوقی و قضایی و مقررات  شهرداری ها به صورت پاساژ در حال پیشروی و بازارها در حال پسروی هستند. به هرحال مرمت بازار، بخاطر بافت و پیوستگی و شکل مالکیتش، شاید آسانترین زمینه برای مرمت و تغییر کاربری و احیاء و تجدید برنامه نسبت به عمارت های مهم و شاخص   منزوی و جدا با مالکیت های خصوصی و خانوادگی و مشکلات ارث و میراث آنها باشد. اما آیا می توانساختمان بازاری را کاملا پیاده کرد و دوباره از نو ساخت و اسمش را مرمت گذاشت؟ در ایتالیا از همه جا اخراج می شود اما در ایران، به علت فرسودگی مصالح ساختمانی، این نیز اتفاق می افتد و شاید جز این کار چاره ای نباشد.

 

 برای بازارهای ایران یک نقشه ی راهبردی لازم است تا هم از نظر کالبدی احیاء شوند و هم از نظر زندگی و عملکردی. مساله ی بسیار مهم اقتصادیست که بورژوازی سنتی را از بورژوازی نوکیسه و سریع السیر جدا و تاکنون محکوم کرده است. با تسهیلات مالی مالیاتی و زیر ساخت های نو و مناسب، ایجاد نیازمندیهای تازه در زمینه ی گردشگری، اوقات فراغت، فعالیت های فرهنگی،  انبارداری و توزیع و مصرف در فضایی از حکمت سنت ها و ریشه ها و آداب و رسوم، زندگی و فعالیت را در بازار باید تجدید قوا و حیات داد و احیاء کرد. این یک نگاه کلی و آلترناتیف است که وقتی به محیط زیست نیز مربوط می شود، و از طرفی قنات ها و کاریزها احیاء و  از طرف دیگر از فراگیر شدن چاه های عمیق بدون مجوز یا با مجوزهای دوستانه ی ارتباطی کاسته می شود. اما در برابر بادگیرهایی که امروزه به دودکش تبدیل می شوند فعلا چاره  نیست.