حقانیت هنر. 7
حقانیت هنر. 7
برای درک باید قیاس کرد. در معماری کلیساهای مسیحی، گنبد های بسیار بزرگی وجود دارند که در معماری اسلامی زیاد روی آن پافشاری نشده. چقدر یک گنبد اقتباس از آسمان باشد یا نیاز به یک فضای بزرگ بدون ستون و سقفی بدون چوب، جای بحث دارد. در بطن امپرتوری قدرتمند روم، در کنار بازیلیکاهای بزرگی با سقفی از چوب، که از هلنی های پس از اسکندر به ارث برده بودند پانتئون، مقر خدایان روم ، در سالهای 5 میلادی به بعد ساخته شد. گنبدی کاملا نیم کروی و یکپارچه ی بتنی با قطر دهانه 43 متر روی یک بدنه ی استوانه ای بسیار قطور. در سالهای 530 میلادی همین تجربه در کنستانتین پولیس، پایتخت امپراتوری روم شرقی، همین گنبد به قطر متر41 باز هم ساخته می شود اما با خیز بیشتر و وزن کمتر که روی چهار پایه ی بزرگ و دو نیم گنبد کوچکتر جانبی تکیه می کند. در سالهای 1400 باز هم این گنبد در فلورانس و تقریبا 100 سال بعد در رم و کلیسای جدید واتیکان همین تجربه تکرار می شود. اما قطر مسجد شیخ لطف الله فقط 12 متر است. مسجد شاه روی محور 23 و گنبد سلطانیه 25 متر است.
اما احساس و زیبایی گنبد مسجد شاه یا شیخ لطف الله در بزرگی یا عظمت آن نیست، همانگونه که گنبد سبک مسجد قدس و صخره یا کوردوبا در بزرگی آن نیست. احساس آرامش و ارتباط با آسمان و طبیعت و جهان با صحن بزرگ چهارسو و همچنین پوسته ی کاشیکاری رنگارنگ و آبی لاجوردی و فیروزه ای و اخرائی و زرد مانند آسمان و آفتاب بوجود می آید. رنگهای درونی و بیرونی این مسجد ها، با شعر فارسی، مینیاتور و نقش قالی و باغسازی و مهندسی آب و موسیقی لطیف در هم آمیخته اند و با زبان فارسی یک فرهنگ ریشه دار تاریخی را تشکیل می دهند. این آثار معماری حالت مجسمه ای دارد که تو خالی است و تراش خورده، صیقل شده و با پوششی از کاشی رنگین کامل شده است. تناسب ها زیبا هستند. و تناسب های مناسب و طبیعی را ارتعاش صدا در گنبد مسجد شاه و در صحن ورودی آلیقاپو تعریف می کند.
اشاره به نقش هنر در تاریخ را یکجایی باید قطع کنیم. به هر دلیلی که فکر کنید، آنجا، همین جاست! اما بگذارید آخرین چیزهای چنته را هم خالی کنم. شاید برای مطالعات آینده راه گشا باشد: در پس هنر و معماری ایده هست. در پس ایده ی تاریخی، اسطوره است. اسطوره در دوره ای از تاریخ به شکل تراژدی ظاهر و نگاشته شده. اسطوره و قهرمان های شکست خورده و نابود شده اش خود نتیجه و ته نشین هزاران سال زندگی و تجربه و فکر و رشد فن و فکر و سازماندهی اجتماعی تمدن هاست. تمام نقاشی های روی ظروف یونانی از روی اسطوره های هومر اقتباس شده. نقاشی های دیواری گورهای اتروسک ها و شاهکارهای حکاکی آن روی آیینه های گرد، از اسطوره ها و داستانها و تجربه های زندگی شان اقتباس شده. اما داستان های اتروسک ها تراژدی نیستند. مردی با نی لبک دوتایی در حال راه رفتن با گامهایی بلند در حالی که لبخند می زند. زنی رقصان به دنبال او که به عقب نگاه می کند. لباس هایی پرچین و شکن مانند سربازان و زنان هخامنشی. (مهرها). نوشته اند مردان اتروسک آنقدر دلفریب نی لبک میزدند که حیوانات پیش آنها می آمدند و نیازی به شکار کردنشان نداشتند. تجربه ای است از زندگی شاد اتروسک ها. و این ها نقاشی های مزار آنهاست. آن ها بجای ماتم، در پس مرگ شادی را به دنبال مرده می فرستادند. اندیشه ی مصری و بازتابش را در نقاشی های دیواری گور بزرگانشان می بینیم که دکور نبوده و دارای پیامی برای آیندگانند. خر هارپ نواز یعنی چه؟ که هارپ از مشکلترین ابزار موسیقی است و خر انگشت ندارد. شاید نوای هارپ بقدری زیباست که غیر ممکن را ممکن می کند؟ آیا چنین پیامی داشته؟.
اندیشه ی ایرانی و بازتابش در حماسه ی فردوسی و تاثیر شاهنامه و اسطوره ها در مینیاتور ایرانی.
می گویند حکومت پاترنالیستی و پدرانه ی دویست ساله ی پارسیان تاثیری بر تمدن اقوام یونانی در آسیای صغیر و جزایر یونانی و فنیقی نداشته است. از اندیشه ی فلسفی پارسیان چیز زیادی نمی دانیم اما تجربه ی مدیریت هخامنشیان و حکومت متمرکز و تنظیم ساتراپی آنها را کم و بیش می شناسیم. اسکندر مقدونی همین الگو را بر می گیرد، و پس از آن رومی ها. مهمتر اما این است که آیین میترا به آن وسعت در میان هلنی ها و سپس در امپراتوری روم اشاعه می یابد. چرا بعضی تجربه ها مضمحل می شوند و بعضی ایده ها مسری اند و برای قرن ها و هزاران سال اشاعه پیدا می کنند؟ ایده ی میترا سپس به اشکال دیگر در مسیحیت نیز ادامه یافت. ایده ی مانی و مزدک در جنبش بابک و شورش های دیگر بر علیه ظلم خلفا ادامه یافت. آیین محمد فراگیر می شود. و آنگاه که به ماهیت و اندیشه ی این پدیده های فراگیر تاریخی می نگریم یک چیز مشترک و تقریبا مشابهی را در آنها می یابیم: ایده ی عدالت و مساوات و خوشبختی انسان. این اندیشه به شکل فلسفه، عرفان، اشراق، دین، آیین، به نوبه ی خود در تمام هنر ها بازتاب م ییابد و متجلی می شود. میترا، الهه ی خورشید یکبار روی زمین می آید و به شکرانه آفتاب، گاو را قربانی می کند. میترایی ها همه برابر، از سرور و کارگر، در لباس سفید دور هم می نشستند و شور می کردند. گویا امپراتورانی مانند دیوکلتسیانو نیز به این آیین گرویده بودند. مسیح ایده ی برادری و مساوات را علیه ظلم حکومتی و طبقات اجتماعی اشاعه داد. شورش مزدک علیه ظلم و برای مساوات بود و فراگیر شد. گویا پدر نوشین روان نیز از این مسلک بود اما پسرش آنها را به چوب کشید.
آیین محمد عدالت طلبانه بود، برای آن زمان سرمایه داری نبود. بلال را آزاد کرد و در میان فساد و ظلم دیگران به حی علی الفلاح، حی علی الصلاح وحی علی الخیرالعمل فرا می خواند و ربا را حرام میداند. شعار انقلاب بزرگ فرانسه برابری، برادری و آزادی است و اروپا را در می نوردد. برنامه ی انقلاب روس برابری میان ملل و مردم است و دنیا را تکان می دهد. اما امروز بیشتر از همیشه، شورش تمام جهان را می لرزاند و مردم آگاه شده خروش برآورده اند و سرخ پوستان هم سرنوشت خود را در دست می گیرند، و جنبش ها خود را به شکل موسیقی انقلابی، مستقیم ترین شکل هنر، تئاتر، سینما، شعر، ادبیات و هنر های تجسمی، به اشکال گوناگون نشان می دهند.
اما این هنرها و این ایده ها هنوز آنجایی که بیشتر پول در گردش است بیشتر دچار فساد می شود. انسان هنوز نمی تواند پول را از گردونه حذف کند. اما ربا را که می تواند! اتومبیل شخصی را که تمام شهرهای دنیا را حتی در بزرگراه های دو و چند طبقه هم پر کرده و دیگر به درد نمی خورد و باعث درد شده را که می تواند! تا این ها ما را نخورده اند ما باید آن ها را جایگزین کنیم. وگرنه هنر ما بازتابی از کوکاکولا و تبلیغات صنایع نظامی به اشکال دیگر، و ماشین ها، به هر شکلی که باشد، باقی خواهد ماند.
